ي سبيل الله مي تازند.گويد: ((و علي از بني المصطلق مالك و فرزندش را كشت و اسير بسياري گرفت، از جمله آنان جويريه (كه زوجه رسول الله گرديد).)) گوييم: اين از اخبار رافضه است كه سندي ندارد و اگر براي اخبار ايشان سندي باشد يا از مجاهيل و ظلمت است و يا از كذابين و متهمين واحدي نقل نكرده كه علي در غزوه ي بني المصطلق چنين كاري كرده باشد. و جويريه چون بدست مسلمين اسير شد مكاتبه كرد و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  حق المكاتبه او را داد و او را آزاد كرد و مردم به رسول خدا صلى الله عليه و سلم  اقتداء كرده و تمام اسراء را آزاد كردند و گفتند اينان خويشان سببي رسول خدا صلى الله عليه و سلم  هستند.( عجب اين است كه اماميه چه قدر خوش دارند و چه عشقي دارند كه بنويسند علي چقدر آدم كشت و چه قدر اسيركرد و كجا را پايمال كرد و كساني را مقهور كرد!! اينان خيال ميكنند اسلام دين آدم كشي و قهر و خشونت است!.)گويد: ((و در غزوه ي خيبر فتح بدست علي بود، پرچم بدست ابوبكر داده شد، او پراكنده شد، سپس بدست عمر داده شد، او نيز پراكنده شد، ولي علي در قلعه را كند و آنرا پل قرار داد بر خندق و آن درب را بيست مرد ميگردانيد و گفت آنرا به قوه ي جسماني نكندم، بلكه به قوه ي رباني، و فتح مكه بدست او بود.))گوييم: اسناد و صحت آنچه گفتي كجاست، آنچه گفتي از جمله ي دروغهاي روشن است، همانا خيبر تمامش يك روز فتح نشد، بلكه چندين قلعه بود و به تدريج فتح شد پس بعضي از آنها به زور و بعضي از آنها به صلح كه مال المصالحه آنرا با رسول خدا صلى الله عليه و سلم  نوشتند، و ابوبكر و عمر پراكنده نشدند. آري روايت شده كه علي يك در را كند اما اينكه بيست نفر آنرا به گردانند و يا آنرا پل قرار داده باشد اصلي ندارد و اما فتح مكه براي علي اثري در آن نبوده مگر اينكه او مانند باقي صحابه بود، و احاديث و تواريخ فتح مكه بطور زياد قضايا را واضح كرده. ابوهريره گفته در آن روز رسول خدا صلى الله عليه و سلم  خالد بن وليد را به طرف راست لشكر و زبير را به طرف چپ آن و ابا عبيده را بر ساقه ي لشكر قرار داد. و فرمود: اي ابا هريره انصار را بخوان من ايشان را خواندم. ايشان بسرعت و دوش كنان آمدند، فرمود، آيا او با شان مكه مي بينيد گفتند بلي فرمود: ببينيد هر كسي را كه فردا رو برو مي شويد آنان بچنيد و بدست مبارك اشاره كرده دست راست را بر دست چپ گذاشت و فرمود وعده گاه ما و شما كوه صفا است گفت ابوهريره هيچ كسي رو برو برايشان نيستند آن روز مگر اينكه او را به خواب هميشگي فرستادند تا اينكه ابوسفيان آمد و گفت اي رسول خدا سبزهاي قريش از بين رفت ديگر پس از اين قريشي وجود ندارد و فرمود هر كس درون خانه ابوسفيان شود، و هر كس سلاح را بياندازد، و هر كس درب خانه خود را ببندد ايمن است، همه مسلمين بر اين مطالب اتفاق دارند.
گويد: ((و روز جنگ حنين رسول خدا صلى الله عليه و سلم  با ده هزار نفر بيرون آمد پس ابوبكر چشم زخم زد و گفت ما امروز از كثرتي كه داريم مغلوب نمي شويم. پس منهزم شدند و با رسول خدا صلى الله عليه و سلم  باقي نماند مگر نه نفر از بني هاشم و ابن ام ايمن و علي در جلو رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بودند، و از مشركين چهل نفر را كشت و باقي شكست خوردند.))گوييم: اين دروغ و افتراء است. اين كتب تاريخ و تفاسير و مسانيد چنين چيزي كه ابوبكر گفته باشد نيست. و عبارت تاريخ اين است كه بعضي از مسلمين گفتند ما از كمي عدد امروز مغلوب نميشويم و نام ابوبكر نيست. و قول تو كه با پيغمبر صلى الله عليه و سلم  نه نفر باقي ماند، باطل است بلكه ابن اسحاق در تاريخ خود گويد: با رسول خدا صلى الله عليه و سلم  عده اي از مهاجرين و انصار و اهل بيت او ماندند. پس ابوبكر و عمر و علي و عباس و ابوسفيان و ربيعه دو فرزند حارث و اسامه و ايمن بن ام ايمن و بعضي ديگر از كسانيند كه ماندن ايشان ثابت است. و قول تو كه علي جلو او بود و چهل نفر را به قتل رسانيد، دروغ است و احدي چنين نقلي نكرده است، و در صحيحين آمده كه پيغمبر صلى الله عليه و سلم  از قاطر خود فرود آمد و دعا كرد و از خدا ياري جست در حالي كه مي گفت:
   أنا النبي لاكـــــــذب 				    أنا ابن عبـــــدالمطلب
خدايا نصر خود را نازل كن، براء گفت: هر زمان تنور جنگ گرم مي شد ما به او خود را حفظ مي كرديم. شجاعترين ما كسي بود كه محاذي او باشد. و در حديث مسلم آمده كه چون كفار پيغمبر صلى الله عليه و سلم  را فرا گرفتند او پياده شد و يك مشت خاك بر داشت و بصورت كفار پاشيد و گفت: ((شاهت الوجوه.)) پس به چشم آنان رسيد و آنان پشت كردند.فصل - روش پنجم حلي بر اثبات امامت علي رضى الله عنه

گويد: ((پنجم از دلايل خبردادن علي به غيب و آنچه خواهد شد قبل از شدنش مي باشد او خبر داد كه طلحه و زبير زماني كه اجازه ي عمره خواستند، گفت شما اراده ي عمره نداريد و همانا اراده ي بصره داريد، و چنان بود كه او گفت، و در حاليكه در ذي قار بود و بيعت ميكرد و خبر داد كه از طرف كوفه هزار مرد بدون كم و زياد مي آيند، و بر مرگ بيعت مي كنند و چنين شد و آخر ايشان اويس قرني بود. و خبر داد به قتل ذي الثديه، و خبر داد به قتل نفس شريف خود و خبر داد ابن شهريان لعين را به اينكه معاويه چهار دست و پاي او را قطع مي كند و او را به دار ميزند. پس معاويه با او همان كار را كرد، و خبر داد ميثم تمار را به اينكه او دهمين نفري است كه به دار ميرود و آن درختي را كه بر آن درخت دار زده ميشود به او نشان داد پس چنين شد. و رشيد هجري به دار رفتنش را خبر داد پس به دار آويخته شد. و خبر داد كه، كميل بن زياد را حجاج مي كشد. و قنبر را حجاج ذبح مي كند پس واقع شد. به براء بن عازب خبر داد كه فرزند حسين كشته شود و تو او را ياري نكني، پس چنين شد و خبر داد به سلطنت بني العباس كه در آن آساني مي باشد كه سختي در آن نباشد، كه اگر ترك و ديلم و سند و هند جمع شوند بر زايل نموده پادشاهي ايشان نتوانند تا آنكه غلامان و ارباب دولت ايشان جدا گردند، و سلطاني از ترك برايشان مسلط گردد و آن ترك از جايي بيايد كه ابتدايي ملك ايشان شد، به شهري نمي رسد مگر آنكه فتح كند و پرچمي براي جنگ با او بلند نشود مگر آنكه سرنگون كند. واي سپس واي بر آنكه با او مقابل شود، پس همواره چنين باشد تا ظفر پيدا كند و ظفر خود را بدهد به مردي از عترت من كه حق بگويد و به آن عمل كند. و چنين شد كه هلاكو خان از ناحيه ي خراسان ظاهرشد.)) پس در جواب گفته شود: اولا قرآن ميگويد: (لا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ) يعني: در آسمانها و زمين كسي جز خدا غيب نمي داند، سوره ي النمل 65 و مانند اين، از آيات ديگر، پس اگر علي چند امري از امور غيبي را بداند لابد از رسول خدا صلى الله عليه و سلم  گرفته است و او از وحي.دوم: اخبار به بعضي از مغيبات را به پايينتر از علي از صلحاء و غير صلحاء خبر داده اند از كساني كه براي امامت صالح نبوده اند.سوم: اصحاب رسول صلى الله عليه و سلم  مانند ابوهريره و حذيفه رضى الله عنه  و غير آنان چندين مقابل آن