 كه همواره اين آيه را قرائت مي‌كرد ﴿إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرَادُّكَ إِلَى مَعَادٍ ﴾ [قصص:85]».
عنوان روايت: ضعيف.

196- كشي همين مضمون را از محمد بن اسماعيل و جمعي ديگر نقل مي‌كند.
ترجمة راوي: محمد بن اسماعيل مهمل و گمنام است.
عنوان روايت: ضعيف.

197- (ابي عبد الله برقي) از حضرت صادق روايت كرده كه حضرت صادق فرمود « هر كسي اگر نسبت به هفت چيز كه از آن جمله رجعت است اقرار داشته باشد، حتماً مؤمن است ».
عنوان روايت: ضعيف مرسل(397).

198- (ابن عبدوس) بوسيلة جمعي از حضرت رضا روايت كرده كه فرموده «كسي كه مقر به توحيد باشد – تا اينكه مي‌گويد – رجعت و متعتيين را نيز اقرار داشته باشد و معتقد به معراج، سؤال قبر، حوض كوثر، شفاعت و اينكه بهشت و دوزخ مخلوق است و صراط و ميزان و بعث و نشور و جزاء و حساب بوده باشد آنكس حقاً مؤمن و از شيعيان ما اهل البيت خواهد بود».
ترجمة راوي: ابن عبدوس بعقيدة صاحب حاوي از ضعفا و بعقيدة مامقاني و غيره مجهول الحال است(398).

عنوان روايت: ضعيف.

شماـ خواننده محترم ـ چنانچه در مطالعة ترجمة روات اين احاديث دقت كرده باشي البته فهميدي كه در بين اينها حتي يك حديث صحيح هم موجود نيست، بلكه تمام اين 198 حديث بجز شش تا كه باصطلاح (حسن) است، بمناسبت اينكه رواتشان به غلاة و اشخاص مجهول الحال و مهمل منتهي مي‌شوند، و يا اينكه اصلاً حذف شده‌است، ضعيف و غير قابل قبول است ـ گرچه همة اينها بر فرض اينكه صحيح هم بودند در اين موضوع مورد قبول نبودند، زيرا خبر واحد چنانكه مكرر يادآوري كردم از ادلة ظنيه‌است، وجواز عمل بدليل ظني ـ بر فرض ثبوت حجيتش ـ منحصر در مسائل ظنيه يعني مسائلي است كه دليل ظني هم در آنها كفايت مي‌كند، مانند احكام فرعيه عمليه، ولي در احكام قلبي و مسائل اعتقاديه كه علماء آنها را به احكام علميه و يقينيه تعبير مي‌كنند، چون ثبوت آنها منوط به علم و يقين است به هيچ وجه دليل ظني مانند خبر واحد وغيره در آنها معتبر نيست، چنانكه در صفحة (48) و (49) دانستي كه علماي بزرگ اماميه مانند شيخ مرتضي انصاري، شهيد ثاني، شيخ طوسي، ابن ادريس، شيخ طبرسي و سيد مرتضي همه متفقند در اينكه در احكام اعتقاديه نبايد اعتماد به ادلة ظنيه مانند خبر واحد ـ اگر چه خبر صحيح باشد و اجماع منقول و غيره نمود دليل ظني در احكام اعتقاديه بطور كلي مردود و غير قابل قبول است.

چون دانستيم اين اخبار از جهت سند ضعيف و مردود است خوبست اكنون آنها را عرضه بقرآن كريم نموده به بينم از اينجا چه نتيجه مي‌گيريم زيرا عمده ميزان صحت احاديث ـ مخصوصاً احاديث مربوطه به مسائل اعتقاديه، قرآن كريم است يعني حديثي كه متضمن يكي از احكام و مسائل اعتقاديه‌است، چنانچه مضمونش مخالف و يا غير موافق با قرآن بوده باشد بايد آنرا طرح نمود، چنانكه مرحوم شيخ انصاري با اينكه عقيده‌اش اين است كه خبر متواتر در شريعت اسلام خيلي كمياب است با اين حال صريحاً در كتاب رسائل مي‌فرمايد كه اخبار وارده از ائمه دربارة لزوم طرح خبر مخالف يا غير موافق با قرآن در مسائل اعتقاديه بحد تواتر رسيده‌است پس اكنون مراجعه به قرآن نموده، به بينيم در باره رجعت چه مي‌گويد؟الهوامش
(218) تنقيح المقال ج3/ ص189
(219) تنقيح المقال ج1/ ص371
(220) تنقيح المقال ج1/ ص365- 181 
(221) تنقيح المقال ج3/ ص13 
(222) تنقيح المقال بترتيب ج3/ ص167 و ج1/ 344 
(223) تنقيح المقال بترتيب ج3   ص167 ، و ج1  ص 344 .
(224) تنقيح المقال ج1  ص201- 204
(225) اين روايت از جهت ارسالش هم ضعيف است، زيرا كسي كه (ابن مغيره) اين روايت را از او نقل مي‌كند اسمش تعيين نشده و به جمله (عمن حدثه) تعبير شده‌است. 
(226) تنقيح المقال ج1   ص339 .
(227) تنقيح المقال ج3   ص125 .
(228) اين آيه يكي از فرمانهاي رسالت و نبوت حضرت ختمي مرتبت است بلكه طبق عقيده جمعي از مفسرين اولين آيه و در حقيقت اولين فرماني است كه پيغمبر (ص) را بانذار و راهنمائي بشر امر مي‌كند، ولي اگر كسي جمود باين روايت نموده بگويد اين آيه منزل بر موقع رجعت است؛ ناچار بايد ملتزم بشود كه آنهمه زحمات پيغمبر در انذار و هدايت بشر همه لغو و بيهوده بوده‌است!! زيرا بنا برين حضرت در بدو رسالتش اصلا مامور باين امر نبوده‌است، و بدون شبهه اينان هر امري پيش از موقعش امري عبث و بيهوده خواهد بود گذشته از اين، آيا هيچ عاقلي مي‌تواند تصور بكند كه خداوند پيغمبري را براي انذار و راهنمائي بشر مبعوث و مأمور نمايد و در عين حال باو بگويد: مقصودم اين است بعد از اينكه پس از چند سال رحلت كردي و هزاران سال بعد از آن زنده شدي، آن وقت بايد در مقام امتثال اين امر برآئي؟ آيا يك همچه عمل ابلهانه‌اي را به خداوند حكيم نسبت دادن جز سفاهت محملي دارد؟ 
(229) بمقتضاي سياق آيات پيش از اين آيه، و باتفاق تمام مفسرين مرجع ضمير در جمله [آنها] يا كلمه (سقر) است كه قبلا از آن گفتگو مي‌كرده، و يا آيات قرآن، يعني: جهنم يكي از چيزهاي بزرگي است كه منذر و مخوف بشر است، يا اينكه آيات قرآن از جمله امور بزرگي است كه منذر بشر است، ولي در اين روايت كه مرجعش محمد قرار داده شده، معلوم ميشود جاعل اين روايت منخل بن جميل يا اصلا با ادبيات آشنائي نداشته كه محمد را مرجع ضمير مئونث قرار مي‌دهد، و يا اينكه ايشان هم مانند سيد علي محمد باب الفاظ و جملات را بطور كلي از مقررات و قيود ادبي آزاد گذارده بودند.
(230) از ظاهر اين عبارت استفاده مي‌شود كه آقايان رجعيين محمد (ص) را مبعوث بر كافه بشر نمي‌دانند، ولي با لحاظ صدر روايت معلوم مي‌شود كه اينان محمد (ص) را كه 23 سال به پيغمبري و هدايت بشر مشغول بود، اساساً او را بعنوان پيغمبري نشناخته اند، منتظرند كه در رجعت زنده شده تازه برسالت و پيغمبري مشغول شود! 
(231) تنقيح المقال ج3   ص247.
(232) تنقيح المقال ج3  ص 256.
(233) تنقيح المقال ج2  ص203.
(234) اين روايت علاوه بر اينكه از جهت ضعف سند ضعيف است چون مضمونش بر خلاف قرآن است از اينرو نيز ضعيف و غير قابل قبول است، زيرا طبق نصوص قرآن روز حساب خلايق فقط قيامت است، اين است كه قرآن در چند موضع آنرا بعنوان (يوم الحساب تعبير مي‌كند).
(235) تنقيح المقال ج1   ص319.
(236) تنقيح المقال ج3  ص337- 338.
(237) تنقيح المقال ج1  ص408.
(238) اين آيه جواب اين آية است: ﴿يَسْأَلُونَ أَيَّانَ يَوْمُ الدِّينِ﴾ [الذاريات:12] يعني مكذبين و كفار بطور استهزاء از پيغمبر سئوال مي‌كردند روز جزا در چه وقتي خواهد بود، خدا در جواب مي‌گويد: روزي است كه كفار در آتش جهنم سوخته و گداخته مي‌شوند
(239) تنقيح المقال ج1  ص87 .
(240) اين روايت از جهت ارسالش نيز ضعيف است، زيرا بعضي از رواتش حذف شده‌است.
(241) نتايج التنقيح ص139 .
(242) رجال كبير ص102.
(243) تنقيح المقال ج3  ص122.
(244) تنقيح المقال ج2  ص60 .
(245) اين روايت از جهت ارسالش نيز ضعيف است.
(246) تنقيح المقال ج3  ص230.
(247) تنقيح المقال ج3  ص113 .
(248) تنقيح المقال ج2  ص59 .
(249) تنقيح المقال ج2  ص89 . 
(250) آية قبلش اين است: ﴿أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّثْلِهِ وَادْعُواْ 