 جوان‌ به‌ نام‌ «اسماء» معروف‌ به‌ «ذات‌ النطاقين‌» را به‌ روزگار هجرت‌؟ موضعگيري‌ «ام‌ عماره‌» و «نسيبه‌» را در نبرد «اُحد»؟... يا موقف‌ «ام‌سليم‌» را در روز حنين‌؟ و مواقف‌ مادران‌ مؤمنين‌ (همسران‌ گرامي‌ پيامبر) را در حيات‌ حضرت‌ ختمي‌ مرتبت‌ ـ (ص) ـ و حتی‌ بعد از وفات‌ ايشان‌؟
بي‌ترديد كه‌ زن‌ مسلمان‌ در صدر اسلام‌، مادري‌ بود كه‌ فرزندانش‌ را شهادت ‌طلب‌ بار مي‌آورد، همسري‌ بود كه‌ شوهرش‌ را به‌ جان‌ فدايي‌ و از خودگذشتگي‌ وا مي‌داشت‌، زن‌ مؤمني‌ بود كه‌ فعّالانه‌، شخصاً، در راه‌ خدا سهيم‌ مي‌شد، بانويي‌ بود كه‌ قرآن‌ را حفظ‌ مي‌نمود و احاديث‌ گهربار آن‌ حضرت‌ را روايت‌ مي‌كرد و در علوم‌ ديني‌ فقيه‌ و دانشمند مي‌گرديد، با بينش‌، مردم‌ را به‌ سوي‌ خدا مي‌خواند و امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر مي‌نمود...» (1). 
امروز مي‌خواهم‌ از بانويي‌ سخن‌ بگويم‌ كه‌ پروردگار جهانيان‌ او را مَحَكي‌ براي‌ جدا كردن‌ «منافق‌» و «مسلمان‌»، «مغرض‌» و «مخلص‌»، «موحَّد» و «مُشرك‌» قرار داده‌، و آياتي‌ از كلام‌ نواراني‌اش‌ را به‌ واقعه‌ي‌ زندگي‌ او اختصاص‌ داده‌ است‌.
آري‌! منظورم‌ مادر مؤمنان‌، همسر پاك‌ و جانفداي‌ پيامبر اسلام‌ ـ (ص) ـ، معلَّم‌ و مربي‌ عصر نبوّت‌، حضرت‌ «عايشه ‌ي‌ صدّيقه‌» ـ رضي‌الله تعالی‌ عنها ـ مي‌باشد. پس‌ بايد بنويسم‌ و به‌ قلم‌ بگويم‌ بنويس‌! قلم‌! بنويس‌!
از مادرم‌ بنويس‌، از توحيد، عرفان‌ و اخلاصش‌.
قلم‌ بنويس‌! از مهر، صفا، صداقت‌، عطوفت‌ و رشادت‌ مادر مهربانم‌.
قلم‌ بنويس‌! از شجاعت‌ و دليري‌ و سياست‌ آن‌ نور چشمانم‌.
قلم‌ بنويس‌! چرا توقف‌ كرده‌اي‌؟ از زهد، تقوی‌ و ورع‌ مادر دلسوزم‌ بنويس‌.
نكند توقفت‌ به‌ خاطر ناجوانمردي‌ ما فرزندان‌ است‌!
نكند توقفت‌ از بي‌لياقتي‌ و بي‌مهري‌ ما بيچارگان‌ است‌!
نكند توقفت‌ به‌ خاطر بي‌توجهي‌ ما از مادرمان‌ است‌!
نكند توقفت‌ به‌ خاطر دفاع‌ نكردن‌ و آرام‌ نشستن‌ ما در مقابل‌ توهين‌هاي‌ دشمنان‌ به‌ آن‌ محبوبه‌ي‌ پيامبر است‌!
اما باز هم‌ بنويس‌! بنويس‌ از علم‌ و فقاهت‌، پارسايي‌ و دانايي‌ مادر مهربان‌ و دلسوزي‌ كه‌ در كنار شمع‌ نبوّت‌، شب‌ و روز پَر مي‌زد.
قلم‌ بنويس‌! از بي‌مهري‌ و بي‌توجهي‌ فرزنداني‌ كه‌ نه‌ تنها اوصاف‌ نيكوي‌ مادرشان‌ را نمي‌دانند، بلكه‌ در مقابل‌ توهين‌ و فحش‌ و ناسزاي‌ مخالفان‌ آرام‌ نشسته‌اند!
بنويس‌! تا اين‌ فرزندان‌ ناخلف‌، مادرشان‌ را بشناسند، يا حداقل‌ از شيوه‌ي‌ زندگاني‌اش‌ خبري‌ بيابند.
بنويس‌ كه‌ ما نيازمنديم‌! بنويس‌ حقايق‌ را و به‌ مايان‌ بنمايان‌!
شايد كه‌ پند گيريم‌، شايد كه‌ هدايت‌ شويم‌، شايد توبه‌اي‌ كنيم‌ و قدر مادر مهربانمان‌ را بدانيم‌. شايد به‌ خاطر او گريه‌اي‌ سر دهيم‌ و مورد توجه‌ مهر سحرآسايش‌ قرار گيريم‌.
قلم‌ بنويس‌! تا فرزندان‌ جديد كوركورانه‌ به‌ دشمني‌ با مادرشان‌ برنخيزند!
در يكي‌ از شب‌ها، در مكاني‌ مقدس‌، او را خواب‌ ديدم‌، مرا به‌ نوشتن‌ امر فرمود. كتابي‌ را به‌ من‌ داد، و به‌ نوشتن‌ تشويقم‌ كرد. وقتي‌ سيماي‌ مباركش‌ را ديدم‌، نزديك‌ بود قلب‌ از سينه‌ام‌ بيرون‌ بپرد، مي‌خواستم‌ پرواز كنم‌؛ چرا؟ چون‌ مادرم‌ را ديده‌ بودم‌. همان‌ مادر دلسوز، مهربان‌، باصداقت‌ و پاك‌ و دوست‌ داشتني‌ را. همان‌ كسي‌ كه‌ روزها و شب‌هاي‌ زيادي‌ سر مبارك‌ رسول‌الله ـ (ص) ـ بر بالين‌ او بوده‌. همان‌ مادري‌ كه‌ سر و صورت‌ و موهاي‌ پيامبر ـ (ص) ـ را شانه‌ مي‌زد...
صبح‌ همان‌ روز تصميم‌ گرفتم‌ قلم‌ بردارم‌ و در مورد زندگاني‌اش‌ مختصري‌ بنويسم‌، اما تا امروز توفيق‌ آن‌، از بالاي‌ آسمان‌ها نصيبم‌ نشده‌ بود.
امروز مي‌خواهم‌ چند سطري‌ را در مورد عايشه ي‌ صدّيقه‌ بنويسم‌. راستي‌، او مادر شما نيز هست‌. آري‌! درست‌ حدس‌ زدي‌، منظورم‌ ام‌المؤمنين‌، عايشه‌ صدّيقه‌ ـ رضي‌الله عنها ـ همسر پاك‌ و گرانقدر رسول‌اكرم‌ ـ (ص) ـ مي‌باشد.
راستي‌ هيچ‌ مي‌داني‌ كه‌ اين‌ مادر مهربان‌ چه‌ دَيني‌ برگردن‌ ما دارد؟ ما چقدر نسبت‌ به‌ ايشان‌ كوتاهي‌ كرده‌ايم‌؟ آيا فرزندانمان‌ را بااخلاق‌، رفتار، اعمال‌ و حتي‌ با نام‌ مباركش‌، آشنا كرده‌ايم‌؟!
چقدر در نشر اوصاف‌ نيكويش‌ تلاش‌ نموده‌ايم‌؟ و هزاران‌ سؤال‌ ديگر. بله‌! بايد صادقانه‌ و با شهامت‌ اعتراف‌ كنيم‌ كه‌ نسبت‌ به‌ اين‌ مادر مهربان‌ و عزيز، قصور و كوتاهي‌ به‌ خرج‌ داده‌ايم‌. 
بايد قبول‌ كنيم‌ كه‌ امروزه‌ جمع‌ كثيري‌ از مسلمانان‌ با نام‌، صفات‌، اخلاق‌ و مقام‌ بزرگ‌ علمي‌ او آشنايي‌ ندارند. اين‌ ظلم‌ بزرگي‌ است‌ كه‌ فرزندان‌ امت‌ اسلامي‌ با مادرشان‌ بيگانه‌ هستند و هيچ‌ توجهي‌ به‌ اوصاف‌ نيكويش‌ نكرده‌ و او را به‌ عنوان‌ اسوه‌ و الگو در جامعه‌ معرفي‌ ننموده‌اند.
اما از خداوند سبحان‌ اميد عفو و بخشش‌ داريم‌ و اميدواريم‌ ما را از دعاهاي‌ اين‌ مادر مهربان‌ بهره‌مند بگرداند و به‌ زنان‌ و دختران‌ جامعه‌ي‌ ما توفيق‌ دهد تا رهرو خوبي‌ براي‌ آن‌ بانوي‌ بزرگوار باشند.
ما بر آن‌ شديم‌ تا در اين‌ مختصر، اندكي‌ در مورد زندگاني‌ و شخصيّت‌ اين‌ بانوي‌ بزرگوار اسلام‌ بنگاريم‌، باشد كه‌ گامي‌ جهت‌ تلاش‌ و تكاپوي‌ بيشتر در اين‌ ميدان‌ گردد. پس‌ اينك‌ اندكي‌ در مورد زندگاني‌ پرفراز و نشيب‌ اين‌ يار و همسنگر شب‌ و روز رسول‌الله ـ (ص) ـ بدانيم‌.
------------------------------------
1)  نسل‌ پيروز، دكتر يوسف‌ قرضاوي‌، ترجمه ابراهيم‌ ساعدي‌، ص‌ 37.همان‌ طور كه‌ اشاره‌ كرديم‌ امروزه‌ نيز افراد جاهلي‌ در جامعه‌ هستند كه‌ با كمال‌ لجاجت‌ و جهالت‌، نزول‌ اين‌ آيات‌ سوره‌ي‌ نور را در شأن‌ حضرت‌ عايشه صديقه‌ ـ رضي‌الله عنهاـ قبول‌ ندارند و براي‌ خود دلايلي‌ را از‌ ابليس‌ گرفته‌اند.
اينجا سؤالي‌ مطرح‌ مي‌شود، آيا مخالفان‌، به‌ عالم‌ بودن‌ و خبير بودن‌ خداوند متعال‌ ايمان‌ دارند؟ و آيا به‌ رسالت‌ محمد مصطفي‌ ـ (ص) ـ نيز اعتقاد دارند؟
حال‌ چگونه‌ ممكن‌ است‌ ـ نعوذبالله ـ زني‌ ناپاك‌ و گناهكار به‌ عقد رسول‌الله‌ ـ (ص) ـ درآيد، مگر خداوند متعال‌ علم‌ نداشت‌ كه‌ اين‌ زن‌ در آينده‌ چنين‌ گناهي‌ انجام‌ مي‌دهد؟! پس‌ چرا اجازه‌ داد رسولش‌ با او ازدواج‌ كند، در حالي‌ كه‌ رسول‌ الله ـ (ص) ـ تحت‌ هيچ‌ فشار و اجباري‌ نبود!
خداوند مهربان‌ فرموده‌ است‌:
﴿وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ﴾: «زنان‌ پاك‌، لايق‌ مردان‌ پاك‌ هستند و مردان‌ پاك‌، سزاوار زنان‌ پاك‌ هستند».
حضرت‌ عمر فاروق‌ ـ (رض) ـ به‌