و حتماً متروك و غير قابل عمل (منسوخ) مي گردد، اما اگر همين رويه ادامه پيدا كند و جا براي عرض اندام هر حديث مخالفي وجود داشته باشد، بدون شک دشمنان ((سنت)) از فرصت استفاده كرده و با جعل احاديث مخالف، مشكلات به مراتب وخيمتري خواهند آفريد. بنابراين، اقدام مزبور ((ابوبكر)) دور انديشي و فراست در خور تحسين او را مي رساند و بي شك با اين عمل موانع بزرگي از مسير ((سنت)) برداشت.

5- از بين بردن احاديث مشكوك 
يكي ديگر از كارهاي ((ابوبكر)) -رضي الله عنه-، پيراستن مجموعه ي احاديث و پاكسازي آن از احاديثي بود كه در صحت آنها شك وجود داشت، و بر همين مبنا 500 حديث را كه از ديگران شنيده و بر اوراقي درج نموده بود، سوزانيد.[7]

ام المومنين، ((عايشه)) -رضي الله عنها-، قصه را چنين تعريف مي كند: ((پدرم پانصد حديث از فرموده هاي رسول الله -صلی الله عليه وسلم- جمع كرده بود. شبي در بسترش دراز كشيد. و ديدم كه مرتب از پهلويي به پهلوي ديگر مي غلطد و خواب بر چشمانش راه نمي يابد. بي قراري او مرا اندوهگين ساخت. نزدش شتافتم و پرسيدم: آيا عارضه اي جسماني بر شما وارد آمده يا از شنيدن موضوعي اين قدر بيتابي مي كنيد؟)) 

ظاهراً، ((ابوبكر)) -رضي الله عنه- بيشترين قسمت شب با تمام آن را، در ناراحتي مرموزش به سر برده بود كه دخترش پريشان شده و از علت بي خوابي اش سوال مي كند. در هر صورت غمي جانكاه در آن شب در وجود ((ابوبكر)) -رضي الله عنه- لانه كرده و آرام و قرار را از او ربوده بود، آن چنان كه او را از خود بي خود ساخته بود و در جواب دخترش نيز چيزي نمی گفت. 

((عايشه)) –رضی الله عنها- مي فرمايد: ((چون صبح شد، به من گفت: دخترم! احاديثي را كه نزد خودداري به من بده! من آنها را به دستش دادم. آنگاه آتش خواست و تمام آنها را در ميان شعله هاي فروزان آتش سوزانيد.)) و بدين طريق تصميمي را كه تمام شب در يافتن آن بيدار مانده بود، اكنون با سوزانيدن مجموعه ي حديثي اش، عملي ساخت و بالاخره از پريشاني وجدانش آسوده خاطر گرديد.

علت سوزانيدن احاديث 
اما، چرا بايد او چنين كاري انجام مي داد؟ سوزانيدن احاديث با ارزش رسول الله -صلی الله عليه وسلم- بر كدام مصلحت و خير بيني استوار بود؟ بهتر است جواب اين سوال را از خودش بشنويم. ((عايشه)) –رضی الله عنها- از او مي پرسد، چرا چنين كرد، جواب مي دهد: 

((ترسيدم بميرم در حالي كه اين احاديث نزد من باقي بماند، و در آنها احاديثي از چنين كسي باشد كه من او را امين و معتقد پنداشته ام، اما چنين نباشد كه او روايت كرده است و من آن را نوشته باشم. اين صحيح نيست.))[8]

((ابوبكر صديق)) -رضي الله عنه- در جواب، دو سبب براي سوزانيدن احاديث بيان مي كند: اولاً؛ در ميان احاديث موصوف، احاديثي وجود داشت كه او نه مستقيماً از پيامبر -صلی الله عليه وسلم- كه از افراد غير معيني شنيده و بدون اينكه اسامي هر يكي را در كنار روايت او بنويسد، آنها را در اوراق مخصوص ثبت كرده بود. بنابراين مشخص نبود كه كدام حديث راوی  كدام شخص است. ثانياً؛ از اشخاصي احاديث را شنيده بود كه بر ديانت و امانت آنها كاملاً اعتماد داشت، اما نسبت به حافظه ي شان چنين اعتمادي نداشت و مي ترسيد از اين نظر، آنان در روايت حديث مرتكب خطاهايي شده باشند. 

قاعده ي مسلم در صحت و مستند بودن يك روايت اين است كه: اولاً؛ راوي آن معلوم باشد. ثانياً؛ ديانت دار باشد. ثالثا؛ بر حافظه اش  اعتماد كرده شود. از جواب حضرت ((ابوبكر صديق)) -رضي الله عنه- آشكارا چنين بر مي آيد كه در بعضي احاديث غير معين، شرط اول و دوم، مفقود بوده است[9]. بنابراين، جاي هيچ سوالي نيست. برخي اين رفتار ((ابوبكر)) را ضرر طلبي بر ((سنت)) دانسته و بر آن اعتراض كرده اند. اما اين برداشت هم بر پايه ي منطقي قرار ندارد. چون سوزاندن تعدادي حديث مكتوب كه مستقيماً از پيامبر -صلی الله عليه وسلم- شنيده نشده اند و ((شك)) در صحت كلي آنها انتشار يافته است، آن هم در دوره اي كه، مروج ترين راه حفظ حديث و نشر آن، از برداشتن و روايت زباني به ديگران است، و هنوز كتابت جاي اصلي خويش را در تدوين و حفظ سنت احراز نكرده است، مولد كوچكترين ضرري بر پيكره ي عظيم ((سنت)) نيست. و اين رفتار ((ابوبكر)) -رضي الله عنه- جز اينكه گوياي تعظيم وي در مقابل ((سنت)) باشد، هيچ مورد ديگري را تداعي نمي كند. علاوه بر اين، سرمشقي است براي ديگران در به خرج دادن احتياط كامل در امر نوشتن احاديث و امحاي كامل احاديث مشكوك و غير معتبر. 

6- تقليل روايت 
روزگار پيوسته عناصر فاسدي را در دامان خويش مي پروراند و بوسيله ي آنان بازي خويش را با هر واقعيتي به نمايش مي كشد. ((سنت)) مطهر رسول الله -صلی الله عليه وسلم- يكي از واقعياتي بود كه چنين شكارچياني هميشه مترصد آن بوده اند. اين صيادان شب، در لباس اسلام و محدثين سعي داشته اند با سخنان ((من در آوردي)) و مسموم خويش چهره ي واقعي ((سنت)) را در هاله اي از ابهام و اباطيل قرار داده و بدين وسيله يكي از دو منبع تشريع اسلامي را كاملاً از صفحه ي روزگار محو سازند. براي اينكار از استفاده ي كوچكترين فرصتي كه بر ايشان پيش مي آمد، در تزريق اين سموم دريغ نمي كردند. و مناسبترين فرصت، براي ضربه زدن را هنگامي مي ديدند كه بازار روايت حديث كاملاً باز مي شد. و هر كس حديثي از پيامبر -صلی الله عليه وسلم- به ياد داشت، با آزادي خاطر در جمع كثيري از مردم بيان مي كرد و شنوندگان هم با باورهاي صميمانه و قلوبي صاف، آن را قبول مي كردند. و اين درست همان موقع بود كه مي توانستند در لباس محدثين، تراشيده هاي فاسدشان را به خورد مردم بدهند. 

اما، خوشبختانه هرگز نتوانستند از اين راه كاري از پيش ببرند، چون مسئولين حكومت و آگاهان به مسايل و مشكلات ديني، موثرترين ((آنتي بيوتيك)) اين ((دمل چركين)) را كه ((تقليل روايت)) و تنزل دادن ميزان آن به قدري كه بتواند تحت حمايت كارشناسان متعهد فراگير بود، سطح مملكت اسلامي پخش كرده بودند. 

حضرت ((ابوبكر)) -رضي الله عنه- در ايام خلافت خويش اين راه حل را، به عنوان يكي از حربه هاي مفيد در حفظ و حمايت ((سنت)) جاري داشته و آن را در رديف يكي از قوانين مربوط به روايت حديث در اساسنامه ي حديثي، جاي داده بود. 

اين شيوه ي ابتكاري مهم در دوره هاي پس از ((ابوبكر)) -رضي الله عنه-، به مرور زمان نظم خاصي يافت و چنان تاثيري در جريان روايت حديث گذاشت كه از آن پس، مردم از عده ي معدود و معيني كه صلاحيت علمي شان مورد تاييد حكومت اسلامي بود، حديث مي شنيدند و آنان كه مجوزي براي روايت نداشتند، يا اصلاً به روايت حديث نمي پرداختند و يا اينكه با استقبال عمومي برخوردار نبودند. 

7- جلوگيري از شيوع ((كذب)) و آگاه نمودن مردم به مفاسد آن 
علاوه بر فعاليتهاي اساسي مذكور، ((ابوبكر)) -رضي الله عنه- از تشويق مردم براي روايت احاديث واقعي و تهديد از گفتن و پذيرفتن احاديثي كه در آنها بوي ((كذب)) به مشام مي خورد، نيز غافل نبود و مي دانست، قدم اول به سوي موفقيت در قالب مختلف، همراهي احساسات و افكار مردم با خود و دروني