ان نيز ناچيز و دشمنشان زياد بود اسلام نابود مي شد، پس مصلحت بزرگتر رعايت گرديد و بر مصلحت کوچکتر ترجيح داده شد. و حکمت هاي ديگري نيز در اين کار وجود داشت که خداوند خود  بدانها آگاهتر است.
و برخي از مومنان دوست داشتند در مکه جنگ بر آنان فرض مي شد، در حالي که جنگ برايشانت مناسب نبود، بلکه در آن زمان انجام دادن چيزهايي که به آن دستور داده شده بودند، از قبيل توحيد و نماز و زکات برايشان مناسب تر بود. « وَلشو أَنَّهمُ فَعَلُوا مَا يوِعَظُونَ بِهِ لَکَانَ خَيرَاَ لَّهُم وَأَشَدَّ تَثبِيتَاَ» و اگر آنان آنچه را که بدان پند داده مي شدند انجام مي دادند؛ برايشان بهتر بود و بر ثبات و پايداري آنان مي افزود. پس وقتي که به سوي مدينه هجرت کردند و اسلام نيرومند شد و بستر مناسبي براي فرضي شدن جهاد فراهم گرديد جنگ بر آنان فرض شد.
اما دسته اي از کساني که قبل از فرض شدن جنگ عجله مي کردند، از ترس مردم و به سبب ضعفي که داشتند، گفتند: « رَبَّنَا لِمَ كَتَبْتَ عَلَيْنَا الْقِتَالَ» پروردگارا! چرا جنگ را بر ما واجب گرداندي؟ و اين ، اظهار نارضايتي و اعتراض بر خدا بود، و شايسته بود که تسليم دستور خدا شوند و بر اوامر صبر  کنند. پس امري را که از آنها خواسته شده بود وارونه کردند و گفتند: « لَوْلا أَخَّرْتَنَا إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ» چرا فرض شدن جنگ را مدتي ديگر به تاخير انداختي؟
و اين حالت براي بسياري از آنهايي که محکم نيستند، و قبل از فرا رسيدن زمان مناسب براي انجام کاري در آن عجله مي کنند پيش مي آيد. غالبا چنين افرادي به هنگام فرا رسيدن آن کار بردباري نکرده و بي تابي مي کنند.
سپس خداوند آنها را در مورد شرکت نکردن در جنگ، اندرز داد و فرمود: « قُلْ مَتَاعُ الدَّنْيَا قَلِيلٌ وَالآخِرَةُ خَيْرٌ لِّمَنِ اتَّقَى» بگو: کالاي دنيا اندک است و براي کسي که پرهيزگاري نمايد آخرت بهتر است. يعني بهره مند شدناز لذت هاي دنيا و راحتي هاي آن کم است. پس تحمل سنگيني ها در مسير اطاعت از خدا در کوتاه مدت بر مردم سبک و آسان مي شود، چون وقتي انسان بداند سختي و مشقتي که به او مي رسد طولاني نخواهند بود اين کار بر او آسان خواهد شد. بنابراين اگر دنيا و آخرت را با هم مقايسه نمايد به يقين مي داند که ذات و لذات و زمان آخرت از دنيا بهتر است.
همان طور که پيامبر (ص) در رابطه با ذات آن فرموده است: ن إنَّ مَوضِعَ سُوطِ فِي الجَنَّة خَيرُ مِنَ الدُّنيا وَمَا فِيها» همانا جاي يک شلاق در بهشت از تمام دنيا و آنچه که در آن هست بهتر است. 
و لذت بهشت از تمام آنچه که صفا و لذت آدمي را مکدر کند به دور است، بلکه از هر خوشي و لذتي که به تصور آيد بالاتر و بهتر است . همان طور که خداوند متعال فرموده است: « فَلَا تَعلَمُ نَفسُ مَّا أُخفِي لَهُم مِنّ قُرَّةِ أَعينِ جَزاءِ بِمَا کانُوا يعمَلُونَ» پس هيچ کس نمي داند چه چيز از آنچه روشني بخش ديدگان است به پاداش آنچه انجام ميدادند براي آنان پنهان شده است.
و خداوند بر زبان پيامبرش فرموده است: « براي بندگان صالح خودم نعمت هايي را آماده  کرده ام که هيچ چشمي آن را نديده و هيچ گوشي آنرا نشنيده و به دل هيچ انساني خطور نکرده است. اما لذت هاي دنيا انواع تلخي ها را به همراه دارند، و اگر لذت هاي دنيا با انواع دردها و رنج ها و ناراحتي هايي که به همراه دارند مقايسه شود، هيچ تناسبي ندارند.
و اما زمان آخرت بدان خاطر بهتر و برتر است که دنيا از بين رفتني است، و عمر انسان است نسبت به دنيا بسيار اندک است، اما نعمت آخرت هميشگي است و اهل آن هميشه در آن مي مانند.
پس وقتي فرد عاقل به اين دو دنيا  فکر کند، و حقيقتِ هر دو را آنگونه که سزاوار است درک کند، خواهد دانست که کدام يک را بايد ترجيح دهد، و کدام يک سزاوار تلاش و کوشش است.
بنابراين فرمود: « وَالأَخِرَةُ خَيرُ لِمَّنِ اتقَّي » و آخرت براي کسي که از شرک و ساير کالاهاي حرام بپرهيزد بهتر است. « وَلا تُظلَمُونَ فَتِيلاً» و نتيجه تلاش خود را که در راستاي بدست آوردن خوشبختي جهان آخرت مبذول داشته بوديد به طور کامل خواهيد يافت بدون اينکه چيزي از آن کاسته شود.
سپس خداوند خبر داد که احتياط، انسان را از تقدير نجات نمي دهد و هرکس در خانه بنشيند تا از مرگ و مشکلات در امان بماند نشستن او چيزي را از وي دور نمي کند. پس  فرمود: « أَينَمَا تَکُونُوا يدرِ ککُّمُ الَموتُ» مرگ شما را در هر زمان و مکاني در مي يابد. « وَلَو کُنتُم فِي بُرُوجِ مُّشَيدَةِ» اگرچه در قصرهاي محکم و منازل بلندي باشيد.
همه اين مطالب تحريک و تشويق است براي جهاد در راه خدا، پس گاهي با بيان فضل و پاداش آن، و گاهي با ترساندن از عقوبت ترک آن، و گاهي با خبر دادن از اين که کساني که نشسته اند و به جهاد نمي روند ماندنشان مرگ را از آنها دور نمي کند، و گاهي با آسان کردن راه جهاد، مسلمانان را تشويق مي نمايد. سپس فرمود: « وَإِن تُصبِهُم حَسَنَةُ» خداوند از کساني خبر مي دهد که در جهل و ناداني به سر مي برند، همانهايي که از پيام و رسالت پيامبران روي گردانند، و با آن مخالفند و زماني که از او نيکي و فراواني اموال و فرزندان و سلامتي برخوردار باشند، مي گويند: « هَذِهِ مِن عِندِاللهِ» اين از جانب خدا است، و اگر مصيبت و مشکلي به آنها برسد و دچار قحطي و فقر و بيماري و از دست دادنِ فرزندان و دوستان گردند، مي گويند: « هَذِهِ مِن عِندِکَ» اي محمد!  اين به سبب چيزي است که تو پيش ما آورده اي.
آنها پيامبر را به  فال بد گرفتند، همانطور که ملت هاي ديگر نيز پيامبران خدا را به فال بد گرفتند. چنانچه خداوند از قوم فرعون خبر داده و مي فرمايد: « فَإذَا جَاءَتهُم الحَسَنَةُ قالُا لَنَا هَذِهِ وَإِن تُصبِهُم سَيئَةُ يطَّيرُوا بِمُوسي وَمَن مَّعَهُ» هر گاه خير و نيکي به آنها روي آورد، مي گفتند: ما شايسته آن هستيم، و اگر دچار مشکل و بدي مي شدند به موسي و کساني که با او بودند شگون بد مي زدند. و قوم صالح گفتند: « اطَّيرنَا بِکَ وَبِمَن مَّعَک» تو و کساني که همراهت هستند شوم مي باشند. و قوم ياسين به پيامبرانشان گفتند: « إِنَّا تَطَيرنَا بِکُم لَئِن لَّم تَنتَهُوا لَنَرجُمَنَّکُم...» ما مشکلات را از بدي شما مي دانيم و اگر باز نياييد شما را سنگسار خواهيم کرد. پس وقتي دلهايشان در کفر مشابه يکديگر است، گفتار و کردارشان نيز مشابه گشته است. و هرکس که حاصل شدن بدي يا از بين رفتن خوبي را به تمام آنچه پيامبران آورده  اند يا به برخي از آن نسبت دهد، در اين مذمت وخيم داخل است. خداوند متعال در پاسخ آنها فرمود: « قُل کُلُّ» بگو همه چيز؛ نيکي و بدي و خير و شر، « مِّن عِندَ اللَّهِ» ناشي از تقدير و قضاي الهي و آفرينش اوست.
«فَمَالِ هَوُلاءِ القَومِ» پس اين مردمان را که سخن باطل مي گويند چه شده است؟ « لَا يکادُونَ يفقَهُونَ حَدِيثَاَ» که هيچ سخني را نمي فهمند، و به فهميدن آن نزديک نمي شوند، و يا آن را جز بصورتي ضعيف و نارسا نمي فهمند.
به هر حال آنها به سبب عد