سلين را هدف قرار داده، و به بهترين امتي كه براي نفع مردم انتخاب شده اند تهمتهاي بزرگ زده و حسنات ايشان را سيئات قرار داده اند، و نسبتهاي دروغ و افتراهاي عظيمي را بر ايشان وارد نموده اند و آنان به بدترين طايفه اي كه خود را به اسلام منسوب ميدانند پيوسته اند كه آنان عبارت از رافضه با اصنافشان چون اماميها زيديان مي باشند، و خداوند بهتر ميداند كه بدتر از آنان در بين همه ي طوايف اهل بدعت منسوب اسلام پيدا نمي شود، و بدتر، جاهلتر، و دروغگوتر، ظالمتر، و نزديكتر به كفر و فسوق عصيان، و دورتر از حقايق ايمان از رافضه، در بين طوايف اهل بدعت منسوب به اسلام پيدا نمي شود.ولي خود را از برگزيدگان و بندگان و طايفه ي محقه قلمداد مي كنند. به گمان شيعيان خودشان بهترين بندگان خدايند و ساير امت محمد همه كافرند. و اينان تمام امت را كافر و يا گمراه ميدانند و خود را فرقه ي ناجيه و اهل مذهب حقه ميدانند و مي گويند اجماع ما حجت و ما بر ضلالت جمع نمي شويم و خود را گروه منجيه و بقيه را مهلكه ميخوانند. مثل ايشان مانند آن كس است كه به طرف گله ي گوسفند بسيار بيايد و بگويد بهترين گوسفند را به ما بده ميخواهيم قرباني كنيم، پس به طرف بدترين گوسفند معيوب لاغر مريضي كه گوشت و مغز استخوان در بدنش نمانده برود و بگويد اين بهترين گوسفند است و باقي گوسفند نيستند و همه خنزير و واجب القتل مي باشد و با آنها قرباني جايز نيست. در حديث صحيح است كه پيامبر خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((هر كس مؤمني را از شر منافقي نجات دهد خدا او را از جهنم نجات دهد)) اين رافضيان يا منافق و يا هم جاهل هستند، احدي از رافضيان و جهميان نيست كه عالم و مؤمن به آنچه رسول خدا آورده است باشد، زيرا مخالفت ايشان با قرآن و سنت رسول صلى الله عليه و سلم  و دروغ گفتن آنان بر رسول بر هيچ كس مخفي نيست مگر بر كسي كه در جهل و هوي غرق باشد، و در ميانشان بزرگان منصفيني هستند كه ميدانند آنچه ميگويند دروغ است، ولي بخاطر حفظ رياستشان براي ايشان مينويسد و تصنيف ميكنند، و اين مصنف يعني حلي را متهم ميدانند كه او دانسته دروغ مينويسد و مي گويند: ليكن براي حفظ اتباع و مريدان خود بوده است. اگر ايشان ميدانند كه آنچه ميگويند و مينويسند باطل است ولي اظهار مي كنند كه حق و از نزد خداست پس در رديف علماي يهودند كه خدا فرموده: (يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ). سوره ي بقره آيه ي 79 يعني: ((از جهل مردم سوء استفاده نموده و) با دست خودشان كتاب مي نويسند و بعد مي گويند اين مطالب از جانب خدا (و كتاب الهي) است تا آن را به بهاي اندكي بفروشند، پس واي بر آنها بسبب چيزي كه نوشتند و واي بر آنها از آنچه از اين راه بدست مي آورند)) و اگر معتقدند كه آن واقعا حق است پس ايشان در نهايت ضلالتند.و چنان كه علماي گذشته گفته اند، خدا براي اصحاب محمد صلى الله عليه و سلم  امر به استغفار نموده، ولي در مقابل كلام خدا، رافضيان دشنام ميدهند و لعن مي كنند. و همچنين قول رسول خدا صلى الله عليه و سلم  كه در حديث صحيح فرمود: ((اصحاب مرا دشنام ندهيد)) اين قول رسول صلى الله عليه و سلم  تحريم دشنام را ميرساند، و بنابراين امر به استغفار مؤمنين و نهي از دشنام دادن ايشان عام است و شامل تمام اصحاب (چه سابقين الأولين از مهاجرين و انصار و چه صحابه اي كه پس از ايشان مسلمان شدند) مي شود.در صحيحين از ابن مسعود از پيغمبر صلى الله عليه و سلم  است كه فرمود: دشنام دادن مسلمان فسق و جنگ با او كفر است)) و خداي تعالي در سوره ي حجرات آيه ي 11 فرمود:(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسَى أَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ وَلا نِسَاءٌ مِنْ نِسَاءٍ عَسَى أَنْ يَكُنَّ خَيْراً مِنْهُنَّ وَلا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَلا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْأِيمَانِ وَمَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ) .يعني: ((اي مؤمنين قومي قوم ديگر را مسخره نكند، شايد آنان بهتر از ايشان باشند و زنان زنان ديگر را مسخره نكنند شايد آنان بهتر از ايشان باشند از خود عيبجويي نكنيد و لقب بد براي يكديگر مگذاريد كه نام زشت پس از ايمان بد است، و هر كس توبه نكند آنان خود ستمگرند، اي مؤمنين از بسياري از گمانها اجتناب كنيد محققا بعضي از گمانها گناه است)).پس خداي تعالي از استهزاء و تمسخر و عيبجويي و طعن نهي نموده است، و خداي تعالي در سوره ي همزه فرموده: (وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ) يعني: ((واي بر هر عيبجوي طعن زننده)) و چون مسلمان طبق آيه ي10 سوره ي حشر بگويد: (رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْأِيمَانِ) قصد او كساني است از قرون سابقه كه ايمان داشته اند، و اگر چه در تأويلي خطا رفته باشند و در آن مخالف سنت باشند و يا گناهي كرده باشند، زيرا همه از برادران ايماني سابق اويند و در عموم اخوان ديني داخل هستند و اگر چه از هفتاد دو فرقه باشند. زيرا از هر فرقه خلق بسياري مؤمنند. منتهي اين است كه داراي گمراهي و يا گناهي هستند كه مستحق عقابند، چنانكه عاصيان مؤمنين چنين اند. و پيغمبر صلى الله عليه و سلم  اين هفتاد و دو فرقه را از اسلام خارج نكرد بلكه فرمود: امت منند، و نفرمود جاويدان در آتشند.پس آنچه ذكر شد قاعده و اصل بزرگي است و بايد آنرا در نظر گرفت، زيرا بسياري از منسوبين به سنت داراي بدعتي از جنس بدعتهاي رافضه و خوارجي هستند و اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و سلم  و علي ابن ابي طالب و غير او خوارجي را كه با ايشان مقاتله كردند، تكفير ننمودند. بلكه اول دسته اي كه بر علي رضى الله عنه  خروج كرده و در حروراء و نهروان مكان گرفته و از طاعت و جماعت خارج شدند، علي رضى الله عنه  به ايشان فرمود: حق شما بر ما اين است كه شما را از مساجد خود منع نكنيم و حق شما را از بيت المال بدهيم، سپس پسر عمويش ابن عباس را براي مناظره نزد ايشان فرستاد و نصف ايشان برگشتند. سپس با بقيه قتال و غلبه كرد. و با اينحال اولاد ايشان را اسير نكرد و اموال ايشان را به غنيمت نگرفت و مانند معامله با مرتدين با ايشان معامله نكرد. و چنانكه اصحاب رسول صلى الله عليه و سلم  با مسيلمه و امثال او معامله نمودند نكرد. چون از قتال با اهل نهروان فارغ شد از طارق بن شهاب نقل شده كه به علي رضى الله عنه  گفته شد آيا اينان مشرك بودند؟ فرمود: از شرك فراري بودند، عرض شد آيا منافق بودند، فرمود منافقان خدا را ذكر نمي كنند مگر كمي، عرض شد پس اينان چه عنواني دارند؟ فرمود: بر ما بغي كردند و ما با ايشان قتال نموديم. پس علي رضى الله عنه  صريحا فرموده