ز  اين  نيست  که  الله  خدايي  است  يکتا  منزه  است  از اينکه  صاحب  فرزندي   باشد از آن  اوست  آنچه  در آسمانها و زمين  است  ، و خدا کارسازي  را کافي   است.
خداوند، اهل کتاب را از غلو و مبالغه در دين نهي مي کند.«غلو» يعني پا را از حد و اندازه مشروع فراتر گذاشتن و وارد شدن به حريمي که مشروع نيست. مانند نصارا که در مورد عيسي (ع) غلو کردند، و او را از مقام نبوت  و رسالت فراتر برده و به مقام ربوبيت که جز براي خدا شايسته نيست ، رساندند. 
پس همان طور که از تقصير و تفريط نهي شده است ، مبالغه و زياده روي نيز چنين  است. بنابراين فرمود:« وَلاَ تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ إِلاَّ الْحَقِّ» و درباره خدا جز سخن حق مگوييد. و اين سخن متضمن سه چيز است: دو چيز که از آن نهي شده است و آن دروغ بستن بر خدا، و سخن گفتن بدون علم و آگاهي در مورد اسما و صفات و افعال و شريعت و پيامبران خداست. و مورد سوم چيزي است که به آن دستور  داده شده است و آن سخن حق درباره اين چيزهاست. و از آنجا که اين قاعده، کلي و فراگير بوده و سياق عبارت در مورد عيسي عليه السلام آمده است، تصريح کرد که در مورد او بايد سخن حق گفت، امري که با روش يهوديت و نصرانيت مخالف است. پس فرمود:« إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللّهِ» آخرين مقامي که براي عيسي متصّور است اين است که او بنده خدا و پيامبر اوست، و اين بالاترين مقام براي آدميان است، و رسالت بالاترين مقام و بزرگترين پاداش مي باشد. 
« وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْيَمَ» خداوند کلامي را بيان نمود و به واسطه ي آن عيسي عليه السلام به وجود آمده او  خودِ آن کلمه نيست، بلکه بوسيله آن پديد آمد، و اين نسبت دادن به خاطر احترام و تشريف اوست. « وَرُوحٌ مِّنْهُ» و او از ارواحي است که خداوند آفريده و با صفات و برتر و اخلاق نيکو کامل گردانيده است . خداوند روحش، جبرئيل عليه السلام را فرستاد و او را شرمگا مريم عليها السلام دميد و مريم به فرمان خدا به عيسي حامله شد.
وقتي که حقيقت پديد آمدن عيسي (ع) را بيان نمود، اهل کتاب را دستور داد تا به او و ساير پيامبرانش ايمان بياورند، و آنان را نهي کرد از اينکه خداوند را سومينِ سه خدا قرار دهند. يکي از آنها عيسي است و دومي مريم. اين عقيده و گفتار نصارا بود. خداوند آنها را رسوا و خوار بگرداند! پس خداوند آنان را دستور داد تا از اين گفتار و عقيده بازآيند و خبر داد که اين برايشان بهتر است، زيرا راه نجات فقط همين است و ديگر راهها، راه هلاکتند.
سپس خود را از داشتن شريک و فرزند پاک قرار داد و فرمود:« إِنَّمَا اللّهُ إِلَـهٌ وَاحِدٌ» همانا خداوند يگانه است، يعني او در الوهيت، يکتا و يگانه است، و عبادت فقط شايسته اوست، « سُبْحَانَهُ» پاک و مبّراست، « أَن يَكُونَ لَهُ وَلَدٌ» از اينکه داراي فرزندي باشد ، زيرا« لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَات وَمَا فِي الأَرْضِ» همه آنچه در آسمانها و زمين است از آن او مي باشد، و همه مملوک اويند و به او نيازمندند، پس محال است که شريک يا فرزندي از آنها داشته باشد.
خداوند پس از آنکه خبر داد که او مالک و فرمانرواي جهان بالا و پائين است، بيان کرد که او منافع دنيوي و اخروي آنان را تامين مي کند و نگهبان آنان است و به آنان سزا و پاداش مي دهد.لَّن يَسْتَنكِفَ الْمَسِيحُ أَن يَكُونَ عَبْداً لِّلّهِ وَلاَ الْمَلآئِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَمَن يَسْتَنكِفْ عَنْ عِبَادَتِهِ وَيَسْتَكْبِرْ فَسَيَحْشُرُهُمْ إِلَيهِ جَمِيعًا ؛ مسيح  ابايي  نداشت  که  يکي  از بندگان  خدا باشد و ملائکه  مقرب  نيز ابايي   ندارند  هر که  از پرستش  خداوند سر باز زند و سرکشي  کند ، بداند که  خدا  همه  را در نزد خود محشور خواهد ساخت.
فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ وَيَزيدُهُم مِّن فَضْلِهِ وَأَمَّا الَّذِينَ اسْتَنكَفُواْ وَاسْتَكْبَرُواْ فَيُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا أَلُيمًا وَلاَ يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ اللّهِ وَلِيًّا وَلاَ نَصِيرًا ؛ اما آنان  که  ايمان  آورده  اند و کارهاي  نيک  کرده  اند اجرشان  را به ، تمامي خواهد داد ، و از فضل  خويش  بر آن  خواهد افزود  اما کساني  را که   ابا وسرکشي  کرده  اند به  عذابي  دردآور معذب  خواهد داشت  و براي  خود جز  خدا هيچ دوست  و ياوري  نخواهند يافت.
پس از آنکه خداوند مبالغه آميزي و غلّو نصارا را در مورد عيسي (ع) ذکر کرد و فرمود: عيسي بنده و پيامبر خداست ، بيان نمود که عيسي از عبادت و پرستش پروردگارش امتناع نورزيد، و فرشتگان مقرب نيز از عبادت خدا سرپيچي نمي کنند:
« وَلاَ الْمَلآئِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ» خداوند آنها را از امتناع ورزيدن از عبادتش پاک قرار داد، پس آنها به طريق اولي از خود بزرگ بيني و تکبر ورزيدن مبّرا هستند. و نفي چيزي به منزله ي اثبات ضد آن است. يعني عيسي و  فرشتگان مقّرب به عبادت سزاوار احوالشان است براي آن تلاش مي کنند و اشتياق به عبادت پروردگار باعث شرافت و موفقيت بزرگي براي آنها گشته است. پس آنان از اينکه بندگاني براي خداوند باشند، و در مقابل ربوبيت او کرنش کنند امتناع نورزيدند. 
آنان از کرنش در برابر الوهيت خدا خودداري نکردند، بلکه خود را بسيار نيازمند بندگي خدا مي دانستند.
کسي گمان نکند که بالا بردن مقام عيسي يا غير او بالاتر از مقامي که خداوند آنان را در آن قرار داده است و امتناع ورزيدن عيسي يا غير او از  عبادت و بندگي پروردگار، کمال و رفعتي براي آنان تلقي مي شود. بلکه اين امر عين نقص و عيب و کاستي است، و موجب نکوهش و عذاب. بنابراين فرمود:« وَمَن يَسْتَنكِفْ عَنْ عِبَادَتِهِ وَيَسْتَكْبِرْ فَسَيَحْشُرُهُمْ إِلَيهِ جَمِيعًا » خداوند همه بندگان و آفريدگانش؛ آناني را که از عبادت او ابا ورزيده و تکبر کرده اند، و نيز بندگان مومن خويش را در پيشگاه خود گرد مي آورد، و ميان آنان با حکم عادلانه و قطعي خويش داوري مي نمايد.
سپس حکم و داوري خويش را در مورد آنها تشريح نموده و مي فرمايد:« فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ» و اما کساني که ايمان آورده، و کارهاي شايسته از قبيل واجبات و مستحبات انجام دادند. و حقوق خدا و بندگانش را رعايت نمودند، « فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ» پاداششان را بطور کامل به آنان مي دهد. يعني پاداش هايي که خداوند براي اعمال مقرر نموده است به هر يک برحسب ايمان و عملش مي بخشد.
« وَيَزيدُهُم مِّن فَضْلِهِ» و از فضل خويش به پاداش آنها مي افزايد، پاداشي که بسيار بالاتر از اعمال و کارهايشان است، و اصلا برخورداري از چنين پاداشي به دل آنها خطور نکرده است. و اين شامل تمامي خوردني ها و نوشيدني ها و زنان پاک و مناظر دل  انگيز و شادي ها و نعمت و آسايش و آرامش قلب و روح و بدن مي شود که در بهشت وجود دارد، و تمامي خير و برکت ديني و دنيوي که بر ايمان وعمل صالح مترتب مي شود، در اين داخل است.
« وَأَمَّا الَّذِينَ اسْتَن