َعْبُدُ وإِيَّاکَ نَسْتَعِينُ) الفاتحة: ٥  جر و بحث مي‌كنند يكي مي‌گويد: «اياك ستين»: (فقط شصت...‌) و ديگري مي‌گويد: «اياك سبعين»: (فقط هفتاد...‌). و آن دو اين مسئله ‌را براي داوري به نزد داناتر از خودشان مي‌برند، او مي‌گويد: «اياك تسعين»: (فقط نود خدا) و به ذاتي كه جانم در دست اوست سوگند كه مانند اين در آيات ديگر نيز اتفاق خواهد افتاد و در آن زمان همه مبتلاء به شرك مي‌شوند. خداوند متعال مي‌فرمايد:(وَمَا يُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلاَّ وَهُم مُّشْرِکُونَ) يوسف: ١٠٦ (8) (بيشتر ايشان به خداوند ايمان نمي‌آورند مگر اين كه مشركند). 
خداوند متعال مشركان مكه را به علت اين كه مردي سخاوتمندي را كه براي پذيرايي حاجيان سويق( غذاي مخصوصي است كه با آرد، روغن و خرما درست مي‌شود) آماده مي‌كرد. در مقام الوهيت قرار داده بودند و در هنگام گرفتاريها از او ياري مي‌خواستند، كافر خوانده است.
 ترمذي از عدي بن حاتم روايت كرده كه گفت شنيدم پيامبر(ص) آيه‌ي:(اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ) التوبة: ٣١ (يهود نصارا علاو از خدا علماي ديني و پارسايان خود را هم به خدايي گرفتند). را تلاوت مي‌كند و مي‌گويد: «آنها علما و پارسايان خود را عبادت نمي‌كردند ولي وقتي چيزي را برايشان حرام مي‌كردند، مردم هم آن را حلال مي‌دانستند و هر گاه چيزي را حرام مي‌كردند، آن را حرام مي‌دانستند».(9) 
در اين روايت رسول الله(ص) به ما آموزش مي‌دهد كه شرك تنها در عبادت به مفهوم خاص محدود نيست، بلكه بصورت مذكور نيز افراد به شرك مبتلاء مي‌شوند.  و چه بسا كه فردي لجوج بگويد: چگونه چنين چيزي ممكن است؟! بسياري  اين كارها را مي‌كنند و به ما گفته‌اند: اين كارها-استمداد از غير الله و‌‌- هيچ ايرادي ندارد، در پاسخ بايد گفت: تحريف-آن طور كه از مفهوم عام آن فهميده مي‌شود- تنها عوض كردن كلمه‌اي بجاي كلمه‌اي ديگر نيست. بلكه مسئله‌ي تحريف خطرناكتر و مهمتر از اينهاست و بيشترين نوع تحريف موجود به اين صورت است كه معناي ظاهري لفظ را طبق خواستهاي شخصي و به پيروي از هواها و هوسها تغيير مي‌دهند. پيامبر خدا فرموده: بزودي كساني پيدا خواهند شد كه بر شراب نام ديگري مي‌نهند و براي زنا نام ديگري را و سپس مي‌گويند: اينها را خداوند در كتابش حرام نكرده، اين كار را بكنيد كه ايرادي ندارد، آيا مشاهده نمي‌كنيد كساني را كه مي‌گويند: مست‌كننده‌اي كه از عسل، خرما ومانند آن گرفته شده است، خمر نيست و آن را حلال مي‌دانند. رسول خدا در موردشان فرموده است: كساني هستند كه مي‌گويند، هرگاه مرد با كنيز فرزندش همبستر شود، برايش جايز و حلال است.
چنين افرادي نگونسار و بدبخت شده و فريب رؤياها و آ‌رزوهايشان را خورده‌اند، بزودي خواهند دانست كه درغگوي بد طينت كيست؟ آيا نمي‌بينيد كساني را كه به نظريات خويش غره شده و در دل خويش آنچه را كه حلال ساخته‌اند به عنوان حلال پذيرفته‌اند تا جايي كه نزديك است كه در صدر كساني كه آيات الهي را برايشان تلاوت مي‌كنند، قرار گيرند. آيا نمي‌بينيد آن هنگام كه ديگران به آن‌ها مي‌گويند: ما را از بند سخنان مردم رها سازيد، چرا كه سخنان برخي درست و برخي نادرست است و بر شماست كه از قرآن و پيامبر پيروي كنيد، در پاسخ مي‌گويند:(إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّقْتَدُونَ) الزخرف: ٢٣ (ما پدران‌مان را بر ديني يافتيم و به آنان اقتدا مي‌كنيم).
آنان در اين باورشان اشتباه كرده‌اند، و ممكن است در صورت توانايي، داعيان به قرآن و سنت را بكشند، بايد دانست كه اين‌ها مشركان حقيقي‌اند.
و هنگامي كه شنيديم در افسانه‌ها آمده، مردي موصوف به بزرگواري و فضيلت؛ گفته‌است: اگر در روز قيامت خداوند بر شكلي غير از فلان شكل ظاهر شود كه من(حقيقتاً) او را نديده‌ام(10)، متجلي شود، از اينكه مقام خداوند متعال را از مقام فلان شخص پايين آورده بود، از شدت خشم موي بر بدنم راست شد كه اگر اين روايت درست باشد، هيچ عذري در پيشگاه خداوند متعال ندارد.(11) 
شاه اسماعيل دهلوي در كتاب «تقويت الايمان» كه ابوالحسن ندوي آن را به عربي ترجمه كرده و «رساله التوحيد» ناميده، تحت عنوان: «اهميت و بزرگي فتنه‌ي شرك و بي خبري مردم»
 مي‌گويد:بايد دانست كه در اين زمانه شرك در ميان مردم بسيار است و توحيد حقيقي و خالص غريب شده است، ولي بيشتر مردم معناي شرك را نمي‌دانند و ادعاي ايمان دارند در حالي كه در شرك غوطه‌ور و به آن آلوده‌اند؛ بنابراين پيش از هر چيز اين مسئله مهم است كه مردم معناي توحيد و شرك را بفهمند و حكم آن را در قرآن و حديث بشناسند.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) محمدبن علي بن محمد حصكفي معروف به علاء الدين حصكفي، مفتي احناف در دمشق بوده‌است، كه «درالمختار شرح تنوير الابصار» و «افاضة الانوار شرح اصول المنار» از تاليفات اوست، وي در سال/1088 ه. وفات نموده است. به خلاصة الاثر4/63-65 والاعلام6/294 رجوع شود.
2) الدر المختار2/439. 
3) روح المعاني 17/213-212. 
4) ايشان محمد بن اسماعيل كاندهلوي حنفي، شخصيتي اديب، عالم، فاضل و داراي ملكه‌ي علمي استوار بوده است و كتاب الكواكب الدراري از تأليفات اوست؛ در سال 1334 وفات كرده است. به مقدمه‌ي مصنف بن ابي شيبه 1/27 و العناقيد الغاليه/47 رجوع شود. 
5) الكواكب الدراري1/316-317. 
6) الفوز الكبير/26 به چاپ قديمي رجوع شود.
7) اين حديث را امام بخاري در صحيح بخاري و در كتاب احاديث الانبياء باب ما ذكر عن اسرائيل (6/494 و3456) و كتاب العلم باب اتباع سنن اليهود و النصاري و مسلم در (4/2054) حديث (2669) از طريق عطاء بن يسار از ابوسعيد خدري روايت كرده است.
8) آنان از اين جهت كه خداوند را خالق، مالك و رازق مي‌دانند؛‌ ايمان دارند. ولي چون بتها را عبادت مي‌كنند و صفات خاص خداوند را براي انبيا، و اوليا قائلند و مزار بعضي از آنها را همانند كعبه طواف مي‌كنند و آنها را بفرياد مي‌خوانند و داز آنها درخواست كمك مي‌نمايند و مشركند.
9) ترمذي كتاب تفسير قرآن باب و من سورة التوبه5/218 ش/3095 و ابن جرير طبري10/114 و بيهقي در السنن10116 تر مذي گويد: اين حديث غريب است. 
10) يعني: آن فردي كه ديده، خدا نبوده بلكه كسي غير از خدا را ديده‌ است. و در واقع ادعا دارد كه خدا را ديده است.
11) البدور البازغه/167-170يكي از مسائلي كه امروزه بسيار به چشم مي‌خورد اين است كه بسياري از مردم در گرفتاريها و مشكلات از بزرگان، پيامبران، أئمه(1)، شهداء، ملائكه و جن‌ها كمك مي‌گيرند و آنها را با نامهايشان صدا مي‌زنند و بر آورده شدن حاجات و آرزوهاي خويش را از آنها مي‌طلبند.
ابوالحسن ندوي مي‌گويد: و برايشان نذرها و قربانيها تقديم مي‌كنند تا حاجتها و نيازهايشان بر آورده شود و بخاطر دفع بلا، فرزندانشان را به آنها منسوب مي‌كنند و بسي اوقات به همين هدف بعضي از آنها را عبدالنبي و...‌ نام مي