بود که بر 7 کلیسای منطقه اشراف داشت، او سبب اسلام آوردنش را اینگونه بیان می‌کند:

چرا اسلام؟
چند سبب باعث شد که من به دین مبین اسلام روی آورم، یکی اینکه کلیسا تا آنجایی که امکان داشت خواندن انجیل یا خریدن آن را بر ما ممنوع ساخته بود از ترس اینکه مبادا ما در انجیل مطالبی بیایبم که مخالف رأی و فکر انها باشد. خطبه‌هایی هم که برای روز یکشنبه می‌خواندیم همه نوشته شده و آماده از جانب آنها به تعداد هفته‌های سال در کتابی جمع‌آوری شده بود که به ما می‌دادند و هر هفته یکی از آنها را می‌خواندیم.

اما هنگامیکه فرصتی یافتم تا انجیل را به طور کامل مطالعه کنم اموری را در آن یافتم که نه کاتولیکها بدان عمل می‌کنند و نه پروتستانها، بلکه این مسلمانها هستند که به آنها می‌پردازند و چون در بین مسلمانان زندگی می‌کردم این را به عینه شاهدبودم؛ مثلاً در انجیل داریم، هنگامی که عیسی و حواریون از خداوند طلب نجات کردند به سجده آفتادند که این عمل را هیچ کدام از مسیحیان انجام نمی‌دهند بلکه این مسلمانان هستند که سجده می‌کنند و همچنین همه می‌دانیم که حضرت مریم موهایش ار با حجاب می‌پوشاند که این هم فقط از سوی مسلمانان رعایت می‌شود.
سبب دوم اینکه علی‌رغم نازا بودن زن اولم، کلیسا با ازدواج مجدد من  ممانعت می‌کرد که این مسأله باعث نزاع من با دست‌اندر کاران کلیسا شد. ولی آنچه که بیش از همه مرا به سوی اسلام کشاند مهر و محبتی بود که در بین مسلمانان یافتم.

ارتباط با پیروانم بعد از اسلام
خوشبختانه هیچ چیز ناراحت کننده‌ای وجود ندارد به طوری که عدۀ بسیاری از پیروانم به تبعیت از من مسلمان شدند. آنهایی هم که اسلام نیاوردند بچه هایشان را به اسلام آوردن امر کردند. و عدۀ دیگری نیز وعده داده‌اند که در آینده مسلمان خواهند شد، و چیزی که ارتباط ما را بیش از پیش محکمتر می‌کند این است که ما هنوز در خانۀ یکی از کاتولیک‌ها که یکی از اتاقهایش را در اختیار ما قرار داده نماز می‌خوانیم.

ارتباط با مسئولین حکومتی
هنوز ارتباط خوبی با معاون سوم نخست وزیر که وزیر کار نیز می‌باشد دارم. او نیز مسیحی است کما اینکه با نمایندۀ منطقه در مجلس ارتباط خوبی دارم و همچنین با رئیس شورا نیز دوست هستم.

برنامه‌های آینده
هنوز من و همکیشانم بسیاری از امور دینی‌مان را نمی‌دانیم، امیدوارم کسی پیدا شود که دست ما را بگیرد و چشمهایمان را در امور دینی‌مان بگشاید. بدون شک یکی از نقشه‌های مهمی که در سر می‌پرورانیم بنای مسجد به همراه خانه‌ای برای امام مسجد و مدرسه‌ای که بتوانیم کودکانمان را در آنجا تعلیم دهیم؛ در این مورد با نمایندگان مسلمان منطقه بوسیروکا مذاکره‌ای داشته‌ایم و توانسته‌ایم کمکهایی از مسلمانان شهر «هویما» و بعضی از تازه مسلمانان دریافت کنیم و با آن پول قطعه‌ای زمین خریده‌ایم تا مسجد و مدرسه را در آنجا بنا کنیم. الان به کسانی نیاز داریم تا ما را در ساختن مسجد یاری کنند.
لازم به ذکر است، شخصی که منزلش را برای نماز خواندن در اختیار مسلمانان قرار داده یک مسیحی کاتولیک به نام «ناتان آدیگا» است. او نظرش را در مورد اسلام اینگونه بیان می‌کند: «از نظافت و وحدت مسلمانان خوشم می‌آید ودر آینده‌ای نزدیک حتماً یکی از آنها خواهم بود».
«چارلز اووندا» نیز که سه پسرش به نامهای راشد، اشرف و فاروق مسلمان شده‌اند می‌گوید: «اخلاق مسلمانان، همچنین لباسهای تمیز و پاکیزه‌ای که می‌پوشند مرا تحت تأثیر قرار داده است. حتماً در آینده مسلمان خواهم شد».
......................
ترجمه و تنظیم: شفیق شمس
مصدر: سايت نوار اسلام
IslamTape.Comمن  بیست ساله بودم که وارد دانشگاه تمپل فیلادلفیا شده‌ام. در آن ایام تا قبل از اینکه وارد دانشگاه شوم چیزی در مورد اسلام نمي‌دانستم. شاید برای اولین باری که دین اسلام توجه مرا به خود جلب کرد استادمان بود که به عمد معلومات ویا اطلاعات مربوط به اسلام را تحریف کرده واز ما پنهان مي‌کرد[غافل از اینکه این پنهان کاری او باعث جلب توجه بیشتر ما مي‌شد]شاید بعضی وقتها که مجبور مي‌شد نامي‌از اسلام ومسلمین ببرد آن را به بدترین شکل برایمان معرفی مي‌کرد. این سخنان او باعث برانگیختن حس کنجکاوی  من نسبت به دین شده بود به طوری که شروع به تحقیق وتفحص در مورد دین اسلام کردم. خوشبختانه تحقیقاتی که انجام دادم خیلی مثمر ثمر واقع شد وخلاف آنچه که از اساتیدمان شنیده بودم را مشاهده کردم. بعد از مطالعات منظمي‌که انجام دادم به قناعت کامل در مورد دین اسلام رسیدم وچیزی نگذشت که مسلمان شدم واسمم را به "لیلی" تغییر دادم. من در ایالت "نیوانگلاند"در ژانویه سال 1959به دنیا آمده‌ام. در کودکی به مقتضای شغل پدرم زیاد به کلیسا رفت وآمد داشتم. شاید پدرم با کشاندن من به کلیسا سعی داشت مرا به یک مبلغ مسیحی تبدیل کندولی ارده خداوند چیز دیگری بود. در دانشگاه علاوه بر رشته خودم چند واحد دیگر هم داشتم که گزینش آنها برایم سعادت ابدی را به ارمغان آورد. واحدهای علوم سیاسی واستراتژیهای منطقه خاورمیانه باعث شد که من با بسیاری از کشورهای عربی واسلامي‌آشنا شوم؛ زیرا این کشورها در طول هزاروچهارصد سال گذشته بنیان گذار زندگی اجتماعی وسیاسی در تاریخ این  منطقه بوده است. علی رغم مخالفت پدرم هر آنچه که متعلق به دین اسلام بود را مطالعه مي‌کردم،تا اینکه کم کم مبادی این دین بزرگ در قلبم مستقر گشت وعقیده توحید در ذهنم رسوخ کرد. من یقین پیدا کردم که حضرت عیسی پیامبری از سوی خداوند وبشری همانند سایر پیامبران بوده است. همچنین فهمیدم که مشروب، زنا و قمار از کبائر مي‌باشد که متأسفانه هر کس در اروپا زندگی کرده باشد این مسائل و سایر مفاسد اجتماعی را به چشم ملاحظه کرده است. 

بعد از اسلام و هجرت به سرزمین ایمان
بعد از اینکه مسلمان شدم از جانب پدرم به شدت تحت فشار قرار گرفتم؛ اما این باعث نشد که احکام دین و عبادات را نیاموزم. حتی برای اینکه از عصبانیت پدرم بکاهم و بتوانم بیشتر و بهتر با مبادئ دین مبین اسلام آشنا شوم تصمیم گرفتم به مصر سفر کنم تا بین مسلمانان زندگی کنم و بتوانم قرآن کریم را به شکل صحیح بیاموزم. بعدها در قاهره با جوانی دیندار آشنا شدم که این آشنایی منجر به ازدواج ما شد. ثمره ی ازدواج ما پسری است که نام او را "طه" گذاشته ایم. ‌امیدوارم خداوند او را نور چشم من و شوهرم قرار دهد و در پناه خود حفظ کند. در قاهره همچنان سعی مي‌کنم بر معلومات دینی‌ام بیفزایم تا هنگام مناظره ودعوت مسلح به سلاح علم ودانش واحادیث صحیح نبوی باشم.
 والسلام.  
....................
ترجمه: شفیق شمس
مصدر: سايت نوار اسلام
IslamTape. Comاشاره: 
بعد از به تصویب رساندن قانون منع حجاب در فرانسه بسیاری از دختران محجبه یا از کار برکنار شدند یا از ادامه تحصیل بازماندند؛ اما اخیراً در کشور امارات عربی اتفاقی افتاده است که جنجال مطبوعاتی در پی داشته است، آنچه در زیر می‌خوانید اتفا