 گويد: ((فصل دوم پيروي از مذهب اماميه واجب است زيرا بر حقترين مذاهب و راستترين آنهاست، چون شيعيان در اصول عقايد از تمام فرق جدا شده اند.
و نيز بخاطر اينكه دين خود را از معصومين گرفته اند به نجات خود يقين دارند. ولي ديگران داراي آراء و هواهاي متعدد مي باشند بعضي از ايشان امارت را حق خود دانسته و اكثر مردم براي دنيا طلبي پيرو او شدند چنانكه عمر بن سعد در آن زماني كه بين دين و بين قتال با حسين مخير شد تابع دنيا گرديد با اين كه علم داشت كه قاتلين او در آتشند و او گفته:
فو الله ما أدري وإني لصادق
أفكر في أمري علي خطرين
أ أترك ملك الرى و الري منيتي
أ أصبح مأثوما بقتل حسين
وفي قتله النار التي ليس دونها
حجاب ولي في الري قرّة عين
و امر بر برخي از ايشان مشتبه گشت و طالب دنيا را در نظر گرفت و بدون تحقيق راه او را دنبال كرد، پس حق بر او پنهان گرديد و از جانب خداوند مستحق مواخذه شد. بعضي هم چون گروه بسياري را ديده از روي كوته فكري به گمان اينكه زيادي جمعيت دليل درستي است تقليد نموده و بيعت كرد، در حالي كه خداي تعالي در سوره ي ص آيه ي 24 فرموده: (وَقَلِيلٌ مَا هُمْ) يعني ((چه اندك اند ايشان)) ولي بعضي از ايشان امارت را از آن خود دانسته و بحق آن را طلب نمود و گروهي اندكي كه از زينت دنيا روگردان و مخلص بودند با او بيعت كردند و پيروي امر كسي را كردند كه مستحق مقدم شدن بود. پس تحقيق در شناخت حق و تكيه بر انصاف واجب، و حق را به جايش نهادن لازم است كه خداي تعالي در سوره ي هود آيه ي 18 فرموده: (أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ) 
((آگاه باشيد لعنت خدا بر ستمگران است.))
جواب آنكه: اين مصنف شيعي مردم بعد از پيامبر را به چه دروغ به چهار دسته كه بر هيچ يك از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و سلم  تطبيق نمي شود تقسيم كرده:
اول آنكه به ناحق خلافت را طلب كرد كه مقصود او ابوبكر است. دوم آنكه به حق خلافت را طلب نمود كه مقصود او علي است، و اين دروغي بيش نيست زيرا كه نه علي طالب خلافت بود و نه ابوبكر. و دو دسته ي ديگر كه يكي بخاطر دنيا و ديگري براي كوته فكري مقلد شدند. اين سخن نيز عاري از حقيقت است.

پس انسان بايد حق را بشناسد سپس پيروي كند، زيرا يهود حق را شناختند اما پيروي نكردند پس مصداق (الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ) و مورد غضب خداوند شدند ولي نصاري حق را نشناختند و گمراه گرديدند. و خداي تعالي امت اسلام را بهترين امم خوانده و در سوره ي آل عمران آيه ي 110 فرموده: (كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ) 
يعني: ((شما بهترين امتي هستيد كه براي مردم بيرون آورده شده ايد)) و بهترين اين امت چنانكه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرموده: مردم قرن اولند سپس قرني كه بعد از قرن اول مي آيند، و اما رافضه درباره ي مردم قرن اول اسلام آنچه كه از نظرتان گذشت مي گويند، و اصحاب پيامبر صلى الله عليه و سلم  را كم علم ترين و از همه بيشتر پيرو هوا و هوس خوانده اند. پس لازمه ي اين قول اين است كه امت اسلامي پس از پيغمبر شان گمراه شدند. در اين صورت هر چه كه شما نقل كنيد و دليل آوريد مورد قبول نخواهد بود.
و قول تو اي حلي كه: ((آراي آنها به عدد هواهاي نفس ايشان بود.))
در جواب ميگوييم: كلاّ هرگز چنين نبودند و آيا ميداني اي نادانك كه بر چه اشخاصي تهمت مي زني؟ به كساني كه خداوند درباره آنان فرموده: 
(وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ) يعني: ((و سبقت گيرندگان نخستين از مهاجرين و انصار و آنان كه به احسان پيرو ايشان شدند، هم خدا از ايشان راضي و هم ايشان از خدا راضي اند، و خدا براي ايشان بهشتهايي آماده ساخته كه زير (درختان) آنها نهرها جاريست هميشه در آن بهشتها ماندني هستند، اين است كاميابي بزرگ.))
آيه ي 29 از سوره ي فتح كه خداي عزوجل ميفرمايد: (مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْأِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِيماً)يعني: ((محمد رسول خداست و آنان كه با اويند بر كفار سختگير و با يكديگر مهربانند، مي بيني ايشان را بسيار ركوع كننده و سجده كننده، از خدا فضل و خوشنودي مي طلبند، اثر سجده در صورتشان مشخصند اين است مثل ايشان در تورات، و (اما) مثل ايشان در انجيل مانند زراعتي است كه سبزه ي نو رسته ي خود را بيرون داده پس قوي كرد آن را پس سطبر گرديد پس بر ساقهاي خود ايستاد و استوار گرديد، به شگفت مي آورد زراعان را، تا اين كه به واسطه ي ايشان به خشم آورد كافران را، وعده داده است خدا آنان را كه ايمان آورند و عمل صالح انجام دادند از ايشان آمرزش و اجر بزرگ را)) .
از ابن عباس روايت شده كه گفت: ((خدا امر نمود براى اصحاب محمد صلى الله عليه و سلم  طلب آمرزش كنند با اين كه خدا مي دانست كه ايشان پس از رسول با هم جنگ: مي كنند)) و عروه از ام المؤمنين عايشه رضى الله عنه  روايت كرده كه: ((مردم مامور شدند براي اصحاب محمد استغفار كنند ولي مردم دشنام دادند.)) و در صحيح بخاري و مسلم از ابوسعيد روايت شده كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرموده: ((اصحاب مرا دشنام ندهيد كه اگر يكي از شما بمانند كوه احد طلا انفاق كند به اندازه ي يك پيمانه از انفاق يكي از ايشان نمي رسد.))
و در صحيح مسلم از جابر روايت كرده كه به ام المؤمنين عايشه رضى الله عنه   گفته شد مردي به اصحاب رسول الله صلى الله عليه و سلم  حتي به ابوبكر و عمر زبان درازي و بدگويي مي كند، عايشه رضى الله عنه  گفت: ((چرا از اين در شگفت مي آييد؟ چون عمل ايشان قطع شده است، خداوند خواسته است از ايشان كسب اجر قطع نشود)) يعني به همين بدگويي اجرشان زياد مي شود.
از ابن عمر رضى الله عنه  روايت است كه گفت: ((ياران محمد را دشنام ندهيد زيرا مقام و منزلت بك ساعت آنان (يعني با رسول الله صلى الله عليه و سلم )  بهتر از عمل و نيكي چهل سال شما مي باشد.)).
و خداوند متعال فرموده است: (لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً) 
ترجمه: ((هر آيينه ي خشنود شد الله از مسلمانان وقتي كه بيعت مي كردند با تو زير درخت پس دانست آنچه در دل ايشان 