ه كه اگر ترك مي كرد جايز بوده، و نادانان رافضه مي گويند: صحابه خانه ي فاطمه را خراب كردند و بر شكم او زدند و طفل او را ساقط كردند: آيا عقل عاقلي احتمال ميدهد كه بهترين امت با دختر پيغمبرشان چنين كنند نه براي چيزي، پس خدا لعنت كند آنكه اين مذهب رفض را وضع كرده و ساخته است.رافضي گويد: ((رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: براه اندازيد لشكر اسامه را و تكرار كرد و ابوبكر و عمر در ميان آنان بودند و علي را نفرستاد براي اينكه خواست مانع ايشان شود از مبادرت بر تصرف خلافت پس از خود، پس قبول نكردند)).گوييم: مدرك صحت اين كجاست، پس كسي كه به نقل استدلال مي كند ايد علم به صحت آن داشته باشد. اي بيچارگان اصلا ابوبكر در جيش اسامه نبود، بلكه گفته شده عمر رضى الله عنه  در ميان آنان بود. و ما در اين مورد قبلا به اندازه ي كافي توضيح داديم. و خبر متواتر از پيغمبر صلى الله عليه و سلم  است كه ابوبكر را بجاي خود به امامت نماز گماشت تا وفات كرد. و همان روزي كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فوت نمود صبح آن ابوبكر بر مردم نماز خواند، در حاليكه پيغمبر صلى الله عليه و سلم  پرده ي حجره را بالا برد و ديد ايشان پشت ابوبكر نماز مي خوانند خوشحال شد. پس چگونه ممكن است كه او در ميان لشكر اسامه باشد كه شروع به رفتن كرده بودند. و اگر رسول خدا صلى الله عليه و سلم  توليت علي را مي خواست اينان عاجزتر بودند از اينكه امر او را رد كنند و تمام مردم نسبت به خدا و رسول او مطيعتر بودند از اينكه بگذارند منصوص رسول صلى الله عليه و سلم  را كنار بزنند. به اضافه اگر توليت علي را مي خواست او را امر ميكرد تا در ايام بيماري مردم را در نماز امامت كند و نمي گذاشت ابوبكر مردم را امامت كند.
رافضي گويد: ((رسول خدا صلى الله عليه و سلم  توليت كاري را به ابوبكر نداد و علي را بر او والي كر)).گوييم: چه ولايتي فوق ولايت در نماز و حج و زكات است و كساني را كه كمتر از ابوبكر بودند توليت داد مانند عمرو بن عاص و وليد بن عقبه و ابوسفيان بن حرب.و فرضا اگر او را توليت نداده باشد دليل بر نقص او نيست، زيرا او وزير رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بود و در كارهاي مهم بي نياز از او نبود.رافضي گويد: ((رسول خدا صلى الله عليه و سلم  او را فرستاد براي رساندن سوره ي برائت، سپس علي را فرستاد و امركرد او را به رد آن، و خود توليت آنرا انجام دهد. و كسي كه صلاحيت ندارد براي رسانيدن سوره اي چگونه براي خلافت صلاحيت داشته باشد)).جواب اين مكررات اينكه اينها دروغ محض است. زيرا رسول خدا صلى الله عليه و سلم  ابوبكر را مأمور نمود به انجام حج و او را امير حج قرار داد و او را رد نكرد و او بر نگشت بلكه او حج كرد با مردم و علي از رعيت او بود و نماز پشت سر او مي خواند و به روش او سير مي كرد احدي در اين مطلب اختلاف نكرده است، پس چگونه تو ميگويي به رد او امر كرد. و ليكن علي را رديف او فرستاد تا عهد مشركين را به سوي ايشان بياندازد زيرا عادت ايشان جاري بود كه عقد و حل عهدها با رييس و يا مردي از اهل او و بيت او باشد و اين امر در كتب سيره ذكر شده است.گويد: ((امام بايد جميع احكام را به امت برساند)).گوييم: راه گرفتن احكام براي امت، گرفتن از پيغمبر صلى الله عليه و سلم  است حتي خود امام نيز بايد از پيغمبر صلى الله عليه و سلم  بگيرد و تابع او باشد. و همانا امام و زمامدار بايد شرع رسول صلى الله عليه و سلم  را تنفيذ و اجراء كند و صديق، عالم به اين امر بود و عمل كرد و هرگاه چيز كمي بر او پنهان مي شد از صحابه سؤال مي كرد. و قولي كه مخالف نص باشد از ابوبكر رضى الله عنه  شناخته نشد. و به تحقيق براي عمر و عثمان رضى الله عنه  چيزهايي مخالف نص ديده شده و از علي زيادتر از آن دو ديده شده و حديث زن بار دارد كه شوهرش در حال بارداري او وفات و حديث سبيعه در صحيحين آمده كه مخالف نص رسول بوده است. و به تحقيق شافعي رحمه الله تعالي كتاب در خلاف علي و ابن مسعود جمع كرده و پس از او محمد بن نصر مروزي بيشتر جمع كرده زيرا او با كوفيين مناظره مي كرد و او استدلال به نصوص مي نمود. چيزهاي بسياري جمع كرد از قول علي و قول ابن مسعود كه مردم ترك كرده بودند. و مي گفت هرگاه براي شما جايز شد مخالفت آن دو نفر در اين مسايل، براي اينكه دليل بر خلاف آن دو قائم شده. پس در ساير مسايل بدين گونه خواهد بود. ولي ابوبكر چنين چيزي براي او شناخته نشده است. به اضافه قرآن از خود رسول صلى الله عليه و سلم  به همه رسيده و ممكن نيست كه گفته شود ابوبكر براي تبليغ آن صلاحيت ندارد و تبليغ آن مخصوص علي است. زيرا قرآن به خبر واحد ثابت نمي شود.رافضي گويد: ((و از جمله قول عمر كه گفت: محمد نمرده و اين دليل بر كمي علم اوست. و امركرد به سنگسار زن حامله، پس علي او را نهي كرد كه گفت: لولا علي لهلك عمر)).
گوييم: ما در اينمورد توضيح داديم و اخباري ذكر كرديم در اينكه عمر مقامي در علم داشته و پس از صديق داناترين مردم بوده است و اما گمان او كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  وفات نكرده ساعتي بوده سپس براي او روشن شد كه وفات كرده.و علي نيز به چيزهايي گمان كرد و بعد خلاف آن ظاهرشد و چنين چيزها به امامت اين دو ضرر ندارد. و اما زن حامله. پس نميدانسته كه زن حامله است و علي او را آگاه كرد در حاليكه در كتاب خدا در چند موضوع به موافقت عمر آيه نازل شده و رسول خدا فرمود: ((اگر پس از من پيغمبري بود هر آئينه عمر بود)). و چون عمر رضى الله عنه  را در تابوت گذاشتند علي از او تمجيد مي كرد و مي گفت دوست دارد خدا را بمانند صحيفه اعمال عمر رضى الله عنه  ملاقات كنم. رافضي گويد: ((و بدعت گذاشت صلاة تراويح را، با آنكه رسول خدا رضى الله عنه  فرمود: اي مردم نماز شبهاي رمضان را با جماعت خواندن بدعت است و نماز ضحي بدعت است. پس در شب ماه رمضان نماز به جماعت نخوانيد و نماز ضحي نخوانيد و عمر شبي از خانه بيرون آمد و چراغهاي مساجد را ديد و گفت اين چيست؟ گفتند مردم جمع شده براي نماز مستحبي گفت بدعتي است و خوب بدعتي است))در جواب گفته ميشود: سند اين كه گفتي كجاست؟!! و كجا ميتواني صحت آنرا ثابت كني! در كدام كتابي از كتب مسلمين چنين چيزي نقل شده و كدام عالمي از علماي حديث به صحت آن گفته است. كمترين عالم ميداند كه اينها ساخته شده است. به تحقيق ثابت شده كه مردم در شب ماه رمضان نماز به جماعت مي خواندند در زمان خود پيغمبر، و خود رسول دو شب و يا سه شب با مسلمين نماز خواند، چون شب چهارم شد مسجد مملو شد، پس پيغمبر صلى الله عليه و سلم  بيرون نيامد مبادا واجب شود بر ايشان و نتوانند، اين حديث محل اتفاق و از ام المؤمنين عايشه نقل شده است. و صحيح بخاري حديثي آورده از راوي عبدالرحمن كه من شبي از رمضان با عمر به سوي مسجد بيرون شدم، ناگاه ديد مردم بطور متفرق نماز مي خوانند، هر كس براي خودش. و يكي نماز مي خواند و گروهي به نماز او نماز مي خوانند عمر رضى الله عنه  گفت اگر همه جمع شوند بر يك قاري بهتر است. سپس تصميم گرفت و جمع كرد ايشان را بر ابي بن كعب. 