 ي برائت فرستاد، سپس علي را در پي او فرستاد و فرمود: ((نبرد سوره را مگر مردي كه او از من و من از او باشم)).
3- رسول خدا صلى الله عليه و سلم  به عموها و پسران عمو هاي خود فرمود: كداميك از شما موالي من در دنيا و آخرت مي شود)) در حاليكه علي با ايشان بود، كسي جواب نداد و علي گفت: ((من در دنيا و آخرت موالي تو هستم و آنها را گذاشت، و بار ديگر به هر يك از آنها گفت، ((كي موالي من در دنيا و آخرت مي شود؟)) آنها ابا كردند، و علي رضى الله عنه  گفت: من در دنيا و آخرت موالي تو هستم، و پيامبر صلى الله عليه و سلم  گفت: ((تو ولي من در دنيا و آخرت هستي)).
4- و علي اول كسي از مردم بود كه پس از خديجه اسلام آورد.
5- رسول خدا صلى الله عليه و سلم  جامه ي خود را گرفت و بر سر علي و فاطمه و حسنين گذاشت و فرمود: (إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً). 
6- علي خود را به خدا فروخت و جامه ي رسول را پوشيد و در جاي او خوابيد و مشركين سنگ به او مي انداختند و رسول صلى الله عليه و سلم  بيرون رفت.
7- رسول خدا صلى الله عليه و سلم  در غزوه ي تبوك با مردم از مدينه بيرون رفت علي گفت من با شما بيايم؟ فرمود: ((نه))، پس علي گريه كرد. رسول خدا صلى الله عليه و سلم  به او فرمود: ((آيا خوش نداري كه تو از من بمنزله ي هارون از موسي باشي جز اينكه پس از من پيغمبري نيست و سزاوار نيست كه من بروم مگر اينكه تو جاي من باشي)).
8- رسول خدا صلى الله عليه و سلم  به او فرمود: ((پس از من تو ولي و سرپرست هر مؤمني)).
9- درهاي مسجد جز در خانه ي علي را سد كرد كه در حال جنابت داخل مسجد مي شد و راه او بود و راهي غير آن نداشت.
10- رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((من كنت مولاه فعلي مولاه)).و از پيامبر صلى الله عليه و سلم  در حديث مرفوع وارد شده كه ابوبكر را با پيام برائت به مكه فرستاد و او سه روز سيركرد؛ سپس به علي فرمود به او ملحق شو و از او بگير و تو ابلاغ كن، سپس علي اين كار را كرد؛ پس چون ابوبكر بر پيغمبر وارد شد گريه كرد و گفت يا رسول الله آيا درباره ي من چيزي نازل شده؟
فرمود: ((نه و ليكن مأمورم كه فقط خودم و يا مردي از خودم آنرا ابلاغ نمايد)).
در جواب گوييم: اين خبر مسند نيست و اگر از عمرو بن ميمون باشد مرسل است. به اضافه الفاظ نادرستي دارد از جمله اينكه، مي گويد فرموده: سزاوار نيست من از مدينه بروم مگر آنكه تو جاي من باشي در صورتي كه پيغمبر صلى الله عليه و سلم  چندين مرتبه غير علي را جاي خود گذاشته كه شرح آن گذشت( چنانكه در صفحه هاي قبل گذشت رسول خدا صلى الله عليه و سلم  هرگاه از مدينه كوچ مي كرد، شخصي را در مدينه بجاي خود خليفه مي نمود و اين مخصوص علي نبود، مثلا در عمره ي حديبيه علي همراه پيامبر بود و خليفه در مدينه شخص ديگري غير از علي بود، و همچنين در غزوات خيبر و فتح و حنين و طائف و بدر و نيز در حجة الوداع علي به همراه پيغمبر صلى الله عليه و سلم  بود و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  در مدينه اشخاص ديگري غير از علي را خليفه و جانشين خود نمود.). و هم چنين قول او كه جز در علي درهاي ديگر مسدود  كرد، كه اين از چيزهايي است كه شيعه جعل نموده تا با اهل سنت مقابله كند، زيرا در صحيحين از حديث ابوسعيد خدري آمده كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  در مرض خود فرمود: ((آنكه در مال و مصاحبت خود بر من از مرد ديگر منت بيشتري دارد ابوبكر است و اگر خليل مي گرفتم ابوبكر را خليل خود مي گرفتم، و در مسجد دريچه و سوراخي باقي نگذاشت مگر آنكه آن را مسدود كرد جز سوراخي از خانه ي ابوبكر را)) و ابن عباس نيز اين مطلب را در صحيحين روايت نموده است. و از جمله، جمله ي: (پس از من تو ولي و سرپرست هر مؤمني)) كه به اتفاق اهل معرفت به حديث ساختگي است. و باقي آن حديث از خصايص علي نيست بلكه ديگران نيز با او شركت دارند مانند جمله ي: خدا و رسول را دوست ميدارد و مانند جانشين خود كردن او در مدينه و بودن او بمنزله ي هارون از موسي( شرح اين حديث در صفحات قبل ذكر شده مراجعه شود )و مانند جمله: ((من كنت مولاه فعلي مولاه)) كه هر مؤمني دوستدار خدا و رسول است (بدان كه كلمات رسول خدا صلى الله عليه و سلم  را در غدير خم كه فرمود: (من كنت مولاه فعلي مولاه الهم وال من والاه وعاد من عاداه))، شيعه و سني همه نقل كرده و قبول دارند، اما دلالتي بر خلافت و امامت علي پس از پيامبر صلى الله عليه و سلم  كه شيعه ادعا مي كند ندارد زيرا در كتب لغت عرب براي مولي معاني زيادي ذكر شده كه هيچ يك از اين معاني مفهوم خلافت و امامت را ندارد و چنين معنايي براي اين كلمه در زبان عرب نيامده است. و از جمله معاني اين كلمه، معاني دوستي است، و به اين معنا در آياتي از قرآن نيز آمده چنان كه در آيه ي 4 از سوره ي تحريم مي فرمايد: (فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ) كه مومنين را مولاي پيامبر صلى الله عليه و سلم  خوانده است. و يا در سوره ي احزاب آيه ي 5 فرموده: (فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آبَاءَهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ وَمَوَالِيكُمْ) بهر حال از بين معاني مولي آنچه در حديث غدير خم با اين كلمه مناسبت دارد. جز معناي ((دوست)) چيز ديگري نيست و پيامبر صلى الله عليه و سلم  در حديث غدير نيز قرينه آورد كه اين معنا را بطور روشنتر بيان مي كند و آن قرينه همان داعي پيامبر صلى الله عليه و سلم  است كه فرمود: ((اللهم وال من والاه وعاد من عاداه)) خدا يا دوست بدار كسي كه او را دوست دارد و دشمن دار كسي كه او را دشمن بدارد. كه در اين كلام ولايت را مقابل عداوت انداخته است. بنابراين مقصود پيامبر صلى الله عليه و سلم  از كلمات، مولي، وال و عاد. جز امر به دوستي علي و ترك دشمني او چيز ديگري نبوده است، و بعلاوه پيامبر صلى الله عليه و سلم  فصيحترين مردم بود، اگر مي خواست خلافت علي را بيان كند كلماتي مانند خليفه و امام را بكار مي برد كه اين منظور را برساند مثلا ميفرمود: ((أيها الناس على خليفتي بعد وفاتي)) در حاليكه چنين نفرموده است. و به اضافه از كساني كه براي خلافت علي به حديث غدير استدلال مي كنند بايد پرسيد اگر مقصود پيامبر صلى الله عليه و سلم  از اين حديث خلافت علي بود، چرا اين مطلب را در مدينه نفرمود تا هم اهالي مدينه و هم كساني كه با رسول خدا صلى الله عليه و سلم  به حج رفته بودند آن را بشنوند و با چرا پيامبر صلى الله عليه و سلم  در مكه در مراسم با عظمت حجة الوداع كه خطبه خواند راجع به خلافت علي رضى الله عنه  چيزي نفرمود تا مردم مكه نيز بشنوند و با خبر شوند؟! چرا مهاجرين و انصار كه خداي تعالي در صد آيه ي قرآن از ايشان تعريف و تمجيد نمود، از حديث غدير خم خلافت علي را نفهميدند آيا مگر ايشان عربي نميدانستند؟ و چرا خود علي رضى الله عنه  از اين كلمات خلافت را نفهميد و پس از پيامبر براي خلافت خود به حديث غدير استدلال نكرد و در هيچ كجا نفرمود من منصوب من عندالله هستم، بلكه چنانكه در آثار و در نهج البلاغة ي منسوب به آن حضر