َّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ{. (المائدة:8)

«اي كساني كه ايمان آورده ايد واجبات را براي خداوند انجام دهيد و به عدالت و داد گري گواهي دهيد و دشمني قومي شما را بر آن ندارد تا عدالت نكنيد، عدالت كنيد كه عدالت به تقوي و پرهيزگاري نزديكتر است و از خدا بترسيد كه خداوند به اعمال شما آگاه است».

 معرفي تيجاني وكتابها و منهج او
 تيجاني ادعا مي كند كه او از دانشگاه زيتونه در تونس فارغ التحصيل شده است و فردي صوفي و منسوب به فرقة تيجاني بوده است سپس به عربستان سعودي رفته و وهابي خالص شده است و از آنجا به تونس برگشته و مشغول نشر وهابيت و انكار انديشة تصوف و ساير انديشه ها شده است بعد از آن به بيروت مسافرت كرده و در كشتي با فردي بنام منعم ملاقات كرده و از آن متأثر شده است سپس مسافرتي به عراق داشته و بعد از آن شيعة اثنا عشري شده است وي مدعي است كه او بعد از يك جستجوي جدي از حقيقت، سرانجام به حقيقت دست يافته است.

أي كاش! اين مرد در ادعايش صادق بود اگر ادعاهاي او درست مي بود ما دست در دست او گذاشته با او بيعت مي كرديم اما او متاسفانه كتابهايش را از دروغ، خدعه، فريبكاري، عيبجويي و بد گويي پر كرده است و اين آن چيزي است كه در لابلاي اين كتاب مشاهده خواهيد نمود.

تاكيد وي در كتابهاي چهارگانة مذكورش بر يك مسئله، آن هم طعن در صحابة رسول خدا -صلي الله عَليه و آله و سلم- است و واقعيت اينست كه شيعه هنگام بحث و گفتگو با اهل سنت، چيزي غير از اين ندارند.

و در اين يك مسئله هم، برهان و دليلي ندارند. اهل سنت معتقد به عصمت اصحاب پيامبر -صلي الله عَليه و آله و سلم- بعنوان افراد نيستند بلكه سر زدن خطا و اشتباه از آنها را جائز مي دانند ولي با وجود اين آنها را تبجيل كرده و با ديد انصاف به اين اشتباهات نگريسته و ميان اشتباهات كم و اعمال صحيح و درست آنها مقايسه اي انجام مي دهند.

طعن شيعه در صحابه پيامبر -صلي الله عَليه و آله و سلم- چهار حالت دارد.

(1) دروغهايي كه عليه صحابه -رضي الله عنهم- گفته شده و از آنها سر نزده است.

(2) مواردي كه اجتهادي است.

(3) اشتباهات كوچكي كه بزرگ شده است و چند برابر دروغ به آنها افزوده شده است.

(4) اشتباهاتي كه از آنها سرزده است اما اين اشتباهات در برابر درياي نيكي هاي آنها چيزي بحساب نمي آيد.

اگر تيجاني در ادعاي خودش كه او دنبال حقيقت است و در جستجوي آن است صادق مي بود، دروغ نميگفت. زيرا صاحب حق دروغ نمي گويد و صاحب باطل راست نمي گويد.

(والله المستعان)(10) و در ج 1 صفحه ( 139) مي گويد: 

ولي او هم مذهبي پديد آورده وآن را مذهب حنبلي ناميده، با اينكه علماي معاصر او گواهي داده اند كه او فقيه نبوده است. 

خداوند تو و انديشه ات را رسوا و زشت گرداند حداقل در مورد كسي ديگر اين صحبت را ميكردي، امام احمد كسي است كه امت برامامتش اتفاق نظر دارند، علمايي را كه گفته اند امام احمد فقيه نيست، چه كساني اند چرا نام نبرده اي؟ ولي اين حرف تو، امام احمد -رحمه الله- را هيچ ضرر و زياني نمي رساند هما نطوريكه عوعوي سگ ها به ماه شب چهارده هيچ ضرري نمي رساند. 

(11) و در ج 1 صفحه 140 مي گويد: 

و ابو هريره دوسي را كه امير مؤمنان علي -رضي الله عنه- در باره او فرمود: دروغگوترين مردم در باره پيامبر، ابو هريره دوسي است، بر آنان[1] برتري دادند. عايشه نيز همين سخن را در باره ابو هريره دارد. 

حضرت علي -رضي الله عنه- چنين حرفي نزده است و حضرت عايشه صديقه -رضي الله عنها- هم چنين سخني به زبان نياورده است به همين خاطر تيجاني افترايش را ذكر نكرده است. 

(12) و در ج 1 صفحه 144 مي گويد: 

چون به تاريخ مراجعه كنيم در مي يابيم كه مالك، رئيس مذهب، به دستگاه دولتي نزديك شد و با آنان سازش كرد و در ركاب آنان راه ميرفت. 

دروغ ميگويي، چرا مرجع دروغت را ذكر نكرده اي؟ اگر امام مالك -رحمه الله- چنين فردي بود چرا به ادعاي خودت هنگامي كه سني بوده اي از وي پيروي ميكردي؟ 

اين فرد دروغگو اگر مالكي، بلكه از علماء مذهب مالكي بوده آنطور كه خودش مدعي است در ميان سيره نويسان بويژه مالكي ها، جريان امام مالك -رحمه الله- با ابو جعفر منصور معروف ومشهور است كه منصور دستور داد تا امام مالك -رحمه الله- تازيانه زده شود بطوريكه دستش از كتفش در رفت[2].

(13) و در همين صفحه ميگويد: 

به اين ترتيب ابو حنيفه بزرگترين علماء ومذهب او بزرگترين مذاهب فقهي گشت. با آنكه علماي عصرش، او را تكفير كردند وبي دين شمردند. و از جمله احمد بن حنبل وابو الحسن اشعري نيز چنين كردند. 

دروغگو را حافظه نباشد، آياتو همان كسي نيستي كه علماي الازهر از علمش دچار شگفتي شدند؟ وآيا همان كسي نيستي كه اهل شهرش او را بعنوان مفتي تعين نمودند؟  همچنان جهالت وبي ديني ات را آشكار مي كني. 

اي نادان! امام احمد -رحمه الله- از معاصرين امام ابو حنيفه -رحمه الله- بود؟ آيا قبل از تو هم كسي چنين سخني گفته است؟ امام ابو حنيفه -رحمه الله- سال 150 هجري در گذشت وامام احمد -رحمه الله- سال 164 هجري بدنيا آمد و ابو الحسن اشعري بعد از امام احمد، سال 260 هجري متولد شد وتو مي گويي، (او از معاصرين امام ابو حنيفه -رحمه الله- بود).

اي شيعيان! آيا دانستيد كه اين دانشمندنماي كذاب چگونه فردي است؟ امام احمد كجا امام ابو حنيفه را تكفير كرده وبي دين شمرده است؟ وهمچنين كي وكجا ابو الحسن اشعري  چنين سخني گفته است؟ 

(14) و در ج 1 صفحه (145) مي گويد: 

دوم: ابن تيميه كه اينان او را (شيخ الاسلام)  و(مجدد السنه) ميخوانند. و او همان كسي است كه علماي روز گارش او را تكفير كردند، زيرا ميگفت: همه مسلمانان مشرك هستند؟ چون به پيامبر -صلي الله عليه وآله وسلم- تبرك وتوسل مي جويند. 

اين دروغ ديگري است وچيز جديدي نيست، سخن ابن تيميه -رحمه الله- در اين زمينه مشهور است واعتقاد ائمه سلف هم همين است. سخنان ابن تيميه -رحمه الله- را در اين زمينه مي توانيد در پاسخ شماره (16) كتاب (آنگاه. . . . . .  هدايت شدم) بخوانيد. 

(15) ودر همين صفحه، چند سطر بعد ميگويد: 

ومحمد بن عبدالوهاب، فتاواي ابن تيميه را پايه واساس كار خود ساخت. واحمد بن حنبل را به فراموشي سپرد. وديگر مذهب آنها بنام وهابي خوانده مي شود، نه حنبلي. 

چه كسي مذهب حنبلي را، وهابي مي نامد؟ آيا اين مطلب را در كتابي ديده است؟ اين در حالي است كه مي گويد در عربستان سعودي بوده است وبا آراي محمد بن عبدالوهاب آشنا شده است. 

(16) و در ج 1 صفحه (148) ميگويد: 

ونزد اهل سنت گفته مي شود كه صحيح ترين كتاب (يعني موطا مالك)، پس از كتاب خداست! وحتي برخي از علماي اهل سنت، آنرا از صحيح بخاري بهتر مي دانند و بر آن برتري مي دهند. 

هيچ يك از علماي اهل سنت موطاي مالك را بر صحيح بخاري ترجيح نمي دهد. البته امام شافعي -رحمه الله- قبل از اينكه صحيح بخاري نوشته شود، فرموده است: (زير آسمان بعد از كتاب خدا، كتابي صحيح تر از مؤطاي مالك وجود ندارد) خدا را سپاس مي گويم كه در وجودت دروغ وجهالت را جمع نموده است. 

(17) و در ج 1 صفحه (158) مي گويد: 

از آنچ