شخاصيكه اصحاب ما صريحاً آنان را توثيق كرده ولي امامي نباشند، متصل بمعصوم بوده باشد، در اينجا نيز يا بايد تمام روات آن متصف بوصف نامبرده باشند، و يا اينكه بعضي از آنان متصف باين وصف بوده و بقيه داراي اوصاف روات صحيح باشند.

4ـ ضعيف، حديثي است كه داراي شرائط هيچ يك از اين سه قسم نباشد، يعني در طريق او اشخاص فاسق، مجهول الحال و جاعل حديث بوده باشد.

حديث ضعيف را بالفاظ گوناگوني تعبير ويا آن را باقسام چندي تقسيم كرده اند: 

1ـ موقوف، حديثي است كه از مصاحب معصوم روايت شود؛ احاديثكه بعنوان تفسير آيات قرآن از اصحاب پيغمبر اكرم نقل شده، همة آنها را موقوف مي‌گويند.

2ـ مضمر، حديثي است كه اسم معصوم ـ آنجاكه سَنَد آن منتهي باو مي‌شود ـ صريحا ذكر نشده باشد، بلكه راوي آن، معصوم را بوسيلة ضمير غائب تعبير بكند مثلا بگويد: (سألته، سمعته و يا عنه A).

3ـ مرسل، حديثي است كه تمام رواتش و يا بعضي از آنان بكلي حذف شده، و يا بوسيلة الفاظ مبهم مانند: (كلمة بعض و بعض اصحابنا) ذكر شده باشد؛ اگر يكي از رواتش حذف شده باشد آن را مقطوع و منقطع و چنانچه بيشتر حذف شده باشد آن را معضل نيز مي‌گويند. 

4ـ مهمل، حديثي است كه بعضي از رواتش در كتابهاي رجال بهيچ وجه نامبرده نشده باشد.

5ـ مجهول، آن است كه هر چند رواتش در كتب رجال مذكور باشد، ولي عقيده مذهبي و اوصاف همه و يا بعضي از آنان را معلوم نكرده باشند.

6ـ موضوع، حديثي است كه اصلا مجعول و ساختگي باشد، بقول شهيد ثاني اين قسم از بدترين اقسام حديث ضعيف است(214).

آنچه كه دربارة معرفي قسمتي از مزاياي اسلام و تشريح و ضعيت حديث در نظر گرفته بودم در اينجا به پايان مي‌رسد، و در ضمن، پرده از روي خيلي از خرافات و افسانه‌هائيكه از طرف ملت يهود و ساير ملل اجانب وارد اسلام شده، و مرور زمان آنها را بصورت مقررات اسلام درآورده بود، بر داشته‌ام، مخصوصاً موضوع رجعت را تا اندازه‌اي روشن كرده، صاحبان فهم و درايت آنچه را بايست بفهمند فهميده‌اند اينك براي اينكه اين مسأله كاملا براي برادران ديني ما واضح گردد تفصيلا در اينقسمت وارد شده، آنچه كه در اين باره گفته و يا نوشته‌اند مورد بحث خواهم قرار داد:

الهوامش
(205) البدايه ص12.
(206) البدايه ص 16.
(207) البدايه ص14.
(208) درايه ص76.
(209) البدايه فى علم الدرايه ص86 ـ 87.
(210) البدايه ص91.
(211) البدايه 91.
(212) مقباس الهدايه ص 64.
(213) البدايه ص 92.
(214) البدايه ص 21 ـ 70 ودرايه ص 77ـ 103 و مقباس ص 33 ـ52 .<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3.txt">شناسنامه</a><a class="text" href="w:text:4.txt">بسم الله الرحمن الرحيم </a><a class="text" href="w:text:5.txt">ديباچه</a><a class="text" href="w:text:6.txt">اسلام دين فطرت و آئين انسانيت‌است</a><a class="text" href="w:text:7.txt">اسلام دين «وسط»</a><a class="text" href="w:text:8.txt">اسلام دين علم و حكمت است</a><a class="text" href="w:text:9.txt">اسلام دين برهان و حجت است</a><a class="text" href="w:text:10.txt">كنيسه و علم</a><a class="text" href="w:text:11.txt">اسلام دشمن تقليد و تعصب جاهلانه‌است</a><a class="text" href="w:text:12.txt">موقعيت حديث ، و  تاريخ  پيدايش تدوين آن در اسلام</a><a class="folder" href="w:html:13.xml">دواعى جعل حديث</a><a class="text" href="w:text:18.txt">معرفات  حديث  مجعول</a><a class="text" href="w:text:19.txt">اقسام  حديث</a><a class="text" href="w:text:20.txt">رجعت بر خلاف اصل ثابت در عالم كون و سنت حتميهء خداوند است</a><a class="text" href="w:text:21.txt">رجعيين جز يك دليل اقامه نكرده اند</a><a class="text" href="w:text:22.txt">اخبار رجعت نه متواتر  لفظى هست و نه معنوى</a><a class="folder" href="w:html:23.xml">ترجمة رواياتى كه مجلسى در بحار آورده</a><a class="text" href="w:text:31.txt">قرآن مي‌گويد: مردگان هيچگاه بدنيا بر نمي‌گردند</a><a class="text" href="w:text:32.txt">استدلال سيد مرتضي بيك حديث نبوي و جواب آن</a></body></html>پوشيده نيست، رجعت و برگشتن مردگان بسوي دنيا از جهت اينكه مستلزم حركت قهقرائي، و بقول فلاسفه مستلزم خروج از فعليت بقوه‌است، بر خلاف سنت الهي و خارج از جريان نظام عالم طبيعت است، وبالاخره امريست كه عادتا محالست چنانكه برگشتن انسان به مراحل اوليه خلقتش بر خلاف سنن حتميه ونواميس تغيير ناپذير الهيه و عادتا محال مي‌باشد.

بعبارت ديگر از جمله سنن حتميه و اصول مسلمة خداوند در اين عالم كون: عالميكه تمام اجزائش هميشه در ترقي و تكامل است و موجوداتش پيوسه متحرك بطرف كمال مي‌باشد، اينست هر موجودي كه از عالمي بعالم ديگر منتقل مي‌شود ديگر بعالم اولي بازگشت نكند زيرا در اين موقع تمام مزاياي عالم اول را استيفاء نموده و آنچه را كه آن وقت از خصوصيات اين عالم بالقوه واحد بوده در اين موقع همه بفعليت رسيده‌است، بديهي است با اين حال بر گشت او بعالم اول مستلزم خروج از فعليت بقوه وبالبداهه محالست، مثلا انسان وقتيكه پس از طي اطوار بدوية خلقتش منتقل بعالم انسانيت مي‌شود، و تمام مزاياي انسانيت در او فعليت پيدا مي‌كند، ابداً نمي‌توان تصور كرد كه بعالم منويت و حيوانيت و ديگر عوالم سابقه اش (رجعت) نمايد، و همچنين و قتيكه ازين عالم رخت بر ميبندد و بعالم ارقي و وسيع روحاني قدم مي‌گذارد، غير ممكن است كه دو باره دچار اين گودال طبيعت بشود، چه در اين موقع لا محاله تمام مزاياي مراحل طبيعيه اش را بطور كلي استيفا نمود، و هرچه را كه درخور استعدادش بوده از آنجا استفاده كرده، و هر تخميكه به نسبت لياقت خود مي‌بايست در آنجا بپاشاند، پاشانده وبالاخره بهر نحويكه مي‌خواست اين مراحل را به پيمايد پيموده، و حال بجائي رسيده‌است كه آخرين مرحله مسافرت و جايگاه تمركز ابدي اوست، منزلي است آنچه را كه در آن منازل موقتي كشت كرده بود، در اينجا بايد بچيند، و بهر نحويكه مراحل سفرش را طي نموده بود در اينجا بايد آثارش از او بروز نمايد، اينجا ديگر جاي نقص و حركت نيست، جائي نيست كه باميد رسيدن بمقصودي بجوش و خروش افتاده و بسعي و عمل مشغول شود، بلكه جايگاه كمال وفعليت است، جائي است كه هيچكس را بهيچ وجه حالت منتظره نيست، محلي است كه تمام قوه‌ها بفعليت رسيده و همه جنبشها مبدل بسكون شده‌است، در اين منزل پرده از روي خفاياي امور آدم خاكي و اين اعجوبة روزگار برداشته مي‌شود، و تمام مكنونات وي و آنچه كه در اعماق قلبش پنهان بوده اكنون همه را بصور گوناگون مشاهده مي‌كند، وبالاخره بمنزلي رسيده كه جايگاه ابدي و موطن هميشگي اوست، بنابر اين چگونه مي‌شود كه خداوند حكيم علي الاطلاق با اين حال او را بمراحل اوليه اش بر گرداند؟ وموجوديكه بتمام معني بفعليت رسيده و بكمال لائق بحال خود نائل آمده او را بقوه و نقص تنزل بدهد؟

باري اين اصل مسلم و سنت جاريه خداوند در باره انسان، گذشته از اينكه درخور ادراك هر مسلمان محققي هست، قرآن نيز در چند موضع بدان اشاره مي‌كند، از آن جمله اين آيه‌است ﴿وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ طِينٍ  ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَكِينٍ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا المُضْغَةَ عِظَ