ي احناف مطالعه نمود.  
بخش دوم: نمونه‌هايي از شركي كه امام ابوحنيفه و پيروانش نسبت به آن هشدار داده‌اند.
از مسائلي كه بسي اوقات موجب تعجب و شگفتي مي‌شود اين است كه وقتي مي‌گوييم عربها مشرك توحيد ربوبيت را قبول داشتند و شركشان در الوهيت و عبادت غير خدا بوده است، يعني: منكر توحيد الوهيت بودند و غير الله را عبادت مي‌كردند؛ عده‌اي با اظهار تعجب اين واقعيت را انكار مي‌كنند.
و باز از مسائل ديگري كه شگفت انگيزتر از اين است، وجود بسياري از مظاهر شرك در ربوبيت در ميان مسلمانان است. اما شگفتي و تعجب خواننده بعد از ذكر تفصلي و توضيح برخي از مظاهر شركي، بر طرف خواهد شد.
محمد علاء‌الدين حصكفي(1) در خصوص كسي براي غير خدا نذر مي‌كند،مي‌گويد: بايد دانست آنچه بيشتر عوام‌الناس در مورد مردگان انجام مي‌دهند و پولهايشان را صرف نذر روشن كردن شمع و ...در كنار قبر و ضريح و گنبد اولياء و بزرگان مي‌كنند تا كسب ثواب نموده و به خدا نزديك شوند به اجماع باطل و حرام است. (2) و ابن عابدين شارح اين متن مي‌گويد:
اين كه مي‌گويند: به تقرب و نزديكي به آنان و گرفتن پاداش فلان قدر غذا، شمع و روغن زيتون نذر فلان پير و... مي‌كنم و مي‌گويند: اي فلان پير و...! اي آقاي من! اگر گمشده‌ام را به من برگرداني يا بيمارم را شفا دهي يا نيازم را بر آورده كني؛ اين قدر و آن قدر پول، طلاء، نقره و و و...‌نذر تو مي‌كنم اين اعمال به دلايلي باطل و حرام است. ازجمله:
اين فرد براي مخلوق نذر كرده و چنين نذري جايز نيست؛ زيرا نذر عبادت است و عبادتِ مخلوق جايز نيست. وديگر اينكه آن چه نذر كرده براي مرده بوده و مرده قدرت و اختياري از خود ندارد.
آلوسي در توصيف استغاثه كنندگان از غير الله و وابستگي شديدشان به مردگان كه انواع عبادتهايي مانند: نذر، دعا و... را براي غير خدا انجام مي‌دهند، در تفسير آيه‌ي:(إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَن يَخْلُقُوا ذُبَابًا) الحج: ٧٣  (آناني كه غير از الله را مي‌خوانند(و صدا مي‌زنند، آن اشياء و افراد) هرگز نمي‌توانند مگسي بيافرينند...). 
مي‌گويد: اين آيه اشاره‌ايست به مذمت و نكوهش غلو كنندگان در محبت اولياء خدا كه از آنان در هنگام گرفتاري ياري مي‌خواهند و از خداوند غافلند و براي آنها نذرها مي‌كنند!! و عاقلانشان مي‌گويند: اينها واسطه‌هايي بين ما و خداوند هستند و ما براي خدا نذر مي‌كنيم و ثواب آن را به ولي مي‌بخشيم!! روشن است كه آنان در دعاها و خواسته‌هايشان، در جمله‌ي اول كه مي‌گويند: شبيه‌ترين مردم به بت پرستاني هستند كه مي‌گفتند:(مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى) الزمر: ٣ (آنان را معبودان -غير ازخدا- را عبادت نمي‌كنيم مگر براي اينكه ما را به خدا نزديك كنند).   
و در سخن دوم‌شان اگر درخواست شفاي بيماران و پيدا كردن گمشده گان و يا امثال اينها را نكنند، ايرادي نيست.(3)
محمد بن يحيي بن محمد كاندهلوي حنفي(4)3  مي‌گويد: قبرها را مسجد(محل نماز خواندن) قرار دادن بدليل تشبيه به يهوديان كه قبرهاي پيامبران و بزرگان‌شان را مسجد قرار مي‌دادند و بدليل بزرگداشت اموات و شباهت به بت پرستان، جايز نيست و روشن كردن چراغ روي قبرها اسراف در مال است و از آن نهي شده؛ و خداوند متعال مي‌فرمايد:(إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ کَانُواْ إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ وَکَانَ الشَّيْطَانُ لِرَبِّهِ کَفُورًا) الإسراء: ٢٧  (قطعاً اسراف كنندگان برادران شياطين‌اند، و شيطان نافرمان پروردگارش است). 
در روشن كردن چراغ شبيه يهوديانند چون آنها بر قبور بزرگانشان چراغ روشن مي‌كردند و سرگرم شدن به تعظيم قبور از امور بيهوده است.(5)
آلوسي حنفي مي‌گويد: كساني را ديدم كه در بلند كردن و ساختن قبور صالحان با سنگ و آجر و... و آويزان كردن چراغ بر آنها و نماز خواندن به طرف قبور، لمس كردن و بوسه زدن قبرها و جمع شدن در كنار قبور در اوقاتي مخصوص را همانند جاهلان مباح مي‌دانند. بدون شك همه‌ي اعمال مذكور دشمني با خدا و رسول و پديد آوردن دين جديدي است كه خداوند بدان اجازه نداده، و براي شناخت گمراهي اين افراد همين بس كه اصحاب رسول الله(ص) چگونه قبر پيامبر را كه افضلترين قبرهاست؛ زيارت مي‌‌كردند.
لذا هر كس دنبال حقيقت است‌ مي‌تواند، روش و عمل صحابه را در نحوه‌ي زيارت صحيح الگو قرار دهد.
شاه ولي الله دهلوي مي‌گويد:
اگر مي‌خواهيد از صحت آن چه در مورد عقايد مشركان و اعمالشان گفته شده آگاه شويد. به خرافه پرستان اين زمانه، بويژه پارسايان(صوفيان) و كساني كه در گوشه و كنار «دار الاسلام» ساكنند، بنگريد. و عقيده‌يشان را در باره‌ي ولي و اولياء را مورد بررسي قرار دهيد، با اين كه آنها ولايت اولياء پيشين را قبول دارند، معتقدند كه وجود اولياء در اين زمانه از محالات است و همواره به آستانه‌ها و قبور مي‌روند و انواع شركها، بدعتها و خرافات را انجام مي‌دهند و تحريف دين و شباهت به كفار در آنها چنان در ميانشان رواج دارد كه تمام قلب و دلشان را فرا گرفته است؛ تا جايي كه عمل‌شان بطور كامل مصداق حديث پيامبر است كه ‌مي‌فرمايد: «لتتبعن سنن من كان قبلكم..‌.»: (قطعاً از راه روش ملتهاي پيشين پيروي خواهيد نمود). و اين بلايي از بلاهاست نه آزمايشي از آزمايشات الهي كه گروهي از مسلمانان كه فقط نامشان مسلمان است؛ بدان مبتلاء شده‌اند. خداوند ما را از اين اعمال و عقايد نجات دارد.    
خلاصه مطلب اينكه: رحمت خداي متعال اقتضا كرد كه سردار پيامبران محمد بن عبدالله(ص) را در جزيره العرب مبعوث كند و به او دستور دهد كه دين حنيف را استوار و پابرجا كند و به شيوه‌ي قرآني با آنان مجادله و بحث كند، تا با استدلال به مسلمات به جاي مانده ‌دين ابراهيمي با آنان بحث و آنان را با دليل مغلوب و وادار به پذيرش نمايد.(6) 
و در «البدور البازغه» مي‌گويد: راست گفت رسول الله آنجا كه مي‌گويد: «لتتبعن سنن من كان قبلكم شبراً بشير و ذارعاً بذراع حتي لو دخلوا حجر ضب اتبعتموهم قالوا يا رسول الله: اليهود و النصاري؟ قال فمن».(7)
قطعاً از راه و روش ملتهاي پيشين‌تان وجب به  وجب و ذراع به ذراع پيروي خواهيد نمود، تا جايي كه اگر به سوراخ سوسماري بروند از آنان پيروي مي‌كنيد: اي رسول خدا آيا منظور شما يهود و نصاري است؟
فرمود: پس كيست؟! 
مگر نه اين است كه مشركان مكه معترف بودند كه سلسله‌ي اين هستي به خداوند متعال منتهي مي‌شود. و خداوند متعال در مورد آنها مي‌فرمايد:(وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ) لقمان: ٢٥ (اگر از آنان -مشركان- سوال كني كه آسمانها و زمين را چه كسي آفريده، قطعاً خواهند گفت الله).
اما اين اعتقاد آنان را از شرك به خدا باز نداشت.
چه بسا كه اخبار و روايات همواره در گوش انسان اين هشدار را زمزمه مي‌كند كه نزديكيهاي قيامت علم از ميان برداشته مي‌شود، تا جايي كه دو نفر با هم در مورد (إِيَّاکَ 