اعت در  اصول دين است ـ مي آورد: (سنت قرآن را نسخ ميكند و برآن حاكم است، و قرآن سنت را نسخ و برآن  حكومت نمي كند. 

اين سخن تيجاني، ناداني و دروغگويي اش را اثبات ميكند. اي شيعيان! گوش فرا دهيد به سخنان كسي كه ادعا مي كند كه او از علماي اهل سنت بوده است، وبنگريد كه چگونه وي از نادان ترين افراد است. 

جهالت و ناداني او در اين جمله اش  نهفته است كه مي گويد: (صاحب كتاب مقالات الاسلاميين) نيز به نقل از امام اشعري. . . . ) آيا ما اين حق را داريم تا از تيجاني بپرسيم كه صاحب كتاب (مقالات الاسلاميين) چه كسي است كه از اشعري نقل مي كند؟  خود اشعري صاحب كتاب مقالات الاسلاميين است! 

اما دروغهايش در اين متن عبارتند از:

(1) اينكه مي گويد: ابو الحسن اشعري امام اهل  سنت وجماعت در اصول است و هدفش از اصول همان عقيده است، صحيح نيست، و امام اهل سنت وجماعت محمد بن عبدالله -صلي الله عليه وآله وسلم- و بعد از او، صحابه -رضوان الله عليهم اجمعين- وسپس ائمه تابعين و اتباع  تابعين هستند. و فردي كه به امام اهل سنت وجماعت شهرت پيدا كرده است، احمد بن حنبل است واين مطلب براي تيجاني پوشيده نيست. 

(2) نقلي كه از اشعري نموده، دروغي است كه بر وي بسته است واينك متن سخن ابو الحسن اشعري: 

 (و در مورد قرآن اختلاف كرده اند كه آيا با قرآن نسخ مي شود؟ ودر مورد سنت نيز اختلاف نموده اند كه آيا قرآن آنرا نسخ مي كند؟ اختلاف كنندگان در اين  زمينه سه رأي دارند. 

الف ـ برخي مي گويند: قرآن فقط با قرآني مثل خودش نسخ مي شود. 

ب ـ و برخي ديگر مي گويد: سنت قرآن را نسخ مي كند و برآن حكم مي كند وقرآن سنت را نسخ نمي كند و برآن  حاكم نيست. 

ج ـ و بعضي ميگويند: قرآن، سنت را نسخ مي كند و سنت، قرآن را نسخ مي كند. 

د ـ و گروهي ديگر ميگويند: قرآن وسنت دو حكم از جانب  خداوند هستند، علم وعمل به هر دوي آنها برانسانها  واجب است در نتيجه جائز است كه خداوند قرآن را بوسيله  سنت نسخ كند وسنت را بوسيله  قرآن نسخ كند[1]. 

(35) و درج (2) ص (164) ميگويد: 

وعلي -رضي الله عنه- خودش مي فرمود: من بزگترين صديق هستم، و كسي پس از من اين را نمي گويد: مگر انكه دروغگو است. 

اين حديث ساختگي است زيرا در سند آن عباد بن عبدالله است وعلي بن مديني در باره او مي گويد: فرد ضعيفي است. و امام بخاري مي گويد: جاي تأمل ونظر دارد و ابن جوزي مي گويد([2]): اين حديث حديثي ساختگي است[3]. 

(36) و درج (2) ص ( 223) ميگويد: 

(و همين اندازه مي گوييم كه ما ميدانيم، اهل سنت وجماعت را (قدريه) هم مي نامند، زيرا به آن معتقدند). 

قدريه ميان اهل سنت هيچ جايگاهي ندارند، بلكه آنها از گروههاي مبتدع و گمراه هستند. 

من به تيجاني، پيروان و تصديق كنندگان وي همان چيزي را مي گويم كه خداوند فرموده است: 

﴿فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ﴾. (آل عمران: 61)  (پس به ايشان بگو: بياييد ما اهل و فرزندان خود را دعوت مي كنيم و شما اهل فرزندان خود را فرا خوانيد و ما و شما خود را آماده مي كنيم سپس با فروتني و زاري دست به دعا بر مي داريم و دروغگويان را نفرين مي كنيم).

آيا كسي هست كه اين دعوت را اجابت نمايد؟
----------------------------------
[1]-  مقالات الاسلاميين (2/277).
[2]-  الموضو عات ( 1/341).
[3] به پاسخ شماره (14) كتاب ( باراستگويان) نگاه كنيد.حمدو سپاس از آن خدايي كه مي فرمايد: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ﴾. (التوبة:119) (اي كساني كه ايمان آورده ايد از خدا بترسيد و با راستگويان باشيد) و درود وسلام بر پيامبر بزرگواري كه ميفرمايد: (راستي را پيشه خود سازيد زيرا راستگويي به سوي نيكي  هدايت و راهنمايي مي كند ونيكي  انسان را به بهشت  مي رساند و فرد همچنان راست ميگويد ودر جستجوي راستگويي است تا اينكه نزد خداوند صديق و راستگو نوشته مي شود). وبعد: 

بنده متعهد نشده ام ونمي شوم كه دروغ هايي را كه تيجاني باآنها صفحات كتابهايش را سياه كرده است، ذكر كنم اما بسياري از آنها را ياد آوري كردم تا فرد با انصاف، حق وباطل، راستگو و دروغگو و صاحب دعوت صحيح و دعوت باطل و مانع از راه هدايت را بشناسد و فرد سني مطمئن شود وشيعه منتبه و آگاه  گردد. در نتيجه آنان كه حق را مي پذيرند با دليل و حجت بپذيرند و آنان كه گمراه مي شوند، دليل و حجت بر آنها  كامل شود. 

وهدفم از نوشتن اين كتاب، پاسخ به همه سخنان و شبهاتي كه تيجاني در كتابهايش ذكر كرده است، نبود اما خواستم براي خواننده گرامي واضح وآشكار نمايم كه تيجاني دروغ ميگويد و در جستجوي دروغ است. . . از خداوند براي خودمان وتيجاني  هدايت، مسئلت داريم. 

شاعر چه خوب مي گويد: 

   لا يكذب المرء إلا من مهانته              أو عادة السوء أو من قلة الأدب 

لجيفة الكلب عندي خير رائحة              من كذبة المرء في جد وفي لعب 

(انسان ذليل و خوار يا كسي كه دچار عادت دروغگويي و كمبود ادب است، دروغ مي گويد: بوي لاشه گنديده سگ از بوي دروغي كه به شوخي يا جدي گفته شود، نزدم بهتر است). 

سبحان ربك رب العزة عما يصفون وسلام على المرسلين والحمد لله رب العالمين. منابع به زبان عربي
1ـ الاحتجاج ـ أبو منصور احمد بن علي الطبرسى، ط 1/1413، قم ايران. 

2ـ الاستبصار ـ محمد بن الحسن الطوسي، ط3، الأضواء بيروت. 

3ـ أسد الغابة في معرفة الصحابة، عز الدين بن الأثير، مكتبة الشعب، القاهرة. 

4ـ الإصابة فى تمييز الصحابة، ابن حجر العسقلانى، دار الكتاب العربي، بيروت. 

5ـ أصول مذهب الشيعة، د. ناصر القفارى، ط 1/1414. 

6ـ الاعتداءات الباطنية على المقدسات الاسلامية، د. كامل سلامة، هجر للطباعة النشر، الجيزة، ط 1/1409. 

7ـ إعراب القرآن وصرفه وبيانه، محمود صافى، دار الرشيد، بيروت، ط 1/1411.

8ـ إملاء مامن به الرحمن، أبو البقاء العكبرى، دار العلم، القاهرة. 

9ـ أمل والمخيمات الفلسطينية، عبدالله محمد الغريب، ط 2/1408. 

10ـ الأنوار النعماية، نعمة الله الجزائري، ط4/1404، موسسة الاعلمي، بيروت. 

11ـ أوائل المقالات، محمد بن محمد النعمان (المفيد) ط 1403، دار الكتاب الاسلامى بيروت. 

12ـ أوجز الخطاب في بيان موقف الشيعة من الأصحاب، أبو محمد الحسني، ط 1/1413.

13ـ بحار الأنوار، محمد باقر المجلسي، مؤسسة الوفاء، بيروت. 

14ـ البداية والنهاية، ابن كثير، دار الكتب العلمية، بيروت، ط 1/1403. 

15ـ بروتو كولات آيات قم، د. عبدالله الغفاري، 1411. 

16ـ بيان تلبيس المفتري، محمد زاهدا لكوثري، تأليف أحمد الغماري، دار الصميي.

17ـ بيان الشرك و وسائله عند أئمة الحنفية، د. محمد الخميس، دار الوطن، الرياض. ط1/1413.

18ـ بيان الشرك و وسائله عند علماء الحنابلة، د. محمد الخميس دار الوطن، الرياض، ط 1/1414. 

19ـ تاريخ الأمم والملوك، ابن جرير الطبري، دار الأعلمي، بيروت، ط 5/1409.

20ـ تاريخ بغداد، الخطيب البغدادي، دار الكتب العلمية، بيروت. 

21ـ تاريخ خليفة، تحقيق: أكرام ضياء العمري، دا