 خدا انصافش بيشتر از اين است كه به بنده ي خود ظلم كند و به آنچه كه او نكرده مؤاخذه كند. و اگر از هر دو باشد پس خدا شريك اوست، و شريك قوي نبايد شريك ضعيف را مؤاخذه نمايد، و اگر فقط از بنده باشد، پس مورد مذمت و مؤاخذه بنده است. ابو حنيفه گفت: (ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ) جواب: شما سند اين روايت را ذكر نكرده ايد تا صحت آن معلوم گردد به اضافه ابو حنيفه قائل به تقدير و منكر جبر است و در فقه اكبر بر قدريها رد كرده است، پس چگونه مي شود قول كسي را كه ميگويد خداوند افعال بندگان را خلق نكرده درست بپندارد؟.
و موسي بن جعفر و ساير دانشمندان اهل بيت و هم چنين قدماي شيعه مقدرات را قبول دارند. و اگر چيزي ديگري گفته اند در دولت آل بويه بوده كه با معتزله مخلوط شده اند، و اين كلام قبل از به دنيا آمدن موسي بن جعفر بوده و آنرا كودكان و كوچكان قدري ها مي گويند، و قدريان در زمان ابن زبير و عبدالملك بوجود آمدند.
و اينكه گفته مي شود ((گناه از كه مي آيد)) لفظ مجمل است، زيرا معصيت و طاعت كار و عرض قائم به غير است، بر ناگزير محلي داشته باشد كه در آن قائم باشد، و بدون شك آن به بنده قائم است، و بدون شك آن به خداوند قائم نيست، و معلوم است كه به هر مخلوق گفته ميشود كه از طرف خداوند است به اين معني كه خداوند آنرا از خود منفصل آفريده است و بدين معني نيست كه آن مخلوق قائم به خداوند باشد. چنانچه خداوند تعالي ميفرمايد: (وَسَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً) الجاثيه: 13.و قول خداوند (وَمَا بِكُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ) النحل 53. گويد: ((از جمله مفاسد اينكه لازم مي آيد كافر به كفر خود مطيع باشد، زيرا به اراده ي خدا كافر شده است.))جواب اينكه: اين مبني بر اين است كه آيا طاعت موافق امر است و يا موافق اراده؟ و اين هم به نوبه ي خود مبني بر اين است كه آيا امر مستلزم اراده است و يا خير؟ در آنچه كه گذشت گفتيم كه خداوند به اراده ي خويش خالق افعال بندگان است، و گاهي هم آنچه را خلق ميكند كه به آن امر نمي كند، و علماء براين اجماع دارند كه اگر كسي سوگند بخورد كه حق ديگري را اگر خدا بخواهد فردا اداء ميكند، و فردا چنين نكرد، حانث نمي شود. و اگر مشيت خداوند به معني امر او باشد بايد حانث شود، زيرا كه او به آن مأمور است، و همچنان ساير سوگندها بر فعل مأمور كه معلق به مشيت خداوند باشد. زيرا خداوند در سوره ي يونس آيه 99 فرموده:
(وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً) يعني: ((و اگر پروردگار ميخواست البته تمام كساني كه در زمينند ايمان مي آوردند.))با وجود اينكه ايشان را به ايمان امر كرده، پس از اينجا معلوم ميشود كه امر غير مشيت است، همچنين خداوند جل جلاله فرموده است (وَمَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً) الانعام: 125.اين دليل برآنست كه خداوند گمراهي او را خواسته، ليكن او را به گمراهي امر نكرده است، و در آنچه كه گذشت گفتيم كه اراده به دو معني آمده است: يكي اراده ي قدري، و ديگري اراده ي شرعي، پس اراده ي شرعي متضمن رضا و محبت است، نه اراده ي قدري. حلي گويد: ((و از جمله ي مفاسد جبر، اينكه- نعوذ بالله- به خداي تعالي نسبت سفاهت دادن لازم مي آيد، زيرا او به كافر امر به ايمان ميكند، ولي اراده ي ايمان او را ندارد.)) جواب: اراده ي خلق (آفريدن)، غير از اراده ي ايمان است.
گويد: ((از جمله ي مفاسد اينكه لازم مي آيد ما از خدا به ابليس پناه بريم، و خدا كه در سوره نحل آيه 98 فرموده: (فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ)يعني ((پناه بر به خدا از شر شيطان رانده شده)) خوب نگفته، زيرا ابليس و كافر را از معاصي منزه دانسته اند و نسبت به خدا داده اند،.))
در جواب گفته ميشود كه: اين تهمت باطلي است، زيرا ابليس بايد فعلي داشته باشد، و اگر فعلي ندارد پس پناه خواستن به او ممتنع است، زيرا او كاري نمي كند پس پناه هم داده نمي تواند، و اگر او فعلي داشته باشد پس تنزيه او از معصيتها باطل ميگردد، پس اعتراضي كه بر او ايراد شده به قول كسي كه قدر را نفي و يا اثبات ميكند ساقط ميشود، و گفته مي شود: و پناه خواستن از ابليس وقتي گوارا مي بود كه او ميتوانست آنها را از خداوند پناه دهد، چه اينكه خداوند خالق افعال عباد باشد و يا نباشد، اين قدريان مانند مؤلف ((حلي)) و امثالش مي گويند كه ابليس آنچه را انجام ميدهد كه خداوند آنرا انجام داده نمي تواند، و او بدون اراده ي خداوند عمل ميكند، و خداوند قادر به اين نيست كه كسي را از عملي ديگري بگرداند، و نه مي تواند كه كسي را از كار خيري به شري بگرداند و نه برعكس، و در حديث صحيح آمده است كه پيامبر صلى الله عليه و سلم  دعا ميكرد كه: ((أعوذ برضاك من سخطك وبمعافاتك من عقوبتك، وبك منك)) يعني: ((پناه ميخواهم به خشنودي تو از خشمت، و به عفو تو از عذابت، و از توبه تو)) پس در اين جا از بعضي صفات و افعال خداوند به بعضي ديگر پناه خواسته است تا اينكه از او به او پناه خواسته است، پس چگونه ممتنع خواهد بود كه به او از بعضي از مخلوقاتش پناه خواسته شود؟ و علاوه برآن اهل سنت اين را انكار نميكنند كه دعاي بنده به خداوند سبب بدست آوردن مطلوب و دفع ناپسند از او باشد، و خداوند بر بندگانش از مادر به فرزندش مهربانتر است، پس به او از اسباب شري كه به حكمت خود مقدر ساخته است پناه خواسته مي شود، و كساني كه معترف به حكمت و علت است مي گويند: ابليس را آفريده چنانكه مارها، كژدم ها، و آتش را آفريده است و در آفريدن آنها حكمتهايي دارد، و ما را امر كرده است كه ضرر را از خود به هرآنچه كه ميتوانيم دفع كنيم، و از بزرگترين اسباب دفع ضرر پناه خواستن ما به او ميباشد... و كساني كه به حكمت و علت در احكام و افعال خداوند معترف نيستند مي گويند: ابليس زيان آور را براي بندگان خود خلق نموده و پناه خواستن به خود را راه دفع ضرر و زيان او گردانيده است، چنانچه خاموش ساختن آتش را راه دور كردن سوزاندن آن، و ترياك را راه دفع زهر، گردانيده است، پس خداوند خالق مفيد و مضر است، و ما را به آنچه كه مفيد است امر كرده است، و بعد از آن اگر ما را كمك كرد پس او محسن است، ور نه او هر چه كه بخواهد ميكند.
و اين گفته ي او كه: ((ابليس و كافر را از گناهان تنزيه كرده اند)) اين يك بهتان است، زيرا كه آنان به اين متفق اند كه عاصي و گنهكار خود متصف به معصيت و قابل مذمت است، و افعال به كسي نسبت داده ميشود كه آنرا انجام داده است، نه به آن كسي كه آنرا خلق كرده است. سپس اين قدري به هذيان و كجروي خود ادامه داده ميگويد: ((از جمله مفاسد اين است كه به وعد و وعيد الهي جاي وثوقي نمي ماند، زيرا جايز دانسته اند كه خدا در تمام اخبار خود دروغ بگويد پس فايده اي براي فرستادن رسولان ندارد))در جواب ميگوييم: فرق بين ((خالق)) و بين ((فاعل)) بر هيچ عاقلي پوشيده نيست، پس هرگاه خداوند براي شخصي حركتي بيافريند گفته نمي شود وي انجام 