<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:2.xml">عقيده امام ابوحنيفه(رح)</a></body></html>امام ابوحنيفه توسل با كلمات و الفاظي را كه در قرآن و سنت صحيح نيامده، مكروه مي‌داند.
- امام ابوحنيفه تمامي اسم‌ها و صفات نيكويي را كه خداوند براي خودش ثابت دانسته، بگونه‌اي كه شايسته‌ي مقام او تعالي است، ثابت مي‌داند و همچنين معتقد است كه خداوند از مشابهت به مخلوقات و مشابهت مخلوقات با او، پاك و منزه است.
- امام ابوحنيفه معتقد است، هركس صفت علّو (بالا بودن) خداوند را انكار كند، كافر است.
- امام ابوحنيفه معتقد است، قرآن كلام خدا است و مخلوق نيست.
اقسام سه‌گانه توحيد كه عبارتند از: توحيد ربوبيت، توحيد الوهيت و توحيد اسماء و صفات، در سخنان و كلام امام ابوحنيفه وجود دارد.برادر مسلمان! از سخنان امام بوضوح فهميده مي‌شود كه او همه‌ي صفات خدوند را بدون تشبيه و تمثيل ثابت مي‌داند و خداوند را بدون تعطيل(نفي) صفات منزه دانسته و صفت علو را نيز براي خداوند ثابت مي‌داند و بر اين باور است كه قرآن عربي، كلام حقيقي خداوند است و سيدنا موسي عليه‌السلام حقيقتاً سخن خداوند را شنيده و خداوند بدون كيفيت به آسمان دنيا فرود مي‌آيد و وجه(چهره) و يد(دست) از صفات خداوند متعال است و تأويل هيچ يك از صفات خداوند، جايز نيست.
در نتيجه: نبايد كسي بگويد، منظور از دست خداوند قدرت او و منظور از غضب او عذاب  و منظور از رضاي الهي پاداش اوست؛ زيرا اين گونه تاويل صفات موجب تعطيل صفات مي‌شود كه عقيده‌ي جهميه است.
با وجود اين سخنان واضح و روشن امام ابوحنيفه جاي بسي تعجب است كه ماتريديها عقيده‌ي اين امام بزرگوار ترك مي‌كنند و همگام با جهميها، منكر بالا بودن الله شده و به خلق قرآن و حادث بودن كلام ازلي قائلند و بسياري از صفات خداي متعال را نفي و الفاظ صفات را تحريف مي‌كنند؟!نصوص قرآن و سنت دلالت براين دارد كه ايمان به تقدير داراي چهار درجه است و ايمان به آن كامل نمي‌شود، مگر با پذيرش هر چهار درجه كه عبارتند از:
1-ايمان به علم پيشي گيرنده‌ي الهي. 2- ايمان به اينكه آن چه بوجود مي‌‌آيد، نوشته شده است. و اين نوشته‌ها از ازل پيش از خلقت آسمانها و زمين، در «لوح محفوظ» بوده است. 3-ايمان به اراده‌ي فراگيري الهي، براي تمام مخلوقات و افعال بندگان و غيره...
4-ايمان به اين كه تمام آن چه وجود دارد، خدا آفريده است.
امام ابوحنيفه سخناني دارد كه به هر يك از اين درجات اشاره كرده است.
1- مردي پيش امام ابوحنيفه آمد و درباره‌ي تقدير بحث مي‌كرد، امام به او گفت: مگر نمي‌داني كسي كه در مورد تقدير انديشه و كاوش مي‌كند، همانند كسي است كه به خورشيد مي‌نگرد، هر چه بيشتر نگاه مي‌كند، بر حيرتش افزوده مي‌شود.(1)
امام با اين سخن مي‌خواست او را از فرو رفتن در مسائل غيبي و تلاش و جستجو در اين زمينه بر حذر دارد و هدف از اين سخن اثبات درجات تقدير، ذكر شده نيست.
-خداوند متعال در ازل پيش از وجود اشياء از آنها آگاه بوده است.(2)
-خداوند متعال از معدوم در حالت عدم آگاه است و مي‌داند كه پس از بوجود آوردنش چگونه خواهد بود و از اشياء موجود در حال وجود و از چگونگي پس از نابودي ‌شان آگاه است.(3)
- مقدرات الهي در لوح محفوظ ثبت است.(4)
ما اعتراف مي‌كنيم كه خداوند به قلم دستور به نوشتن داد.  قلم گفت: پروردگارا چه بنويسم؟ خداوند فرمود: هر چه تا روز قيامت بوجود مي‌آيد بنويس. به دليل اين كه خداوند متعال مي‌فرمايد:(وَکُلُّ شَيْءٍ فَعَلُوهُ فِي الزُّبُرِ(52) وَکُلُّ صَغِيرٍ وَکَبِيرٍ مُسْتَطَرٌ(53)) القمر: ٥٢ - ٥٣ »(5) (هر چه انجام داده‌اند در نامه‌هاي اعمال نوشته شده و هر كوچك و بزرگ ثبت است). 
-در دنيا و آخرت همه چيز به اراده‌ و خواست خداوند است.(6)
-خداوند همه چيز را از عدم آفريده است.(7)
-خداوند پيش از آفريدن مخلوقات هم خالق بوده است.(8)
- ما معتقديم، بنده همراه با اعمال، اقرار و شناختش مخلوق است، لذا وقتي فاعل مخلوق است افعالش بطريق اولي مخلوق است.(9)
-تمام افعال بندگان اعم از حركت و سكون كسب است، و خالق افعال‌شان خداوند است و همه‌ي آنچه انجام مي‌دهند به خواست، آگاهي، داوري و تقدير الهي است.(10)
-بندگان تمام افعال‌شان را اعم از حركت و سكون حقيقتاً كسب مي‌كنند و خداوند خالق افعال‌شان است، همه‌ي اينها بخواست، آگاهي و تقدير الهي است. و همه‌ي عبادات به فرمان، محبت، رضايت، آگاهي، داوري و تقدير الهي واجب گرديده است. و تمام گناهان بخواست، آگاهي و قضا و قدر الهي است؛ نه با محبت، رضايت و دستور او.(11)
- خداوند متعال بندگان را مبرا و پاك از كفر و ايمان آفريده(12)، سپس آنان را مخاطب قرار داده و امر و نهي كرده است. در نتيجه هر كس كافر شده با اختيار و عمل خودش حق را انكار نموده و خداوند هم او را خوار و ذليل كرده و كافر شده است و هر كس ايمان آورده با عمل، اقرار و تصديق خودش و توفيق و ياري خداوند بوده است.(13)
-خداوند نسل آدم را از پشتش بصورت ذره خارج ساخت و به آنان عقل داده و از آنها خواسته كه ايمان بياورند و آنان را از كفر ورزيدن باز داشته و آنها به ربوبيت خداوند اعتراف كردند و همين ايمانشان بود، بنابر اين آنها بر همين فطرت متولد مي‌شوند و هر كس كه كفر ورزيد، كفر او بعد از اين مرحله بوده كه فطرتش را تغيير داده و مبدل ساخته است و كسي هم كه ايمان آورده و تصديق نموده بدون ترديد بر فطرت الهي خويش ثابت و استوار مانده است.(14)
-خداوند همه چيز را مقدر كرده و نسبت به وجود همه چيز حكم كرده است و در دنيا و آخرت هيچ چيز بدون خواست، قضا و قدر الهي صورت نمي‌گيرد و همه چيز را خداوند در لوح محفوظ ثبت كرده است.(15)
-خداوند كسي را بر كفر يا ايمان مجبور نمي‌كند، ليكن همه را آزاد آفريده و ايمان و كفر عمل بندگان بوده و به اختيار خودشان است. و خداوند از كافر در حال كفر آگاه است، و اگر پس از آن ايمان بياورد دوستش مي‌دارد.(16)
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) قلائد عقود العقيان/ق-77-ب.
2) الفقه الاكبر/302-303.
3) الفقه الاكبر 
4) همان
5) الوصيه مع شرحها/21
6) الفقه الاكبر/302 
7) الفقه الاكبر/302
8) الفقه الاكبر/304
9) الوصيه مع شرحها/41
10) الفقه الاكبر/303
11) الفقه الاكبر/302-303 
12) درست اين است كه خداوند بندگان را بر فطرت اسلام آفريده، اين حقيقت در گفتار بعدي امام تصريح شده است.  
13) الفقه الاكبر/302-303
14) الفقه الاكبر/302 
15) الفقه الاكبر/302
16) همان/304قرآن و سنت بر اين دلالت دارد كه كه ايمان: «تصديق به قلب اقرار به زبان و عمل به اعضاء و اندام است؛ و كم و زياد مي‌شود». اين تعريفي از ايمان است كه جمهور سلف به آن معتقد بود‌ه‌اند(1).
 اما امام ابوحنيفه در اين مسئله با ديگر بزرگان سلف اختلاف دارد و از امام سخناني نقل شده كه با تعريف فوق متفاوت است.
از جمله: 1- امام ابوحنيفه مي‌گويد: ايمان اقرار و تصديق است».(2)
2-و مي‌گويد: ايمان اقرار بزبان و تصديق به قلب است و اقرار به تنهايي ايمان محسوب نمي‌شود.(3) 