يزانند، آنگاه مردم به رحمت خدا شادمان مي گردند و قلب هايشان نيز از نزول باران آرام مي گيرد.
« حَتَّى إِذَا أَقَلَّتْ سَحَابًا ثِقَالاً» تا هنگامي که بادها ابرهاي سنگيني را بردارند. برخي از بادها ابرها را تحريک کرده، و بادي ديگر آن را جمع مي نمايد و بادي ديگر آن را از جايي به جايي مي برد. « سُقْنَاهُ لِبَلَدٍ مَّيِّتٍ» آنگاه آن را به سوي سرزميني مرده مي رانيم که نزديک است حيوانات آن هلاک شده و مردمانِ آن از رحمت خدا نااميد شوند.
« فَأَنزَلْنَا بِهِ الْمَاء» پس در آن سرزمين مرده، آب فراوان از آن ابر فرو مي فرستيم، و خداوند براي آن بادي را مسخر مي کند که آن را سرازير کند، و باد ديگري را مسخر مي سازد که آن را به فرمان خدا پراکنده نمايد.
« فَأَخْرَجْنَا بِهِ مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ» پس بوسيله آن از انواع ميوه  ها پديد مي آوريم بنابراين مردم به رحمت خدا خوشحال مي گردند و از خيرات و برکات وي بهره مند مي شوند.
« كَذَلِكَ نُخْرِجُ الْموْتَى لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ» اينگونه مردگان را بيرون مي آوريم، باشد که شما متذّکر شويد. يعني همان طور که زمين را پس از اينکه مرده بود با روياندن سبزيها در آن، زنده کرديم، همان گونه نيز مردگان را پس از اينکه فرسوده شده و از بين رفته و پاره پاره شدند از قبرهايشان بيرون مي آوريم. و اين استدلال روشني است، زيرا اين دو مسئله با هم فرقي  ندارند، پس کسي که رستاخيز و زنده شدن پس از مرگ را انکار مي کند با وجود اينکه او نظير و مانند آن را مي بيند، از روي عنادِ و انکارِ امور محسوس چنين مي کند. و دراين آيه آدمي به تامّل در نعمت هاي خدا و نظر افکندن در آن با چشم عبرت و استدلال نه با چشم غفلت ، تشويق شده است.
سپس تفاوت زمين هايي را که بر آن باران مي بارد بيان کرد و فرمود:« وَالْبَلَدُ الطَّيِّبُ» و زمين که خاکش خوب و آماده است وقتي که باران بر آن ببارد، « يَخْرُجُ نَبَاتُهُ» گياه و سبزه آن مي رويد، چرا که آن زمين براي روش آمادگي دارد، « بِإِذْنِ رَبِّه» يعني گياه و سبزه آن به اراده و خواست پروردگارش بيرون مي آيد. پس اسباب، مستقلا نمي توانند هيچ چيزي را بوجود بياورند مگر اينکه خداوند به آن فرمان دهد. « وَالَّذِي خَبُثَ» و زميني که  خوب نيست، « لاَ يَخْرُجُ إِلاَّ نَكِدًا» جز گياه ناچيزي که فايده و برکتي ندارد نمي روياند.
« كَذَلِكَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَشْكُرُونَ» اين چنين آيات را به صورت هاي گوناگون بيان مي داريم، و در آن مثالها ذکر مي کنيم و آن را براي موسي بيان مي نماييم که با اعتراف و اقرار به نعمتهاي خدا و به کار بردنِ آن در راه خشنودي او، شکر وي را به جاي مي آورند. پس آنان کساني اند که از احکام و مطالبي که خداوند در کتابش به شيوه هاي مختلف بيان کرده است بهره مند شده و فايده مي برند، چون آنان آنچه را که خداوند در کتابش بيان کرده است جز بزرگترين نعمتهايي مي دانند که از سوي پروردگارشان به آنان رسيده است. پس خود را نيازمند آن مي دانند و با خوشحالي آن را فرا مي گيرند و در آن مي  انديشند، و به تامل فرو مي روند. پس برحسب استعداشان معاني آن را در مي يابند. و اين مثالي است براي دلهايي که وحي بر آنها نازل مي شود؛ وحيي که اساس حيات و زندگي است، همان طور که باران اساس زندگي است. پس دل خوب و پاک وقتي که وحي به سوي ان مي آيد آن را مي پذيرد و برحسب پاک و خوب بودن عنصرش خوبي و نيکي مي روياند.
و اما دلهاي ناپاک و بد که خيري در آن نيست وقتي که وحي به سوي آنها مي آيد آنرا نپذيرفته بلکه خود را به خواب غفلت زده و از آن روي گردانده و با آن مخالفت مي کنند. پس نزول وحي بر اين دلها مانند باراني است که بر شوره زار و ريگ ها و صخره ها مي بارد و هيچ اثري بر جاي نمي گذارد. واين مانند فرموده الهي که مي فرمايد:« أَنزَلَ مِنَ السَّماءِ مَآءَ فَسَالَت أَودِيةُ بِقَدَرَهَا فَاحتَمَلَ السَّيلُ زَيدَا رَّابِياَ» از آسمان آبي فرو فرستاد ، پس رودهايي به اندازه دره ها سرازير شد، و سيل، کف انباشته شده اي را برداشت.لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ إِنِّيَ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ ؛ نوح  را بر قومش  به  رسالت  فرستاديم   گفت  : اي  قوم  من  ، الله  را  بپرستيد ، شما را خدايي  جز او نيست  ، من  از عذاب  روزي  بزرگ  بر شما  بيمناکم.
قَالَ الْمَلأُ مِن قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاكَ فِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ؛ مهتران  قومش  گفتند : تو را به  آشکارا در گمراهي  مي  بينيم.
قَالَ يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي ضَلاَلَةٌ وَلَكِنِّي رَسُولٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ؛ گفت  : اي  قوم  من  ، گمراهي  را در من  راهي  نيست  ، من  پيامبري  از جانب ، پروردگار جهانيانم.
أُبَلِّغُكُمْ رِسَالاَتِ رَبِّي وَأَنصَحُ لَكُمْ وَأَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ؛ پيامهاي  پروردگارم  را به  شما مي  رسانم  و شما را اندرز مي  دهم  و از خدا  ،آن  مي  دانم  که  شما نمي  دانيد.
أَوَعَجِبْتُمْ أَن جَاءكُمْ ذِكْرٌ مِّن رَّبِّكُمْ عَلَى رَجُلٍ مِّنكُمْ لِيُنذِرَكُمْ وَلِتَتَّقُواْ وَلَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ؛ آيا از اينکه  بر مردي  از خودتان  از جانب  پروردگاتان  وحي  نازل  شده   است تا شما را بترساند و پرهيزگاري  کنيد و کاري  کند که  مورد رحمت  قرار  گيريد، به  شگفت  آمده  ايد ?
فَكَذَّبُوهُ فَأَنجَيْنَاهُ وَالَّذِينَ مَعَهُ فِي الْفُلْكِ وَأَغْرَقْنَا الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا إِنَّهُمْ كَانُواْ قَوْماً عَمِينَ؛ پس  تکذيبش  کردند و ما او و کساني  را که  با او در کشتي  بودند رهانيديم و، آنان  را که  آيات  ما را دروغ  مي  انگاشتند غرقه  ساختيم  ، که  مردمي  بي   بصيرت  بودند.
پس از آنکه خداوند مجموعه اي شايسته از دلايل توحيد و يگانگي خويش را بيان کرد، با ذکر سرگذشت پيامبران که مردم را به سوي يگانگي و توحيد خدا فرا خواندند، و با ذکر سرگذشت امت هايشان که به انکار و مخالفت با آنان پرداختند، و اينکه خداوند چگونه اهل توحيد را ياري نمود و کساني را که با آنان مخا لفت کردند و از آنها فرمان نبردند هلاک ساخت، دلايل دالّ بر توحيد خويش را مويد و مستحکم ساخت. و بيان نمود که دعوت همه پيامبران بر يک آيين و يک عقيده و باور متفق  است. پس در مورد نوح اولين پيامبر فرمود:« لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ» بي گمان نوح را به سوي قومش فرستاديم تا آنها را به عبادت و پرستش خداي يگانه فرا خواند، در حالي که آنان بتان را مي پرستيدند. « فَقَال» پس به آنها گفت:« يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللَّهَ» اي قوم من! تنها خدا را بپرستيد، « مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ» شما غير از او معبودي نداريد. چون او آفريننده و روزي دهنده و مدّبر همه امور است و غير از او جملگي آفريده و مخلوق اند و تحت تدبير خدا قرار داشته و از خود اختياري ندارند. سپس نوح آنها