علبي قرائن جعل زياد است. اول آنكه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  از گدايي در مسجد نهي كرده و در صدر اسلام اين كار مرسوم نبوده است. دوم: خود شيعه ميگويد علي در حال نماز چنان غرق در توجه به خدا بوده كه تير از پاي او در حال نماز بيرون آوردند او متوجه نشد. و در اينجا چگونه سائل و سؤالات و محروم شدن او را متوجه بوده است؟ سوم: ميگويد انگشتر دادن علي مقابل چشم رسول و ذلك بعين رسول الله بود كه دلالت بر ريا كاري دارد و بعيد است كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  كه امام جماعت بوده به عقب خود توجه داشته باشد. چهارم: آنكه مرسوم نبوده كه مردم خود زكات را به فقراء بدهند بلكه در صدر اسلام زكات جمع آوري و به حضور رسول خدا صلى الله عليه و سلم  آورده مي شد تا اينكه او تقسيم كند، پنجم: مي گويد موسي سؤال كرد و تو بر او قرآني نازل كردي در صورتيكه هر كس ميداند بر موسي قرآني نازل نشد بلكه تكلم خدا با موسي بدون واسطه ي جبرئيل و بدون نزول آيات بوده است. و البته قرائن بسيار ديگري بر كذب اين روايت هست كه مؤلف به پاره اي از آنها توجه كرده و در متن مرقوم داشته است. بهر حال اگر كسي به آيه ي (إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ . . .) آيه ي 55 سوره ي مائده ميباشد و نيز به ما قبل و ما بعد اين آيه توجه كند ميفهمد كه اين آيه هيچ ربطي با حكومت و امامت علي و با غير علي ندارد. ) در جواب او گوييم: اينكه گويي اجماع كرده اند بر اينكه آيه در حق علي نازل شده، از بزرگترين ادعاهاي دروغ است، بلكه اجماع بر اين است كه اين آيه در حق عموم نازل شده نه بخصوص علي، و قول يك نفر ثعلبي را قول اجماع مسلمين شمردن خطاء ميباشد. دوم اين خبر دروغ است و در تفسير ثعلبي ساختگي هاي است كه بر هيچ كس پوشيده نيست، و ثعلبي هيزم جمع كن در شب است كه هر چه به دستش رسيد جمع ميكند و شاگردش واحدي نيز همچنين است. و بعد آنچه در اينجا به حساب خود براهين آورده اي تماما باطل است و لذا عموم كساني كه ميخواهند اسلام را خراب كنند از همين رافضه و تفسير آيات و اخبار به رأي وارد شده اند و به همين دروغها بر اسلام طعن وارد كرده اند و شبهاتي نزد جاهلان ايجاد نموده و نصيريه و صوفيه و اسماعيليه و شيخيه و باطنيه را گمراه كرده اند، و منشأ گمراهي و انحراف ايشان رافضيان و شيعيانند كه معدن و خزينه ي دروغها در نقل تفسيرها و فضائل و مناقب هستند. پس شروع ميكنند به اظهار غم و شيون براي آل محمد و آنرا بهانه كرده و به دشنام دادن اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و سلم  و عيبجويي آنان ميپردازند. سپس به عيبجويي خود علي كه چرا سكوت كرده، سپس به بدگويي از رسول خدا صلى الله عليه و سلم  كه چرا در حق علي كوتاهي نموده، سپس به بدگويي درباره ي حق تعالي كه چرا تقيه كرده و صريحا نام علي را نبرده است و از بندگان خود يعني ابوبكر و عمر و عثمان ترسيده و تقيه نموده است مي پردازند.( تو بزرگاني مثل عبدالرزاق كه ميل به تشيع داشته و ابن حميد و اهل تفسيري مثل محمد بن جرير طبري و بقي بن مخلد و ابن ابي حاتم و ابن منذر و امثال ايشان را رها نموده اي.) و به ثعلبي چسبيده و به او تكيه نموده اي، اگر او را قبول داري، وي روايت كرده از ابن عباس كه او گفته: اين آيه در حق ابوبكر نازل شده، و او نقل كرده از عبدالملك كه گفت سؤال كردم از ابوجعفر امام باقر از اين آيه؟ او گويد: مقصود آيه تمام مؤمنين مي باشد كه دوست يكديگرند، گفتم مردمي ميگويند علي است؟ گفت: علي از جمله ي مؤمنين است. و ثعلبي از ضحاك نيز مانند همين را روايت نموده است. و نيز در اين آيه روايت كرده از علي بن طلحه از ابن عباس كه او گفته: هر كه مسلمان است، او خدا و رسول و مؤمنين را ولي است يعني دوست ميدارد.چهارم: تو گفتي بر نزول اين آيه در حق علي اجماع است. ما تو را از اين ادعا مي بخشيم و ميگوييم فقط يك سند صحيح بياور اگر راست ميگويي. و آن روايت كه از ثعلبي وارد كردي ضعيف است، زيرا در راويان آن مردماني متهم به دروغ و بي ديني وجود دارند. و اما ابن مغازلي واسطي در كتاب خود دروغهاي عجيبي جمع كرده اند كه بر كمترين حديث شناس آن دروغها پوشيده نيست. پنجم: اگر چنانكه شما مي گوييد مراد از اين آيت اين باشد كه بايد زكات در حالت ركوع داده شود پس واجب است كه زكات پرداختن در ركوع شرط موالات يعني دوست گرفتن باشد و بنابراين مسلمان بايد تنها علي رضى الله عنه  را ولي بگيرد، و حسن و حسين و غيره را دوست و ولي خود قرار ندهند. زيرا آنان در حالت ركوع زكات نپرداخته اند. ششم: در اين آيه صيغه هاي جمع بكار رفته (الَّذِينَ يُقِيمُونَ) (وَالَّذِينَ آمَنُوا) جمع است و بر يك فرد صدق نمي كند. هفتم: بر مردي مدح نمي شود مگر به كاري پسنديده و زكات دادن در ركوع مستحب و محمود نيست، و اگر مستحب بود بايد رسول خدا صلى الله عليه و سلم  اين كار را كرده باشد و بر آن ترغيب نموده باشد علي و ديگران همه مكرر انجام دهند.( خود نماز شغلي است كه نبايد شغل ديگري در آن نباشد، چگونه ممكن است خدا بگويد ولي براي شما نيست جز آنان كه در حال ركوع نماز صدقه و زكات بدهند؟!!. و بعلاوه اگر فرض شود كه چنين عملي در نماز مشروع است، اختصاص به ركوع ندارد بلكه در قيام و قعود اولي از ركوع است، پس چگونه ممكن است گفته شود كه ولي براي شما نيست مگر كساني كه در هر ركوع زكات ميدهند آيا اگر كسي در حال قيام صدقه دهد استحقاق چنين ولايتي را ندارد؟! اگر خدا بخواهد ولايت علي را به واسطه ي اوصافي ذكركند بايد آنرا به اوصافي كه همه آنرا ميشناسند ذكركند، براي علي اوصاف روشن و ظاهري است كه همه آنرا ميشناسند، پس چگونه خدا همه ي آن اوصاف را ترك نموده، و امري را گفته كه مسلمين آنرا نميشناسند و نميدانند، چنين خبري را كه امت اسلامي نشنيده، و در هيچ يك از كتب مورد اعتماد مسلمين مانند صحاح و سنن و جوامع و معجمات و مانند اينها نيامده است، چگونه ميتوان آنرا براي علي مدح قرار داد؟!!.) هشتم: نماز خود شغلي است كه نبايد شغل ديگري در آن باشد پس چگونه ممكن است كه خداوند بگويد ولي براي شما نيست جز آناني كه در حال ركوع نماز صدقه و زكات بدهند سپس فرموده ي خداوند: (وَيُؤْتُونَ الزَّكَاة) دلالت بر وجوب زكات مي كند. و علي واجب الزكات نبود و جمله ي يؤتون الزكاة دلالت دارد كه او زكات داده است، و حال آنكه علي در زمان پيغمبر صلى الله عليه و سلم  فقير بود و از جمله ي كساني كه زكات برايشان واجب بود نبود زكات نقره بر كسي واجب است كه مالك نصاب يعني دويست درهم اقلا باشد، و سال بر آن بگذرد و علي از چنين مصاديق نبوده است. نهم: بيشتر فقهاي گفته اند انگشتر دادن كفايت از زكات نمينمايد و تكليف زكات را ساقط نمينمايد، مگر آنكه كسي بگويد در حلي و زينت آلات نيز زكات واجب است( آنهم از جنس خود حلي.)، و اما كسي كه قيمت را شرط ميداند، پس در نماز نميتوان تعيين بهاء و قيمت يابي نمود.  اشكال دهم: اين آيه مانند آيات ديگري كه درباره ي زكات نازل شده ميباشد از جمله آيه ي 43 سوره ي بقره كه مي فرمايد: (وَأَقِيمُوا الصَّل