مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ الله إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴾ [يونس: 38] اين آيه يكي از آيات تحدي است، خلاصه مفادش اين است: آناني كه قرآن را تكذيب كرده و مي‌گويند مُنزّل از جانب خدا نيست، باينان بگو اگر راست مي‌گوئيد يك سوره مانند اين بياوريد، و غير از خدا هر كه را كه مي‌توانيد دعوت كنيد و از آنان استعانت بجوئيد كه در اين باره بشما كمك كنند: پس از اتمام تحدي در مقام شرح حال مخالفين و علت اينكه آنان قرآن را تكذيب مي‌كردند بر آمده مي‌گويد: ﴿بَلْ كَذَّبُواْ بِمَا لَمْ يُحِيطُواْ بِعِلْمِهِ .. ﴾ [يونس:39] يعني اينان چيزي را تكذيب مي‌كنند كه محيط بعلم وي نيستند، يعني كفار چون در قرآن تفكر و تدبر نمي‌كنند، مقاصد و مرام آنرا نفهميده‌اند لذا كوركورانه آنرا تكذيب مي‌كنند؛ بعد مي‌گويد ﴿.. وَلَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ ..﴾ [ يونس: 39] أي: و لم يأتهم بعد حقيقة ما وعد في القرآن مما يئول إليه أمرهم من العقوبة؛ يعني آن عقوبتي كه خداوند در قرآن بآنان وعده داده از خسران در دنيا و آخرت، هنوز متوجه آنان نشده موقعي كه دچار آن عقوبت شدند؛ آن وقت تصديق خواهند كرد كه قرآن وحي آسماني و منزل از جانب خداوندست – و يا اينكه مراد اين است كه هنوز نيامد آنان را تأويل و تفسير قرآن، يعني چون در قرآن مطالبي است كه فهميدن آنها بسته بمراجعة مبين قرآن يعني پيغمبر اكرم است، و از طرفي چون كفار در اثر نخوت و خودپرستي مراجعه به محمد (ص) نمي‌كنند تا اينكه آنها را در يابند، لهذا از روي ناداني آنرا تكذيب مي‌كنند، در هر حال اين آيه از آيات تحدي است؛ ابداً نظري برجعت ندارد، عجب است از مرحوم علي بن ابراهيم قمي كه بگفتة علماي رجال شيعه مرد دانشمند و جليل القدري بوده‌است، اينگونه تأويلات را كه مخصوص بملاحده و باطنيه‌است در تفسيرش نوشته‌اند! مگر اينكه بگوئيم اين تفسير اساسا از تأليفات اين مرد جليل نبوده و ساختگي باشد. و گرنه چطور مي‌شود كه چنين دانشمندي تا اين اندازه از مباني قرآن كريم بي اطلاع باشد كه آنرا با اينگونه تأويلات بي اساس آلوده نمايند.      
(251) مرحوم علي بن ابراهيم راوي اين روايت را بطور كلي حذف كرده‌است.  
(252) متمم اين آيه اين است: ﴿وَأَسَرُّوا النَّدَامَةَ لـمَّا رَأَوُا الْعَذَابَ وَقُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ (54) أَلَا إِنَّ لـلَّه مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَلَا إِنَّ وَعْدَ الله حَقٌّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ (55) هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (56)﴾ [يونس:54-56] اين آيات در مقام بيان عدل خداوند، و قبح ظلم و عواقب وخيمة ستمكاران است؛ يعني هر آنكه در دنيا ظلم مي‌كند اگر براي خلاصي خود فرضاً تمام آنچه كه در روي زمين است، فديه بدهد هرآينه بيفائده و غير قابل قبول است، اينان وقتي كه بكيفر اعمال ظالمانة خود برسند و به بينند كه عذاب خدائي متوجه آنان شده، آن وقت پشيمان خواهند شد، ولي چه فائده، خداوند آنچه را كه مقتضاي عدالتش هست خواهد قضاوت كرد، و كسي هم نمي‌تواند او را از قضاوت عادلانه اش باز دارد، زيرا آنچه كه در آسمان و زمين است همه مملوك اوست، آگاه باشيد كه وعدة خدا حق است، ولي بيشتر مردم علم ندارند، اوست كه زنده مي‌كند، و مي‌ميراند، و بسوي اوست مرجع و باز گشت خلائق.

اين آيات بطوري كه ملاحظه مي‌فرمائيد ميزان عدالت خداوند و آثار و عواقب ظلم را بطور كلي براي ما بيان مي‌كند، ابداً ناظر به خصوص ظلم بر خاندان محمد (ص) نيست، بلكه اين از جملة مصاديق اين آيه‌است، حقيقتاً شرم آور است! با اينكه در ذيل آيه صريحاً مي‌گويد ﴿هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ﴾ [يونس:56] با اين حال در اين روايت جملاتي بدون هيچ گونه تناسب در آيه گنجانده شده و آن را مُنزَّل برجعت كرده‌است!!     

(253) ضعف اين روايت نيز از لحاظ ارسالش هست.

(254) گرچه در ضمن روايت (5) و (6) هم كه ضعف هر دو را ثابت كرديم، باين آيه ‌استدلال شده بود، ولي در اين روايت چون راه استدلال بآن را بيان مي‌كند، و علاوه بر اين چون رجعيين اين آيه را قويترين ادله‌شان قرار داده اند، از اينرو لازم مي‌دانم شرحي بطور اجمال در اطرافش بنويسيم: چناچه متن روايت فوق را بدقت ملاحظه نمائيد مي‌بينيد، كه اصل استدلال امام – بقول راوي- مبتني بر اين است كه اولا از آية ﴿وَيَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا مِمَّنْ يُكَذِّبُ بِآَيَاتِنَا﴾ [النمل:83] مفهوم گرفته، زيرا در جواب سائل مي‌گويد «مگر خداوند در قيامت جماعتي را محشور كرده و باقي را وا مي‌گذارد» سپس بگمان خود آن مفهوم را معارض با منطوق آية ﴿وَحَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَدًا ﴾ [الكهف: 47] تشخيص داده، و بالاخره براي رفع تعارض آيه اول را حمل برجعت مي‌كند.

بر دانشمندان پوشيده نيست كه (وصف) در صورتي مفهوم دارد كه علت منحصره ثبوت حكم در موضوعش باشد و گرنه ابداً مفهوم ندارد؛ مثلا اگر بگوئيد كه من امروز علما را ضيافت خواهم كرد، در صورتي كه علت ضيافت كردن شما علما را وصف عالميه نباشد، ابداً دلالت ندارد كه ساير طبقات را ضيافت نخواهيد كرد، بنا بر اين اگر بنا شود كه آية نامبرده داراي مفهوم باشد، بايد وصف (مكذبيه) علت منحصره ثبوت حشر يعني رجعت باشد، در اين صورت بايد ائمه و سعدا رجعت نكنند، با اينكه پايه و اساس عقيده رجعيين همانا رجعت ائمه و مردمان سعيد مي‌باشد؛ علاوه بر اين اگر (وصف) در اين آيه مفهوم داشته باشد بايد در آيه ﴿ وَيَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا﴾ [النحل:84] هم كه بدون شبهه راجع بقيامت است، مفهوم داشته باشد، و در نتيجه بايد بگوئيم كه بعث در قيامت مخصوص بشهدا يعني انبياء است با اينكه هيچ عاقلي نمي‌تواند ملتزم باين معني بشود، مگر اينكه رجعيين اين آيه را نيز حمل برجعت نمايند! اگرچه از اينان بعيد نيست، چه مي‌بينيم در هر جاي قرآن كه به كلمه، حشر، بعث و آخرت، خلاصه بهر كلمه بقيامت بر مي‌خورند آن را تأويل به رجعت مي‌كنند.

و ثانياً چناچه بر فرض محال وصف داراي مفهوم باشد، بدون شبهه مفهوم، آنهم مفهوم مخالف يك جمله با منطوق جمله ديگر اصلا قابل معارضه نيست تا اينكه انسان محتاج برفع معارضه باشد، پس معلوم شد كه استدلال باين آيه در خصوص رجعت بكلي غلط و بي اساس است، و از اينجا نيز مي‌فهميم رواياتي كه در آنها استدلال باين آيه شده، همه مجعول و ساختگي است، زيرا چنين مغالطه و استدلال بي اساس نه تنها شايستة مقام شامخ حضرت جعفر بن محمد نيست بلكه درخور مقام اشخاص عادي هم نمي‌باشد!

گذشته از اينها فرضاً اگر اين آيه منزل به رجعت باشد، فقط رجعت اشقياء و مكذبين از آن استفاده مي‌شود، چطور شد رجعت مكذبين را خدا خبر مي‌دهد، ولي از رجعت ائمه و سعدا مخصوصاً از سلطنت چهل و چهار هزار ساله حسين بن علي (ع) و رسالت پيغمبر اكرم و كشته شدن شيطان كذائي بكلي ساكت است!

چون دانستي اين آيه 