که دل علماي شيعه خنک شود) بهترين دليل است که اهل تشيع ايمان واضحي به آخرت ندارند والا بايد مي‌دانستند که در مقايسه با عذاب قبر، شلاق خوردن مثل شوکلات خوردن است!در حديث صحيح از رسول الله نقل شده: (الله از سه شخص بدش مي‌آيد يکي از آنها پادشاه دروغگو است!)
 چرا چون پادشاه نيازي به دروغ گويي ندارد! پادشاه هر چقدر که قدرتمندتر باشد همانقدر بايد از سازش و مصلحت‌گرايي فاصله بگيرد.
قدرت حضرت محمد ص دائما در حال افزايش بود. ايشان جهان را در پيچ جديدي قرار دادند شايد ظهور محمد ص بزرگترين واقعه تاريخ باشد روز به روز بر قدرت و مقامشان افزوده مي‌شد! ايشان پادشاهي توانمند بودند! و از هر چيز بالاتر ايشان پيامبري عظيم شان بودند مردم مدينه و مهاجرين مکه براي يک حرف ايشان جان مي‌دادند، حتي از مو و لباس و آب دهان ايشان تبرک مي‌خواستند گاهي آنقدر زياده‌روي مي‌کردند که پيامبر منع‌شان مي‌کرد. حاضر بودند بخاطر يک حرف او، پدر يا پسر، يا برادر خود را بکشند و عملا نيز کشتند. حاضر بودند به خاطر حرف او از دين و خانه و ديار دست بکشند، و عملا هم دست کشيدند! در آخرين سالهاي حکومت خود، حضرت محمد تمام پادشاهان جهان را به اسلام فرا خواندند و عملاً نيز جنگ با ابرقدرت روم را شروع کردند!
چنين شخصي چه نيازي داشت که مصحلت‌گرايي کند (آنهم با دو نفر از امت خود)؟!.
اگر فرضاً حضرت عمر و ابوبکر پادشاهاني بودند که حضرت محمد ص براي پيش برد کار خود با آنها متحد شده بود باز مي‌شد گفت که با آنها سازش کرده که در ازاي پيشبرد اسلام حضرت علي را ميدان ندهد! و قرباني کند. اما آن دو نفر در تاريخ به حيث دو فرد عادي بودند، اگر سلسله مراتب قبيلوي را نگاه کنيم مي‌بينيم انصار در مدينه، و ابوسفيان و ديگر بزرگان در مکه از آن دو و دوستانشان قوي‌تر بودند! خود حضرت علي نيز از لحاظ قبيلوي بالاتر از عمر و ابوبکر بود، من نمي‌فهممم اين مردم چه مي‌گويند آخر عمر و ابوبکر که ارتش منظمي ‌نداشتند، پشت آنها بايد به همين قبايل گرم مي‌بود، و آنها از لحاظ قبيلوي در موقعيت ممتازي نبودند!
 پس آنچه که ابوبکر را بر خلافت نشاند نه زور قيبله‌اي بود، نه ارتش منظم. صحابه او را فقط به اين خاطر خليفه کردند که نزديکترين يار رسول الله بود و بيش از همه مورد توجه ايشان. 
اگر غير از اين بود حد اقل انصار قدرتمند مدينه هرگز قبول نمي‌كردند! که خسر الدنيا والآخره شوند!
 پس حرف شيعه دروغ و داستان غدير افسانه است!براي آنکه درجه پوچي ادعاي اهل تشيع درباره غدير خم را دريابيد به اين مثال توجه کنيد:
حضرت ابراهيم ؛ با قوم خود به دشمني برخاستند بعد اين عداوت به اوج رسيد و يک روز حضرت ابراهيم ؛ از غفلت قوم استفاده کردند و بت‌هاي آنها را در هم کوبيدند و شکستند حالا اگر کسي ادعا کند که حضرت ابراهيم ؛ به خاطر بر انگيخته نشدن خشم مردم به لباس بتان دست نزدند بنظر شما جوک نمي‌گويد؟.
اگر ادعا کند ابراهيم لباس بتان را در کنار خود گرفتند (بخاطر مصلحت و مردم‌داري) بنظر شما گوينده اين ادعا تب ندارد و هذيان نمي‌گويد؟
اگر ادعا کند که مردم در شکستن بت با ابراهيم همکاري کردند! بلکه جان خود را فدا کردند تا بت‌ها بشکند اما نوبت به لباس که رسيد ابراهيم از ترس آنها سکوت کرد!
بنظر شما گوينده چنين حرفي ديوانه نيست؟
بابا! اهل تشيع همين را مي‌گويد که حضرت محمد بت‌ها شکستند از کسي نترسيد حرف به انتخاب جانشين که رسيد! سکوت کرد و ترسيد.
خودش سکوت کرد، علي سکوت کرد، بلکه الله هم در قرآن سکوت کرد!در افسانه غديرخم رفتار حضرت علي که به اعتراف دوست و دشمن مرد شجاعي بوده‌اند نيز سوال برانگيز است.
اولاً= وقتي رسول الله در دو ماه آخر عمر مصلحت‌گرايي را به سويي نهادند و علي را رسماً جانشين خود کردند. قصدشان حتماً اين نبود که علي سکوت کند و حق خود را نگيرد، قصدشان حتماً اين نبود که اين اعلان روي کاغذ و براي برافروختن آتش اختلاف بين امت باشد. پس وقتي حضرت محمد ص مصلحت‌گرايي را کنار گذاشت بايد که حضرت علي هم کنار مي‌گذاشت! و شمشير در دست، دمار از روزگار کود تا گران در مي‌آورد، پس وقتي رسول الله رسماً مابقي عمر خويش را به پيش برد اين هدف وقف کردند بر جانشين او لازم بود که سياست جديد رسول الله را مشعل راه خود کند، يعني خود نيز براي کسب حق و اجراي دستور رسول الله بکوشد نه اينکه سياست قديم رسول الله را مرام خود قرار دهد!
فرض کنيد که اگر حضرت محمد ص زنده مي‌بودند و عمر و ابوبکر با ايشان مخالفت مي‌کردند. بنظر شما آيا حضرت چه مي‌كرد؟ سکوت مي‌كرد يا سازش مي‌کرد؟ يا بي‌توجه به اينکه قدرت دارد يا ندارد با آنها مخالفت مي‌فرمود؟ براي دانستن جواب اين سوال خوب است سابقه رسول الله را در مکه ببينيم! حاضر نشدند کوچک‌ترين سازشي با کفار مکه کنند حتي به عموي خود که پشتيبان ايشان بود گفتند که اگر ماه را در يک دستم بگذاريد و خورشيد را در دست ديگر از دعوت دست بر نمي‌دارم! پس بر علي لازم بود که چون رسول الله از مخالفت عمر و ابوبکر نترسد و سکوت نکند.
شيعه مي‌گويد: حضرت علي فرمود که خلافت از آب دهان بز برايم بي‌ارزش‌تر است! آخر اين هم جواب شد؟ حضرت محمد ص در شرايط خيلي بدتري کار خود را شروع کردند و موفق شدند اما حضرت علي وارث يک حکومت آماده بود.
 لقمه جويده را رسول الله در دهانش گذاشت، با اين وجود مخالفان از دهانش ربودند چرا؟!!
تدبير علي، مصم بودن و اراده علي، غيرت علي وقتي عمر به زنش جلوي چشمش حمله کرد، اسد الله بودن علي کجا بود؟ اي علماي شيعه، دروغ گفتن هم بايد تابع قوانين!! باشد! شما مثل اينکه يادتان رفته که علي کي بود که اينطور او را در افسانه خود ذليل کرديد؟! شيعه مي‌گويد: علي براي حفظ اسلام سکوت کرد (همانطور که الله در قرآن سکوت کرد!) خوب چرا حضرت محمد ص سکوت نکرد؟! چرا شما ساکت نمي‌شويد؟
علي وقتي که داد زدن و اعتراض شايد فايده داشت سکوت کرد، امروز که بيهوده است چرا عيد غدير خم!! درست کرده‌ايد؟ و هي داد مي‌زنيد؟ 
2- نکته ديگري که ثابت مي‌كند افسانه يوم غدير خم دروغ است رفتار علي با غاصبان است! بسيار خوب قبول مي‌كنيم که قدرت نداشت حق خود را بگيرد خوب ديگر چرا دختر به عمر داد؟
چرا در مجالس عمر رفت و آمد و او را نصيحت مي‌کرد که اينطور کن آنطور نکن؟
آيا اينجا هم به گردن علي طناب مي‌انداختند که يالله بيا در مجلس عمر او را نصيحت کن، شما مي‌گوييد که روزي که علي را به زور به مسجد بردند تا با ابوبکر بيعت کند ايشان مشت خود را باز نکرد، آيا در مجلس عمر دهان ايشان را به زور باز مي‌کردند؟ از شما بي‌حياها بعيد نيست که بگوييد بله، خب چطور ايشان را به بيان کردن و نطق وامي‌داشتند!؟
عمر در آستانه شهادت خود 6 نفر را تعيين کرد که از بين خود خليفه بعدي را انتخاب کنند يکي از آنها حضرت علي بود که با رغبت در آن شورا شرکت کرد، شيعه مي‌گويد: آن يک خيمه شب بازي و از اول معلوم بود که عثمان انتخاب مي‌شود