َّهُ) اراده تشريعي است، يعني شرعا خدا اراده كرده و از خانواده ي رسول خواسته كه ايشان خود را به رجس و پليدي آلوده نكنند و خود را پاك و پاكيزه نگاه دارند. و اين آيه اخبار به طهارت ايشان و يا اراده تكويني جبري نيست و بر عصمت تكويني دلالت نميكند. اين آيه ي سوره مائده است كه به تمام مؤمنين فرموده: (مَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَلَكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ) و در سوره ي نساء آيه ي 28 ميفرمايد: (يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُخَفِّفَ عَنْكُمْ) . در آيه ي26 فرموده: (يُرِيدُ اللَّهُ لِيُبَيِّنَ لَكُمْ وَيَهْدِيَكُمْ) پس اراده در اين آيات به معني امر و خشنودي است نه اينكه وقوع مراد التزامي باشد و چون اراده ي شرعي است، پس به عمل و اختيار خود مكلفين صورت ميگيرد. اگر چنين مي بود پس بايد همه پاك مي شدند، زيرا خداوند پاك شدن همه را اراده ي شرعي دارد، و اين بناء به گفته ي شيعه اين زمان قابل توجيه است زيرا آنها در اين موارد پيرو معتزله شده اند و مي گويند كه چيزهايي است كه خداوند مي خواهد ليكن چنان نمي شود. و مؤيد مطلب اين است كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  عباء و كساء خود را چنانكه در خبر آمده بر سر علي و فاطمه و حسن و حسين كشيد و در حق ايشان دعا كرد و گفت: ((اللهم هؤلاء اهل بيتى فاذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيرًا)) مسلم اين حديث را از روايت عايشه رضى الله عنه  روايت كرده است، و اهل سنت از ام سلمه روايت كرده اند. و اگر اراده ي الهي درآيه خبر بود ديگر دعاء نميخواست،(و اگر آنان معصوم بودند ديگر در خواست و دعا براي بر طرف شدن رجس از ايشان معنايي نداشت، و اگر عصمت و اراده الهي تكويني بود بدون دعا حاصل مي شد.)  و اين آيه دليل است بر اينكه خداي تعالي افعال بندگان را مخلوق خود شمرده و قادر است بر دور كردن رجس، و اين رد بر معتزليان و شيعيان است. و دليل ديگر بر اينكه اراده به معني امر و تشريعي در اين آيه است سياق آيه ميباشد كه از تكليف و امر و نهي صحبت ميكند چنانكه در آيه ي30 تا 34 سوره ي احزاب ميفرمايد: (يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ . . . تا . . . وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ). در اين سياق كه صحبت از تكليف است دلالت دارد كه اراده ي تشريعي و اراده ي امر و نهي است، و اينكه زوجات رسول الله صلى الله عليه و سلم  از اهل بيت اوست، و سياق آيه تنها آنان را مخاطب قرار داده است و متوجه ايشان است. زيرا سياق در مخاطبه ي ايشان است، و ضمير مذكر ((عنكم)) براي تغليب است و ضمير مذكر در آيات مذكور دلالت بر اين دارد كه اين آيات عام بوده و شامل ديگران غير زوجات پيامبر صلى الله عليه و سلم ، مانند علي، فاطمه، و پسرانشان رضى الله عنه  نيز مي شود. به طور مثال خداوند در مورد مسجد قباء مي فرمايد: (لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى) التوبه: 108 درحاليكه مسجد قباء به اساس تقوي بناء شده است و نيز مسجد پيامبر صلى الله عليه و سلم  و مسجد او بهتر از مسجد قباء است، پس در اين صورت آيت مباركه در مورد مسجد قباء بوده، و به طريق اولي شامل مسجد پيامبر صلى الله عليه و سلم نيز مي باشد.( زيرا رسول خدا صلى الله عليه و سلم  نيز مأمور به اين طهارت است و داخل مخاطبات است مانند ضمير ((كم)) در آيه ي 73 سوره ي هود كه خطاب به ساره زن ابراهيم است و ميفرمايد: (قَالُوا أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ) زيرا حضرت ابراهيم نيز داخل خطاب مي باشد و تغليب مذكر بر مؤنث است و اين تغليب، رسم عرب است چنانكه وقتي در محلي عده اي از زنان كه در بينشان مردمي باشد، جمع باشند، هرگاه مردي وارد آن مجلس شود، به خطاب مذكر به ايشان سلام ميكند و مي گويد سلام عليكم. )
و اصح روايات اين است كه مقصود از اهل بيت زوجات رسول صلى الله عليه و سلم  است. و در صحيحين وارد شده: ((اللهم صلى على محمد وعلى ازواجه وذريته.)) و اما واجب بودن مودت و آيه: (قُلْ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى) كه شما ميگوييد راجع به دوستي فاطمه و حسنين و فرزندان ايشان است، بدان كه: اولا اين آيه مكي است، و در مكه حسنين نبودند، حتي علي رضى الله عنه  ازدواج نكرده بود. ثانيا در اين آيه كلمه ((ذى القربى)) و يا ((ذوى القربى))، كه بمعني خويشان و نزديكان است، نيامده، بلكه در آيه ي مذكور كه آيه ي 23 سوره ي شوري ميباشد، كلمه ي ((فى القربى)) آمده است. و ((فى القربى)) معني ((ذى القربي)) يا ((ذوي القربي)) را ندارد. و دوستي ما با اهل بيت براي اجر نبوت نيست، زيرا رسول خدا صلى الله عليه و سلم  اجر نبوت نخواسته و همانا اجر او با خداي تعالي است كه در سوره ي فرقان آيه ي 57 فرموده (قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ) يعني: ((بگو من از شما اجر نميخواهم))، و اين مطلب در سوره هاي شعراء (آيات 127، 145، 164، 180) انعام (آيه ي 90) و هود (آيه51) مكرر شده كه اجر نمي خواهم، اجر من با رب العالمين است ((أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً) يعني: آيا در قرآن تدبر نميكنند و اگر از جانب غير خدا بود البته در آن اختلاف بسيار مي يافتند. پس معناي آيه ي مذكور چنانكه شما ميگوييد نيست، بلكه معناي آيه اين است كه ميفرمايد من در امر رسالت اجر و مزدي از شما نميخواهم جز اينكه شما در تقرب الي الله با يكديگر دوستي كنيد. چنانكه خداي تعالي در آيات زيادي از قرآن دوستي مؤمنان را به يكديگر خواسته است. بنابراين استثناي در اين آيه استثناي از جمله نيست بلكه استثناي منقطع است كه فرموده من از شما مزدي نمي خواهم بلكه من در نزديكي به خدا مودت را الزام مي كنم و آن را از شما خواهانم و اين معنا در آيات ديگر نيز آمده است چنانكه در سوره ي فرقان آيه ي 75 ميفرمايد: (قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَنْ شَاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلاً)  يعني بگو من بر امر رسالت اجري از شما نميخواهم جز اينكه هر كسي كه بخواهد به جانب پروردگار خود راهي پيدا كند. و در سوره ي سبأ آيه 48 ميفرمايد: (قُلْ مَا سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ. . .) يعني: بگو اي محمد آن اجري كه من در امر رسالت از شما ميخواهم (يعني دوستي در راه خدا و يا فرا گرفتن راه خدا) آن نيز براي خود شماست). آري حق تعالي از زبان تمام انبياء فرموده كه ايشان بر امر تبليغ اجري از مردم نمي خواهند و اجرشان با پروردگار است چنانكه در سوره ي هود از زبان پيغمبر ميفرمايد: (يَا قَوْمِ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْ