يشان را گواه بر خودشان گرفت كه آيا من پروردگار شما نيستم؟ گفتند بلي، گواهي داديم تا روز قيامت نگوييد ما از اين غفلت داشتيم، يا نگوييد پدرانمان از پيش شرك آوردند، و ما ذريت ايشان پس از ايشان بوديم آيا ما را به فعل اهل باطل هلاك مينمايي؟ در كتاب فردوس اثر ابن شيرويه از حذيفه روايت كرده كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: اگر مردم بدانند چه وقت علي به اميرالمومنين ناميده شد منكر فضل او نشوند، او اميرالمومنين ناميده شده و آدم بين روح و جسد بود كه خدا فرموده: (وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ) ملائكه گفتند بلي، پس خداي تعالي فرمود: من پروردگار شمايم و محمد پيغمبرتان و علي امير شماست، و اين صريح در اين باب است)).نادرست بودن استدلال و دروغ بودن حديث مذكور:

در جواب گوييم: اين حديث صحيح نيست بلكه به اتفاق نقادان و حديث شناسان دروغ است. و در كتاب ابن شيرويه احاديث مجعول نيز بسيار است و او مانند بسياري از مردم، احاديث خود را از كتب متفرقه جمع نموده و در آن كتب صدق و كذب هر دو وجود دارد.دوم: آنچه در قرأن آمده: (أَلَسْتُ بِرَبِّكُم) در توحيد است. و ذكر نبي و اميري در آن نيست اين آيه لفظ پيمان توحيد است كه غريزه ي خدا شناسي در بشر وجود دارد. آيا نميبيني كه بعد ميگويد: (أَوْ تَقُولُوا إِنَّمَا أَشْرَكَ آبَاؤُنَا مِنْ قَبْلُ وَكُنَّا ذُرِّيَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ) كه دلالت دارد فقط بر پيمان توحيد يعني: پيمان عقلي و فطري توحيدي براي اين است كه بني آدم توحيد فطرتشان باشد و شرك بر طبق فطرتشان نباشد و عذر نياورند كه چون پدران ما مشرك شدند ما ذريت ايشان بوديم و به راه آنان رفتيم. پس اين آيه دلالت بر پيمان توحيد دارد و در آن نبوت نيست چه برسد به پايينتر از نبوت.سوم: احاديثي كه در اين مورد در مسانيد و سنن و كتب تفسير و غير اينها آمده در هيچكدام چنين مطلب و چنين حديثي وجود ندارد. و اگر چنين چيز اصلي داشت لااقل بعضي آنرا ذكر مينمودند و چنين نبود كه همه آنرا ذكر نكرده اند.چهارم: پيمان گرفته شده بر تمام ذريت بني آدم حتي از انبياء ميباشد و در اينصورت لازم مي آيد كه علي امير بر تمام انبياء باشد و از انبياء بر امارت علي پيمان گرفته شده باشد حتي از نوح و ابراهيم و عيسي و موسي پيمان گرفته شده كه علي امير شماست و چنين كلامي كلام ديوانگان است. زيرا هنوز علي خلق نشده بود كه انبياء همه وفات كردند چگونه علي امير بر انبيايي بوده كه تماما قبل از او وفات كرده اند؟! آيا چگونه علي امير است بر كساني كه قبل از وجود و به دنيا آمدن او و بعد از وفات او خواهند آمد؟! نهايت چيزي كه ميتوان گفت آنست كه او بر اهل زمانش امير بوده است. اما امارت او بر آنان كه قبلا خلق شده و يا بعدا خلق ميشوند از دروغهاي كسي است كه عقلي ندارد و از آنچه ميگويد شرمي ندارد جاي شگفت است كه اين رافضي خر خرتر از خردمندان يهود كه خداوند در وصفشان فرموده است (مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَاراً) و اين آيه تنها درباره ي يهوديان نيست بلكه شامل كساني كه خود را مسلمان ناميده و كتاب آسماني خود قرآن را رها كرده. و پشت سر مي اندازند نيز ميشود، و گناهشان عظيمتر است. اين ادعاها كه نمودي مانند قول محي الدين بن عربي الطايي و امثال اوست كه گويد: انبياء علم به الله را استفاده كرده اند از مشكاة خاتم الأولياء يعني خودش كه بعد از قرنها از رفتن ابنياء خلق شده است. پس غلو صوفيان در ولايت مانند غلو رافضيان است در امامت. سپس رافضي گفته اين صريح در اين باب است، آيا چنين چيزي نزد كسي حجت است و آيا احدي آنرا قبول ميكند و آيا چنين چيزي را به قدر يك مشت علف ميپذيرند. والله حسبك وحسبنا علي ما تقول.دليل چهلم بر ادعاي امامت علي رضى الله عنه : 

گويد: ((برهان چهلم قول خداي تعالي در سوره ي تحريم آيه 4: (فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ) مفسرين اجماع دارند بر اينكه علي صالح المؤمنين است. و ابونعيم به اسناد خود از اسماء بنت عميس روايت كرده كه كفت از رسول خدا صلى الله عليه و سلم  شنيدم قرائت ميكرد (فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ) علي بن ابي طالب. اختصاص علي به اين وصف دلالت بر افضليت او دارد پس او امام است و آيات در اين معني زياد است)).رد اين دليل به چندين وجوه:

جواب: اول اينكه گفتي مفسرين اجماع كرده اند بر اينكه صالح المؤمنين فقط علي است، اين افتراء و تهمت روشني بر ايشان است و حتي احدي از مفسرين نقل اجماع نكرده، و علماي حديث نيز چنين  چيزي ذكر نكرده اند. و ما از شما مطالب اين نقل و صحت آنرا مطالبه ميكنيم.دوم: كتب تفسير ضد آنچه ذكر نموده اي گفته و آورده اند. مجاهد و ابن مسعود و غير ايشان گفته اند: (وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ) ابوبكر و عمر است. و ابن جريج و ديگران آنرا نقل كرده اند. و بعضي گفته اند ايشان انبياء ميباشند و دليل و حجتي كه ثابت كند كه مخصوص علي است وجود ندارد و حديث مذكور يقينا دروغ است.سوم: صالح المؤمنين، صفت عامي است كه شامل هر مؤمن شايسته اي ميشود چنانكه در صحيحين از پيغمبر صلى الله عليه و سلم  آمده است كه فرمود: ((فلان طايفه اولياي من نيستند همانا ولي من خدا و صالح مؤمنين ميباشد)).چهارم: خدا جل جلاله در آيه ي مذكور خبر داده كه مردمان صالح از مؤمنين مولاي رسولند چنانكه خبر داده خدا مولاي رسول است. و معلوم است كه مؤمن صالح توليتي بر رسول ندارد، پس مقصود از مولي دوست است يعني موالي است، و معلوم است كه مؤمن صالح موالي رسول صلى الله عليه و سلم  ميباشد بلكه گاهي مؤمن غير صالح نيز رسول صلى الله عليه و سلم  را دوست ميدارد.پس اين اختصاص به علي ندارد.
و گفتي و ادعا كردي كه در اين معني آيات بسياري است( آياتي را كه رافضي ذكر كرده هيچكدام اختصاص به علي نداشت و نام علي در آنها نبود بلكه مربوط به او نبود، ولي به زور چسب و آوردن احاديث مجعوله مي خواست به علي بچسباند اگر چنين باشد ميتواند گفت تمام قرآن در مدح علي است و خدا نعوذ بالله فقط يك مداح است، نتيجه تعصب مذهبي همين است تعجب اين است كه گفت براهيني از قرآن مي آورم براي امامت علي ولي جز ادعا چيزي نبود خدا همه را از چنين لغزشها و ادعاها و خرافات حفظ كند.). نهايت اين است كه آياتي كه نياورده اي از جنس آياتي است كه آورده اي و آنچه آوردي خلاصه مدعاي تو بود كه نه چيزي را ثابت كرد و نه مشكلي را حل نمود جز يك مشت دروغهاي مذهبي، دروازه دروغ بسته نمي شود و ليكن خداي تعالي حق را بر باطل مياندازد و باطل را از بين ميبرد چنانكه فرموده: (بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَيَدْمَغُهُ) ولي براي شما وزر و وبالي ميماند (وَلَكُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ).حكايت قاسم بن زكرياي مطرز مشهور است كه بر عباد بن يعقوب اسدي رواجني رافضي كه اهل بدعت ولي در نقل حديث راستگو بود وارد 