، حکمت نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- هر بار آتش فتنه و شرّ آنان را خاموش مي‌گردانيد[3].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سنن ابي‌داود، «باب خبرالنضير»، ج 2، ص 154.
[2]- همان.
[3]- در اين باره، نکـ: صحيح البخاري، ج 2، ص 655-656، 916، 924.بستن راه مسجدالحرام
چندي بعد، سعدبن معاذ به قصد اداي عُمره به مکّه رفت، و در مکّه بر اُميه بن خلف وارد شد، و به اميه گفت: بنگر ساعت خلوتي را درنظر بگيري تا من خانة خدا را طواف کنم! نزديک ظهر او را براي طواف خانة خدا برد. ابوجهل آندو را ديد و گفت: اي اباصفوان! اين کيست که همراه تو است؟! گفت: اين سعد است! ابوجهل خطاب به او گفت: چه مي‌بينم؟ تو داري در مکّه به امن و امان طواف مي‌کني، در حالي که شما از دين برگشتگان صابيان را جا و مکان داده‌ايد!؟ و شما بنا داريد که آنان را ياري کنيد و به آنان مدد برسانيد! هان بخدا، اگر نبود اينکه تو همراه ابوصفوان آمده‌اي، به سلامت نزد خانواده‌ات باز نمي‌گشتي! سعد در حالي که صدايش را براي او بلند کرده بود- به او گفت: هان، بخدا، اگر بخواهي اين راه را بر من ببندي، من راهي را بر تو خواهم بست که به تو دشوارتر بيايد! راهت را بسوي اهل مدينه خواهم بست! [1]
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- صحيح البخاري، کتاب المغازي، ج 2، ص 563.تهديد مهاجران
گويا، قريشيان عزمي فراتر از اين براي شرّ به پا کردن داشتند، و در انديشة آن بودند که خودشان رأساً بر عليه مسلمانان، به ويژه بر عليه نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- قيام کنند.

اين تنها يک وهم و خيال نبود. رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- تا آنجا نسبت به عزم قريشيان بر شرارت و نيرنگ زدن به مسلمانان، اطمينان حاصل کرده بودند، که شبها خواب به چشمانشان نمي‌آمد، يا آنکه ياران آنحضرت پاسداري مي‌کردند تا ايشان قدري بخوابند.

* بخاري و مسلم در صحيحين از عايشه -رضي الله عنها- روايت کرده‌‌اند که گفت: در آغاز ورود به مدينه، شبي رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- بي‌خواب شده بودند، گفتند:

(ليت رجلاً صالحاً من أصحابي يحرسني الليلة).

«اي کاش مردي شايسته از ياران من امشب مرا حراست مي‌کرد!»

گويد: در همان اثنا، صداي حرکت و جابجايي اسلحه شنيديم؛ آنحضرت گفتند: «من هذا؟» کيستي؟ گفت: سعدبن ابي‌وقّاص! رسول‌خدا فرمودند: (ما جاء بک؟!) براي چه آمده‌اي؟ گفت: در دل خوف و هراسي نسبت به رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- احساس کردم؛ آمده‌ام از او حراست کنم! رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- او را دعا کردند، آنگاه خوابيدند[1].

اين پاسداري و حراست از آنحضرت به برخي از شبها اختصاص نداشت، بلکه مسئله‌اي هميشگي بود.

* از عايشه روايت کرده‌اند که مي‌گفت: رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- را شبها حراست مي‌کردند، تا آنکه آية ﴿وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ﴾[2] نازل شد. آنحضرت سرشان را از خيمه بيرون کردند و گفتند:

(يا أيها الناس، انصرفوا عني فقد عصمني الله عزوجل).

«هان اي مردمان، از اطراف من پراکنده شويد، که خداوند عزوجل حفاظت مرا تضمين کرده است!» [3]

اين خطر به رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- نيز منحصر نبود؛ خطري بود که تمامي مسلمانان را احاطه کرده بود؛ چنانکه اُبّي بن‌کعب روايت کرده و گفته است: زماني که رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- و يارانشان به مدينه وارد شدند، و انصار آنان را جا و مکان دادند، قوم عرب يکپارچه بر عليه آنان متحد شدند؛ چنانکه مسلمانان شب بدون اسلحه نمي‌خوابيدند، و با اسلحه از خواب برمي‌خاستند.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- صحيح البخاري، کتاب الجهاد، «باب الحراسة في الغزو في سبيل‌الله»، ح 2885؛ فتح الباري،‌ج 6، ص 95، نيز ح 7231؛ فتح الباري، ج 13، ص 232؛ صحيح مسلم، کتاب فضائل الصحابة، «باب فضل سعدبن ابي‌وقّاص، ج 4، ص 1875، ح 40.
[2]- سوره مائده، آيه 67.
[3]- جامع‌الترمذي، تفسير سورة المائدة، ج 5، ص 234، ح 3046.رويداد کارزار
در اين اوضاع و شرايط هولناک، که در مدينه کيان مسلمين مورد تهديد قرار گرفته بود، و شواهد و قراين حاکي از آن بود که قريشيان از اين بيراهه روي دست نخواهند کشيد، و از اين سرکشي به هيچ روي خودداري نخواهند کرد، خداوند متعال اذن قتال را براي مسلمانان نازل فرمود؛ البته در اين مرحله، نبرد و کارزار را براي آنان واجب نگردانيد. خداوند متعال فرمود:

﴿أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ﴾[1].

«به کساني که طرف کارزار قرار مي‌گيرند، رواديد کارزار داده شد، به موجب آنکه بر آنان ستم رفته است؛ و خداوند بر پشتيباني آنان بس توانمند است!»

در کنار اين رواديد نبرد، آيات ديگري نيز نازل شد حاکي از اين که رواديد جنگ و نبرد و کارزار، به منظور مبارزه با باطل، و برپا داشتن شعائر الهي است؛ چنانکه خداوند متعال فرمود:

﴿الَّذِينَ إِن مَّكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنكَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُور﴾[2].

«آن کسان اگر در زمين استقرارشان دهيم، نماز را به پا دارند و زکات را بپردازند، و امر به معروف و نهي از منکر کنند.»

همچنين، اذن قتال، ابتدا به نبرد با قريش اختصاص داشت. آنگاه، بعدها با دگرگون شدن اوضاع و احوال، به مرحلة وجوب انجاميد، و از قريش نيز فراتر رفت و ديگران را فراگرفت. بد نيست، در اينجا، پيش از آنکه به گزارش وقايع و حوادث بپردازيم، مراحل اين امر را به اختصار از نظر بگذرانيم:

مرحلة اوّل: تمامي قريشيان را «مُحارب» بشناسند؛ زيرا، بناي دشمني را نهادند، و مسلمانان- لزوما- حق دارند با آنان نبرد کنند و اموال آنان را براي خود مصادره کنند؛ اما به غير قريش يعني ديگر مشرکان قوم عرب کاري نداشته باشند.

مرحلة دوّم: کارزار را با همة کساني که از مشرکان عرب با قريش همدست و متحد شوند؛ و نيز همة کساني که از غير قريش منفرداً به مسلمانان تعدّي و تجاوز روا دارند.

مرحلة سوّم: نبرد با همگي يهودياني که خيانت کنند يا به مشرکان بپيوندد؛ در حاليکه با رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- عهد و پيمان دارند، و پيمانشان را بشکنند.

مرحلة چهارم: کارزار با اهل کتاب، مانند نصارا در صورتيکه به دشمني با مسلمانان برخيزند؛ تا آنگاه که به دست خويش جزيه دهند، و بر حقارت خويش اعتراف کنند.

مرحلة پنجم: دست بازداشتن از هر آنکه اسلام بياورد؛ مشرک باشد، يا يهودي يا نصراني به غير آن؛ در آن صورت، به جان و مال او هيچ تعرّضي نخواهد شد مگر به موجب قانون اسلام، و حساب او با خدا است.

همينکه اذن قتال از جانب خداوند متعال صادر شد، رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- بر آن شدند جادة اصلي بازرگاني قريشيان را از مکّه به شام در اختيار بگيرند، و براي اين منظور دو راهکار اساسي را پيش گرفتند:

نخست، با قبايلي که در حاشية اين جادّه، يا بر سر راه اين جادّه در فاصلة مکّه و مدينه سکونت 