به اتفاق اهل علم اين حديث از ساخته شده هاست، و اين از زشتترين دروغهاي بسته شده بر خدا و رسول ميباشد، و اين خبر را ابن جوزي كه استاد فن حديث شناسي است از مجعولات شمرده و از خبرهايي است كه فقط حسين الأشقر روايت نموده و او راوي احاديث مجعولات است. و او روايت نموده از عمرو بن ثابت و او ثقه نيست و ايمن در نقل نيز نمي باشد.دوم: خداي تعالي در قرآن كلماتي را كه آدم از پروردگارش تعليم گرفته بيان نموده، در سوره ي اعراف آيه ي 23 كه آدم و همسر او گفتند: (قَالا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ) يعني: ((خدايا پروردگار ما به خود ستم كرديم و اگر نيامرزي ما را و ما را رحم نكني البته از زيانكارانيم)) و چون اين كلمات را گفتند خدا ايشان را آمرزيد و معني اين كلمات توبه ميباشد و معلوم است كه هر فاسق و فاجري هرگاه توبه كند خدا توبه ي او را ميپذيرد چه برسد به آدم كه برگزيده ي الهي است و ديگر احتياج به چيز ديگر ندارد. و بعلاوه آنچه ابن مطهر حلي آورده از خصائص امامت نيست، زيرا براي فاطمه نيز ذكر شده در حاليكه خصائص امامت براي زنان ثابت نيست و چيزي كه از خصائص امامت نيست مستلزم امام نيز نميباشد و نص و اجماع بر اينست كه زن امام نخواهد بود.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:114.txt">دليل يازدهم حلي كه علي رضى الله عنه  وصي است</a><a class="text" href="w:text:115.txt">رد بر دليل حلي و اينكه اين حديث دروغ است</a><a class="text" href="w:text:116.txt">دليل دوازدهم حلي بر احقيت علي در امامت و بطلان آن</a><a class="text" href="w:text:117.txt">رد بر دليل حلي و بطلان آن</a><a class="text" href="w:text:118.txt">دليل سيزدهم بر امامت علي رضى الله عنه  و فساد استدلال</a><a class="text" href="w:text:119.txt">رد بر دليل حلي و بطلان آن</a><a class="text" href="w:text:120.txt">دليل چهاردهم بر اثبات امامت علي رضى الله عنه</a><a class="text" href="w:text:121.txt">رد دليل چهاردهم حلي و دروغ بودن آن</a><a class="text" href="w:text:122.txt">دليل پانزدهم حلي بر اثبات امامت علي رضى الله عنه</a><a class="text" href="w:text:123.txt">رد بر دليل پانزدهم حلي و عدم صحت آن</a><a class="text" href="w:text:124.txt">دليل شانزدهم حلي بر اينكه علي رضى الله عنه  سابق اين امت است</a><a class="text" href="w:text:125.txt">رد دليل و بطلان آن</a><a class="text" href="w:text:126.txt">دليل هفدهم بر امامت علي و جواب آن</a><a class="text" href="w:text:127.txt">رد بر دليل هفدهم و عدم صحت آن</a><a class="text" href="w:text:128.txt">دليل هيجدهم بر اثبات امامت علي رضى الله عنه  و نادرست بودن آن</a><a class="text" href="w:text:129.txt">رد بر دليل مذكور و نادرست بودن استدلال بر آن</a><a class="text" href="w:text:130.txt">دليل نوزدهم بر ثبوت امامت براي علي رضى الله عنه</a><a class="text" href="w:text:131.txt">رد بر دليل مذكور و دروغ بودن آن</a><a class="text" href="w:text:132.txt">دليل بيستم حلي بر احقيت علي رضى الله عنه  بر امامت</a><a class="text" href="w:text:133.txt">رد دليل بيستم و دروغ بودن آن</a></body></html>دليل يازدهم حلي كه علي رضى الله عنه  وصي است:

گويد برهان يازدهم: ((قول خداي تعالي در سوره ي بقره آيه ي 124 خطاب به ابراهيم: (إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاماً قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ)( بدان كه مقام امامت كه در اين آيه مقصود همان مقام نبوت است و هر پيامبري پيشوا و سرمشق براي مردم نيز بوده است، چنانكه در سوره ي انبياء؟ وقتي نام انبياء از فرزندان ابراهيم را ذكر ميكند در آخر ميفرمايد: (وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُون بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ) آري خدا دعاي ابراهيم را مستجاب نمود و بعضي از ذريت او را امام يعني پيامبر نمود و در سوره ي حديد ميفرمايد: (وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحاً وَإِبْرَاهِيمَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ) و در سوره ي مريم آيه ي 49 فرموده: (وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَكُلّاً جَعَلْنَا نَبِيّاً) پس منظور از امامت در آيه ي فوق همان نبوت ميباشد و اين نبوت و امامت منصوب من عند الله با حضرت محمد خاتمه پيدا كرده است. و حضرت علي در نهج البلاغه منسوب به او در خطبه هاي 93 و 115 به اين اعتبار پيغمبر صلى الله عليه و سلم  را امام خوانده و فرموده: فهو امام من اتقي، هر كس توضيح بيشتري در اينمورد بخواهد رجوع كند به كتاب ((بت شكن)) باب ((طبقات الأنبياء والرسل والائمة)) كه ما در آنجا به اندازه ي كافي توضيح داده ايم.) ابن مغازلي شافعي از ابن مسعود روايت نموده كه رسول خدا فرمود: دعوت به من و علي رسيد و هيچيك از ما براي بت سجده نكرديم و خدا مرا پيغمبر خود و علي را وصي گرفت و اين نص در اين باب است)).رد بر دليل حلي و اينكه اين حديث دروغ است:

جواب: اين روايت به اتفاق حافظين حديث دروغ است. به اضافه اگر از جمله ((انتهت الدعوة إلي وإلى علي)) اراده شده كه دعوت به نهايت و آخر رسيده لازم مي آيد كه باقي ائمه دوازده گانه امام نباشند، و اما تعليل بر اينكه براي بت سجده نكرده اند، علتي است كه در ساير مسلمين نيز موجود است، حتي بسياري از فساق نيز بر بت سجده نكردند. و بعلاوه اگر گفته شود علي قبل از بلوغ اسلام آورده و پس از اسلام بر بت سجده نكرده گفته ميشود هر مسلماني پس از اسلام بر بت سجده نميكند و بچه نيز مكلف نيست. و اگر گفته شود قبل از اسلام بر بت سجده ننموده گفته ميشود اين غير معلوم است و شخص مورد وثوقي در اينمورد چيزي نقل نكرده است.
به اضافه اصحاب رسول صلى الله عليه و سلم  كه قبل از فتح كه مسلمان شدند تماما افضل از ساير مسلمين و افضل از تابعين مي باشند با اينكه تابعين بر اسلام متولد شدند و بتي را سجده نكردند پس لازم نيست هر كس كه بت را سجده نكرده از آنكه بت را سجده كرده است افضل باشد، و لازم نيست هر كس گناه نكرده از آنكه گناه نموده و توبه كرده برتر باشد، چه بسا اشخاصي كه از گناهان توبه نموده و بر ديگران فضيلت داشته اند مانند اصحاب رسول صلى الله عليه و سلم  كه از ساير امت افضلند. مثلا برادران يوسف كه از گناه خود توبه كردند هم آنان اسباط هستند و بر بسياري از كساني كه آن گناه را نكرده اند مقدم ميباشند، و لوط پس از آنكه به ابراهيم ايمان آورد و از بت پرستي توبه كرد پيغمبر شد و هم چنين شعيب پس از آنكه از بت پرستي برگشت پيغمبر گرديد. و معلوم است كه مقام انبياء بالاتر از ديگران است چنانكه خدا فرموده كه شعيب گفت: (قَدِ افْتَرَيْنَا عَلَى اللَّهِ كَذِباً إِنْ عُدْنَا فِي مِلَّتِكُمْ بَعْدَ إِذْ نَجَّانَا اللَّهُ مِنْهَا وَمَا يَكُونُ لَنَا أَنْ نَعُودَ فِيهَا إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ رَبُّنَا).دليل دوازدهم حلي بر احقيت علي در امامت و بطلان آن:

گويد: ((برهان دوازدهم قول خداي تعالي در سوره ي مريم آيه ي 96:(إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدّاً). يعني: ((محققا آنان كه ايمان آورده و عملهاي شايسته را انجام دادند بزودي خدا بر ايشان دوستي قرار ميدهد)).ابونعيم به اسناد خود از 