 هزار فرقه و صدها گروه شرك 		
 اينجا هزار قدرت و چندين دول بود

اين هم شعري در مدح حضرت علي(ع) تا خوارج حزب اللهي چماق وهابي گري بلند نكنند
چيزيست در دلم كه نه تغيير مي كند       من را به سوي مرگ، سرازير مي كند 
فرياد مي شود كه بجوشد ز دل ولي    	چون عقده در فضاي گلو گير مي كند
تنهاييم بـزرگتـريـن، پــادشاهيست	دل را بـراي حـادثـه هـا شيـر مي كند
من را هزار جهل، گريبان گرفته اند	مـن را هـزار فـاجعه تقـديـر مـي كند
چيزيست در نهاد من اي كوه سربلند	چون غده تير مي كشد و پير مي كند
توحيد ناب مي شوم و آب مي شوم 	انگـار، زهـر دارد تـاثيـر مـي كنـد
انگار، عشق دارد تفسيـر مـي شود	   	هـر چنـد ديـو دارد تزويـر مي کند
افسوس از حماقت آنكس كه بعد من	راه مـرا تعصـب و تعبيـر مـي کنـد

     فكريست در سرم كه نمي آيدم به لب	
  		     چيزيست در دلـم كه نه تغيير مي كندخدا حافظ ای کشور لعنتـی 	  پــر آشوب بـوم و بر لعنتی
خرافات می ریزد از کـوی تو 	  بـه همراه هـر بـــاور لعنتی
تمامی بدبختی ما ز توست	  تو ای نفت ای گوهر لعنتی
اگر مام میهن شود بـی پدر         نگویـم بــه او مادر لعنتـی
ولی هر خری می زند دم ز تو	  هــزاران هــزار انتـر لعنتی
ز دیدار تو خون شده این دلم 	  تو نـادان کـور و کـر لعنتی
چرا مثل خر می کنید انقلاب	  شماها در این خاور لعنتی
زیاراتتان مملو از لعنت است 	  بـرای همیـن آخــر لعنتی
خدا حافظ ای رهبر کور دل       خـداحافظ ای اکبـر(1)  لعنتی
-----------------------------------------------------------------------------
1) اكبر لعنتي : اكبر رفسنجانيجمهوری قلابکی، دارد سقوط می کند
این اقتدار آبکی، دارد سقوط کند

مهدی موهوم شما، آخر نمی آید ولی
بنیادهای آهکی، دارد سقوط می کند

این بچه شیطان ریا افتاده از مرگ و عزا
مانند کاهی طفلکی، دارد سقوط می کند

کار بسیجی مظلمه باتوم و اشک آور قمه
آخوند با هر مسلکی، دارد سقوط می کند

سهم امام و روضه ها، بیکاره های حوزه ها
خمس و زکات قلکی، دارد سقوط می کند

از امر منکرهایتان، از نهی معروف شما
این امر و نهی سیخکی، دارد سقوط می کند

از بوق تبلیغ شما، شد مثل طوطی فکرما
این خط دهی زورکی، دارد سقوط می کند

ساز مخالف شد هدف، آمد فساد از هر طرف
آری نظام جلبکی، دارد سقوط می کند

حق آید و باطل رود، پای شما در گل رود
اندیشه شیطانکی، دارد سقوط می کند

اندیشه های آبکی، تحلیلهای یخمکی
آن شیخ ریش و پشمکی، دارد سقوط می کند

باد هوا شد وعده ها، خاموش شد آن نعره ها
جمهوری قلابکی، دارد سقوط می کندكشورم را خراب مي بينم
            ملتم غرق خواب مي بينم
مردمم خوش خيال مي باشند
            نقشه ها را بر آب مي بينم
مال را منتهاي آمال
           عشق را توي خواب مي بينم
من خرابي دين مردم را 
ناشي از انقلاب مي بينم
من وجود تو را اي آخوند 
         مرگ اسلام ناب مي بينم
من ظهور و قيام منجي را 
          يك دروغ، يك سراب مي بينم
من به راه خدا كه آسان است
           واسطه، سد و باب مي بينم
كشتي اقتصاد نفتي را
     	غرق در منجلاب مي بينم
همه جا را خراب بي نظمي 
همه جا اضطراب مي بينم
از براي چپاول و غارت 
چين و روس، پا ركاب مي بينم
هر كجا دزدي و خيانت شد 
دست عاليجناب مي بينم
عدل را از اصول شيعه 
ظلم را بي حساب مي بينم
هر كسي نغمه مخالف زد
گردنش را طناب مي بينم
كار صنعت شكسته تحريم
شورش و اعتصاب مي بينم
مصلحت را چماق مي كوبند
كار بد را ثواب مي بينم
عكس آقا به ماه و ملت را 
غرق رنج و عذاب مي بينم
چونكه قرآن هميشه متروك است 
كشورم را خراب مي بينممن گوش، جز به نغمه باطل نمي كنم
جز كفر و شرك، چيزي حاصل نمي كنم
نادانم و مقلدم و در مسير جهل
هرگز سئوال، از آدم عاقل نمي كنم
طعم هواي نفس، چه شيرين و جالب است
   من گوش،  جز به خواهش اين دل نمي كنم
اندر قفس، محقق يكسو نگر منم
هي با توام، نگاه كنم، گل نمي كنم
در حالت تقيه، چو روباه مي رسم
هرگز غلاف توطئه، حامل نمي كنم
مي ترسم از حقيقت و خفاش وار من
در سرزمين خورشيد، منزل نمي كنم
هرگز كتاب و حرف مخالف نخوانده ام
خود را دچار معضل و مشكل نمي كنم
در راه جهل، مي دوم آسان و چارنعل
دل را ز فكر باطل، حائل نمي كنم
دكان دين فروشي و تقليد دائر است
پس چاره اي به حل مسائل نمي كنم
با منتهاي آمال، اندر بحار شرك
انديشه از خرافه غافل نمي كنم
تا هست كربلا و مفاتيح سرخوشم
قرآن و كعبه چيست؟ حاصل نمي كنم
در قلب سنگ من، نرود آب علم و دين
دل را به غير بدعت، مايل نمي كنم
هنگام شك و ترديد، من نفي مي كنم
در اينچنين مواقع، دلدل نمي كنم
من جز حديث غالي، باور نمي كنم
من، گوش، جز به نغمه باطل نمي كنمعلامت غم و ويرانيَست رنگ سياه
نشانه بد نادانيَست رنگ سياه
براي قوم خوارج چه رنگ زيباييست
بله تهاجم شيطانيَست رنگ سياه
قرين غصه و اندوه و ضجه و آن است
خلاف شادي و شادمانيست رنگ سياه
نقاب چهره تزوير در نفاق و كين
عذاب دوزخ جاودانيست رنگ سيا ه
به هيچ حالت و نوعي ندارد استحباب
كه ننگ مكتب انسانيست رنگ سياه
سفيد باش به فكر و به جامه و به جهان
كه شر و نكبت شيطانيست رنگ سياه
براي اينكه به سنت نبوده اين شيوه
خلاف رسم مسلمانيست رنگ سياه
چقدر روشن و سادست بيت آخر من
جهان تيره ظلمانيست رنگ سياهاسلام، خراب است از واسطه و باب
ملت، همه نادان، حكام، همه خواب
ويران، شده قرآن، از نقل روايت
از اينهمه توجيه، از اينهمه آداب
سنت، شده يك وهم، در پيچ و خم فقه
در تاب و تب عرف، از واسطه و باب
توحيد شده شرك، در سايه مرقد
تو غافلي از رب، دلبسته به ارباب
در كوي خرافات، فكر تو شده مسخ
عمرت به فنا شد، عاقل شو و بشتاب
تقليد، تو را برد، تا قعر جهنم
آهسته و كم كم، بي علت و اسباببا ملتي كه خواب، توحيد را چه كار؟
با مذهب خراب، توحيد را چه كار؟
با گوشهاي كر، اين حرفها چه سود؟
با كور آفتاب، توحيد را چه كار؟
تغيير قوم هست، آغاز هر صلاح
در زهر انقلاب، توحيد را چه كار؟
اعدام يا ترور،  محصول شورش است
با ترس و اضطراب، توحيد را چه كار؟
از باب و واسطه، شد دين تو خراب
اندر حضور باب، توحيد را چه كار؟
چون شرك خالص است، افكار زشت تو
در اين خلوص ناب، توحيد را چه كار؟
ويرانه شد دلت، از ظلم ظالمان
با اين دل كباب، توحيد را چه كار؟
در روز واپسين، با كوله بار شرك
مي آيد اين خطاب، توحيد را چه كار؟
با گنبد و ضريح، با قصه و فريب
با رنگ و با لعاب، توحيد را چه كار؟

پایانآمد بحار الانوار، ای رافضی(1)  به رقص آ
شد کار مجلسی زار، شرک و ریا به رقص آ

چوگان شرک دیدی، چون گوی در رسیدی
از عقل و دین بریدی، بی عقل و دین به رقص آ

پایان عقل آمد، آواز روضه آمد
سیصد دهه درآمد، ای رافضی به رقص آ

ظلم و ستم در آمد، مهدی چرا نیامد؟
آمد چو نایب او، خمس و طلا به رقص آ

قرآن کجاست تفسیر!، از عقل گشته ای سیر
ندبه است کار شیعه، ای رافضی به رقص آ

تا چند کفر باشد؟ وین قبر و سجده باشد؟
دینم ببرده باشد؟ ای رافضی به رقص آ

تا چند خمس باشد؟ حق امام باشد؟!!
فقر مدام باشد؟ ای رافضی به رقص آ

قلاده ای و بسته، از فکر تیره خسته
با جاهلان نشسته، با جاهلان به رقص آ
---