 كوفه بوده است. و اما ابوبكر چيزي از او سؤال نكرده و اما عمر با او مشاوره مي نمود همچنان كه با ديگران نيز مشاوره مي كرد. و ابوبكر و عمر و بزرگان صحابه چنين نبودند كه علي را مخصوص به سؤال بدانند بلكه آنچه معروف مي باشد آنست كه علي از ابوبكر اخذ علم مي نموده.گويد: ((و ابوبكر حدود الهي را مهمل گذاشت و از خالد بن وليد كه مالك بن نويره را به قتل رسانيد قصاص نگرفت. و عمر به قتل او اشاره نمود و او نپذيرفت)).در جواب مي گوييم: اگر ترك قتل قاتل شخص بي گناه موجب انكار بر امامان است اين بزرگترين ايراد و حجت شيعيان عثمان بر علي است كه عثمان بهتر از امثال مالك بن نويره بود در حاليكه مظلوم شهيد شد، و علي از قاتلان او قصاص نكرد. و لذا اهل شام از بيعت با او خودداري كردند. پس اگر علي را معذور مي دانيد. ابوبكر را نيز بايد معذور داريد كه ما هر دو را معذور مي دانيم، و همچنين است جواب انكار شما بر عثمان كه از عبيدالله بن عمر در مقابل هرمزان قصاص نگرفت. به اضافه عمر به اجتهاد خود اشاره به قتل او نمود( و بعلاوه در قتل قاتل مالك بن نويره و نيز قتل قاتل هرمزان شروط استيفاء وجود نداشت و شبهه ها وجود داشت و حدود به واسطه ي شبهه دفع مي شود.و به اضافه ابوبكر در مقابل كساني كه به قتل قاتل مالك بن نويره اشاره كردند، حجت و دليل اقامه نمود بطوريكه ايشان در مقابل آن براهين تسليم شدند.)گويد: ((و در دادن ارث به دختر پيامبر صلى الله عليه و سلم  مخالفت امر پيامبر صلى الله عليه و سلم  را كرد و او را از فدك منع نمود)).خلاصه ي عقيده علامه برقعي از خلال نوشته هايش

1- اسلام دين كاملي است كه براى انسان سعادت دنيا و آخرت را تأمين مي كند، و اسلام دين جميع انبياء و رسول الهي است و هيچكس حق ندارد بعد از انبياء بر اصول ديگري اضافه كند و يا از آن چيزي كم كند، چه امام باشد و يا غير امام.
شيعه اسلام اصيل را با خطبه هاي اوهام دروغين و افكار بشري مخترعه و روايات موضوعه آميخته و از مجموعه آنها مذهبي ساختند كه در حقيقت بدنامي براي اهل بيت درست كردند.
2- در اسلام خرافات نيست، مذهب شيعه پر از خرافات و اوهام است.
3- هيچ صفاتي از صفات الهي در انبياء و اولياء يافته نمي شود، و آنان هيچ مشاركتي در افعال الهي ندارند، بلكه وظيفه ي انبياء عليهم السلام منحصر به ابلاغ رسالت و تبشير و انذار است.
انبياء و اولياء محدود و موجود در مكان واحد اند و ذاتشان محدود و علمشان محدود است و حاضر و ناظر در هر مكان نيستند و نه هم غيب مي دانند، و نه هم ايشان به هر چيزي احاطه كننده اند. 
و اما روايات و اخبار كتب شيعه بر خلاف نصوص قرآني و سنت صحيحه تمام اين صفات را براي انبياء و اولياء و ائمه اهل بيت ثابت مي كند كه موضوع، دروغين، بي اصل و بنياد است، و هيچ ربطي به عقايد حقه ي اسلام ندارد. 
4- اسلام دين سهل و آسان است ولي علماي خرافيون مذاهب شيعه اسلام را دشوار و مشكل ساختند، و براي منافع خودشان در فروع و اصول چيزهايي اضافه كردند: ((از قبيل امامت و ولايت و خمس و حق امام و غيره)) كه هيچ اصلي در اسلام ندارد. 
5- دين اسلام دين تعليم و تعلم است: طلب علم فريضه ي هر مسلمان است. 
}علامه برقعي تقليد را رد مي كند كه اين راي و نظريه ي خود علامه است جمهور اهل سنت تقليد را جايز مي دانند البته تقليد در فروع است نه در مسايل عقيدتي و اصول دين و آنچه كه قطعي الثبوت است در آن تقليد به هيچ وجه قابل قبول نيست.{ 
6- دين اسلام دين مساوات و برابري است و فرقي در آن بر اساس نسب نيست ولي علماي مذاهب شيعه در بين سيد و عامي و امام و مقتدي فرق قرار داده اند، در اسلام تمام آنان از ناحيه ي حقوق و وظايف و واجبات متساوي اند و برتري به تقوي است.
7- دعاء از غير الله و طلب نيازمنديها از غير او مستلزم اعتقاد مالك دانستن غير است براي مدد غيبي كه فوق الاسباب باشد به هيچ نحو درست نيست بلكه شرك است در عبادت خدا.
ولي طلب در امور دنيوي و احتياجات عرفي كه در مقدور انسان است از ديگران بدون اشكال جايز است بشرط اينكه از كسي كه از او ياري ميخواهد زنده و حاضر باشد نه مرده و غايب.
8- انبياء و اولياء بعد از وفات شان هيچ اتصالي به دنيا ندارند و هيچ اطلاعي بر احوال ندارند و نه هم بعد از رحلت شان وظيفه و امري دارند.
9- در اسلام حجت خدا بر مردم انبياء و عقل است نه غير آن، خداي پاك غير اين دو چيزي ديگري را بر بندگانش حجت قرار نداده و اين كه حضرت علي رضى الله عنه  و ائمه و كساني كه از اولادشان اند حجت خدايند بر مردم، ابتداع، و اختراع، بدعت، و اضافه در دين است كه مخالف با قرآن كريم و سنت رسول اكرم صلى الله عليه و سلم  ميباشد.
10- در اسلام بر تمام مسلمين در هر زمان و مكان واجب است كه برايشان ولي امري باشد تا زمام امور مسلمين را بدست گيرد و احكام و قوانين شريعت را در مجتمع اسلامي اجراء و برپا كند، وبديهي است كه ولي امر بايد حاضر و مطلع بر احوال مردم باشد، و مردم او را بشناسد و او را ببينند. 
در اسلام امام و ولي غايب و پنهان از ديدگاه مردم نيست كه امام معتبر شود و مردم او را نبينند و به او نرسند. 
11- براي مسلمين ضروري است كه افرادي داشته باشند كه از بينشان فقه و دانش اسلامي را حاصل كنند و در بين مردم تعليم احكام اسلام را قائم و جاري داشته باشند، خواه اين معلم امام باشد و يا غير امام، اگر از ائمه ي اهل بيت باشد به هر صورت تابع دين است نه اين كه اصلي از اصول دين و نه هم فرعي از فروع دين و هيچ كس اجازه ندارد كه اصلي بر اصول دين به اسم امامت اضافه كند و ما هر امامي كه تابع اسلام باشد، مبين شريعت اسلام باشد، دوست مي داريم و احترامش مي كنيم.  
تاليفات علامه برقعي
علامه برقعي با اين كه هميشه درگير مبارزه با خرافات و بدعات شيعه بوده است كتابهاي بسيار مفيدي نيز نوشته است كه مي توان آثار علامه را در دو قسمت نام برد: 
1- كتابهايي كه در زمان زندگي تشيعش نوشته است كه تعدادشان به 32 كتاب مي رسد كه از آن جمله: كتاب ((تفتيش در بطلان مسلك صوفي و درويش)) ((حقيقت عرفان)) ((دعاء ندبه و بيان مخالفت جملات آن با قرآن)) ((درسي در ولايت)) ((حديث ثقلين)) و غيره. 
2- كتابهايي كه بعد از تحول فكري و عقيدتي اش يعني گرايش به سوي مذهب حقه ي اهل سنت كه بر اساس قرآن و سنت است نوشته اند كه تعداد شان 16 كتاب مي رسد. 
و از آن جمله ترجمه ي كتاب ((المنتقي)) نوشته ي علامه ذهبي رحمه الله كه مختصري از كتاب منهاج السنه النبويه از شيخ الاسلام علامه ابن تيميه رحمه الله مي باشد كه علامه برقعي ترجمه اش را به نام ((رهنمود سنت در رد اهل بدعت)) ناميده است، و علامه برقعي با زحمت بسيار اين كتاب را به زبان فارسي ساده ترجمه نمودند كه در حقيقت خيلي مفيد و معتبر است، و علامه با درك اين كه اين كتاب بسياري از خرافات، مزخرفات و بدعات شيعه را واضح نموده و طبق قرآن و سنت به رد آن پرداخته شده اقدام به ترجمه اش كردند و يك خدمت علمي و ديني است كه علامه براي فارسي زبانان انجام داده اند. علامه پس از اين كه حق را پذيرفته اند هي