ي بي اطلاعند قاضي شده اند و كساني كه از اسلام بي خبرند، اسلام شناس شده اند، و اگر چند نفر عالم و نسبتا بي طمع و اسلام شناس و يا فقيه بوده اند تماما خانه نشين و مورد بغض مصادر امورند مثلا رجائي كه يك جواني است بي اطلاع از قرآن و سنت، او را رييس جمهور انتخاب كرده اند در حاليكه صد نفر از او بهتر و عالمتر در خانه هاي = خود نشسته و از بي عدالتي هاي هيئت حاكمه منزجرند. و اما علي بن ابي طالب رضى الله عنه  در زمان خودش اين همه كتابهاي راست و دروغ در مدح او ننوشته بودند و او را برتر از ملائكه نخوانده بودند و اين همه دكاندار بنام او نان نميخورند، و اين هم بدعت بنام او در دين بوجود نيامده بود. بلكه در ميان اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و سلم  اگر صد نفر با سواد بود، يكي از ايشان علي بود و اگر عده اي حافظ قرآن بودند يكي او بود، يعني از فضلاي صحابه بود و اين معجزات و كرامات را براي او جعل نكرده بودند، و اين همه آيات و روايات درباره ي او نبود. و لذا كسي او را افضل از تمام اصحاب نميخواند. اما امروزه كه اصل دين از بين رفته و در عوض هزاران كتاب فضائل نوشته اند نميتوان حقيقت را به ايشان شناسانيد بهر حال بنام اسلام هر چه ميخواهند مي بافند مثلا علي را اولين شهيد محراب خوانده و آنگاه شبهاي دهه ي آخر ماه رمضان در مساجد علي را خوانده و به ذكر مصيبت او ميپردازند، كسي نيست به ايشان بفهماند در مساجد فقط بايد خدا را خواند و بعلاوه شهادت علي در حال نماز و در محراب نبوده، بلكه عمر بوده كه در حال نماز و در محراب بدست يك مجوسي كشته شد نه علي ولي ايشان حقايق را معكوس نموده و اگر كسي حقيقتي را بگويد قبول نمي كنند. عجب است از شيعه كه ميگويد تقدم مفضول بر افضل قبيح است ولي عملا بر ضد آن عمل مي كنند، مثلا در زمان ما آمده اند جمهوري اسلامي به خيال خود تشكيل داده اند ولي هر چه نادان و كم فهم و متملق است سر كار آورده و مصدر كارها نموده اند. كساني كه از قضاوت به كلي بي اطلاعند قاضي شده اند و كساني كه از اسلام بي خبرند، اسلام شناس شده اند، و اگر چند نفر عالم و نسبتا بي طمع و اسلام شناس و يا فقيه بوده اند تماما خانه نشين و مورد بغض مصادر امورند مثلا رجائي كه يك جواني است بي اطلاع از قرآن و سنت، او را رييس جمهور انتخاب كرده اند در حاليكه صد نفر از او بهتر و عالمتر در خانه هاي خود نشسته و از بي عدالتي هاي هيئت حاكمه منزجرند. و اما علي بن ابي طالب رضى الله عنه  در زمان خودش اين همه كتابهاي راست و دروغ در مدح او ننوشته بودند و او را برتر از ملائكه نخوانده بودند و اين همه دكاندار بنام او نان نميخورند، و اين هم بدعت بنام او در دين بوجود نيامده بود. بلكه در ميان اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و سلم  اگر صد نفر با سواد بود، يكي از ايشان علي بود و اگر عده اي حافظ قرآن بودند يكي او بود، يعني از فضلاي صحابه بود و اين معجزات و كرامات را براي او جعل نكرده بودند، و اين همه آيات و روايات درباره ي او نبود. و لذا كسي او را افضل از تمام اصحاب نميخواند. اما امروزه كه اصل دين از بين رفته و در عوض هزاران كتاب فضائل نوشته اند نميتوان حقيقت را به ايشان شناسانيد بهر حال بنام اسلام هر چه ميخواهند مي بافند مثلا علي را اولين شهيد محراب خوانده و آنگاه شبهاي دهه ي آخر ماه رمضان در مساجد علي را خوانده و به ذكر مصيبت او ميپردازند، كسي نيست به ايشان بفهماند در مساجد فقط بايد خدا را خواند و بعلاوه شهادت علي در حال نماز و در محراب نبوده، بلكه عمر بوده كه در حال نماز و در محراب بدست يك مجوسي كشته شد نه علي ولي ايشان حقايق را معكوس نموده و اگر كسي حقيقتي را بگويد قبول نمي كنند.) ابن مطهر حلي گويد: ((طريق دوم در اثبات امامت علي ذكر دلائل قرآني است و براهين قرآني در اينمورد بسيار است. برهان اول: قول خداي تعالي در سوره ي مائده آيه ي 55 كه ميفرمايد: (إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ) و اجماع است كه اين آيه درباره ي علي نازل شده است. ثعلبي به اسناد خود به ابوذر رسانيده كه گفت از رسول خدا صلى الله عليه و سلم  شنيدم به اين دو گوش و گر نه كر شوند كه ميفرمود: علي قائد نيكوكاران و قاتل كفار است، منصور كسي است كه او را ياري كند و خوار كسي است كه او را خوار نمايد آگاه باشيد كه من نماز ظهر را روزي با رسول خدا صلى الله عليه و سلم  خواندم، پس در مسجد سائلي سؤال كرد و چيزي به او داده نشد و او دست به آسمان بلند كرد و گفت خدايا شاهد باش من در مسجد رسول تو سؤال كردم و چيزي داده نشدم و علي در حال ركوع بود، پس با انگشت كوچك به او اشاره كرد و آن سائل آمد و انگشتر را گرفت و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  مشاهده ميكرد و چون از نماز فارغ شد سر خود را به طرف آسمان بالا برد گفت خدايا موسي از تو سؤال كرد كه: (وَاجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي هَارُونَ أَخِي اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي) و تو بر او قرآني گويا نازل كردي كه: (سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَنَجْعَلُ لَكُمَا سُلْطَاناً فَلا يَصِلُونَ إِلَيْكُمَا بِآياتِنَا) خدايا و من پيغمبر تو و برگزيده ي تو هستم، خدايا سينه ي مرا شرح صدر بده و امر مرا آسان كن و برايم وزيري از اهلم قرار بده و پشت مرا به او محكم كن پس كلام او تمام نشده، بود كه جبرييل بر او نازل شد به اين آيه (إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ) و فقيه ابن المغازلي از ابن عباس روايت كرده كه اين آيه درباره ي علي نازل شده است. و ولي به معني متصرف در امور است و به تحقيق براي او ولايت در امت ثابت نموده چنانكه خدا براي خود و رسول خود ثابت نموده است( تعجب است كه شيعه براي فهم قرآن، آيات را بر روايات مجعوله حمل ميكند با اينكه در اسلام به صريح قرآن و احاديث وارده در اينمورد. روايات مرجع رفع اختلاف و ميزان نيست بلكه ميزان و فرقان در رفع اختلاف كتاب الهي است. شيعه آيات بينات و روشن الهي را كه مفهوم و معني آنها روشنتر از هر كلامي است رها كرده و به معني غير ظاهري كه به زور سريشم بايد به آيات چسبانيد، در اسلام صحت و سقم هر خبري را بايد با عرضه كردن به آيات فهميد. مختصر آنكه اخبار را بايد به قرآن حمل و عرضه كرد نه قرآن را به اخبار، و اين قاعده را تمام علماي اسلامي حتي شيعه قبول دارند، با اينحال شيعه به عكس عمل ميكند، يعني معني ظاهر و صريح آيات را رها نموده و يك معناي ديگري را به واسطه ي خبري به آيه ميچسباند، معنايي كه اصلا با آيه تطبيق نميكند، شما اگر در ظاهر آيا كه علامه حلي استدلال كرده و قبل و بعد آيات را ملاحظه كنيد خواهيد ديد كه آيات تفسير به رأي و بر خلاف ظاهر حمل شده، براي تعصبات مذهبي و فرقه اي قرآن را ضايع و گويا ناديده گرفته اند. و در اين روايت ث