ب آورد و به مردان مشرک زن ندهید مگر اینکه ایمان بیاورند، و قطعا برده مومن بهتر از مرد آزاد و مشرک است، گرچه شما را به سوی تعجب آورد. ایشان به جهنم فرا می خوانند، و خداوند با فرمان خود شما را به سوی بهشت و مغفرت فرا می خواند و آیاتش را برای مردم بیان می کند تا متذکر شوند.
« وَلاَ تَنكِحُواْ» و با زنان مشرک مادامیکه بر شرک خود هستند ازدواج نکنید، « حَتَّى يُؤْمِنَّ» چون زن مومن هرچند ناچیز و حقیر باشد، از زن مشرک بهتر است، هرچند که زن مشرک زیبا باشد، و این یک قاعده کلی و عام در مورد همه زنان مشرک است، و این امر کلی را آیه سوره مائده که ازدواج با زنان اهل کتاب را مباح قرار می دهد، تخصیص کرده است، آنجا که خداوند متعال فرموده است: « وَالمُحصَنَتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتوُا الکِتَبَ» و بر شما حلال است ازدواج با زنان پاکدامن اهل کتاب.
« وَلاَ تُنكِحُواْ الْمُشِرِكِينَ حَتَّى يُؤْمِنُواْ» و این یک حکم کلّی است و در آن تخصیص و استثنایی نیست.
سپس خداوند حکمت حرام بودن ازدواج مرد و زن مسلمان را با کسی که در دین با آنها موافق نیست بیان نمود و فرمود: « أُوْلَـئِكَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ» آنها در گفتار و کردار و  حالات خود مردم را به جهنم فرا می خوانند، پس همزیستی و مخالطت با آنها خطرناک است، و آن خطر دنیوی نیست بلکه بدبختی و شقاوت همیشگی است. از علت و سببی که آیه برای حرمت ازدواج با مشرک بیان کرده است، فهمیده می شود که همزیستی با هر مشرک و بدعت گذاری حرام است، زیرا از آنجا  که ازدواج با او جایز نیست با اینکه در ازدواج منافع و مصلحت های زیادی وجود دارد همزیستی صرف نیز به طریق اولی جایز نیست، به خصوص همزیستی و اختلاطی که در آن مشرک در رتبه بالاتری قرار گیرد، مانند این که مسلمان برای مشرک خدمتگزاری کند. و « وَلاَ تُنكِحُواْ الْمُشِرِكِينَ» دلیلی است بر اینکه ولّی و سرپرست، نظرش در نکاح اعتبار دارد. « وَاللّهُ يَدْعُوَ إِلَى الْجَنَّةِ وَالْمَغْفِرَةِ » و خداوند بندگانش را برای بدست آوردن بهشت و آمرزش خویش که یکی از آثارش دور شدن عقوبت هاست فرا می خواند، و آن به این صورت است که خداوند بندگانش را فرا می خواند تا اسباب بهشت و مغفرت را از قبیل توبه حقیقی و علم مفید و عمل شایسته کسب کنند. « وَيُبَيِّنُ آيَاتِهِ لِلنَّاسِ» احکامش را برای مردم بیان می کند، « لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ» زیرا بیان احکام باعث می شود تا مردم آنچه را که فراموش کرده اند به یاد آورند، و آنچه را که نمی دانند، بدانند. و اگر تاکنون از فرمان خدا سرپیچی کرده اند، دیگر فرمان ببرند.وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ قُلْ هُوَ أَذًى فَاعْتَزِلُواْ النِّسَاء فِي الْمَحِيضِ وَلاَ تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّىَ يَطْهُرْنَ فَإِذَا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ، و ترا از حیض می پرسند، بگو: آن زیان است، پس به هنگام حیض از زنان کناره گیری کنید و با آنان نزدیکی نکنید تا پاک شوند، پس هرگاه پاک شدند با آنان نزدیکی کنید، از آن جا که خدا شما را دستور داده است. همانا خداوند توبه کنندگان و پاکیزگان را دوست دارد.
نِسَآؤُكُمْ حَرْثٌ لَّكُمْ فَأْتُواْ حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَقَدِّمُواْ لأَنفُسِكُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّكُم مُّلاَقُوهُ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ، زنانتان کشتزار شما هستند، پس هرگونه که می خواهید به کشتزارتان در آیید و برای خود توشه ای از پیش بفرستید و از خدا بترسید. و بدانید که شما او را ملاقات خواهید کرد، و مژده  بده مومنان را.
سپس خداوند متعال فرمود: « وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ» و آنها از حیض می ترسند، که آیا زن پس از حیض همان حالت قبلی خود را دارد، یا اینکه به طور مطلق باید از وی پرهیز شود، آن گونه که یهودیان می کنند؟ پس خداوند خبر داد که حیض بیماری و زیان است، و چون بیماری است حکمت آن است که خداوند بندگانش را فقط از همان زیان و بیماری منع  کند، بنابراین فرمود: « فَاعْتَزِلُواْ النِّسَاء فِي الْمَحِيضِ» و از محلی که حیض می آید دوری کنید، و آن آمیزش با زن است، پس آنچه به اجماع حرام است آمیزش در حالت حیض است، و مختص کردن اعتزال و دوری کردن از زن به حالت حیض بیانگر آن است که دست زدن و خوابیدن با زنی که در حالت حیض به سر می برد جایز است، به شرطی که با او آمیزش نکنید.
اما سخن خداوند که می فرماید: « وَلاَ تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّىَ يَطْهُرْنَ» بر این دلالت می کند که نزدیکی با آنها در محل های نزدیک شرمگاه نیز حرام است، و آن عبارت است از زیر ناف تا زانوها. پس لازم است که در حالت حیض مباشرت در محل مذکور ترک شود، همان طور که پیامبر (ص) وقتی که می خواست با زنش مباشرت نماید و او در حالت حیض به سر می برد، زن را دستور می داد تا با پارچه ای بلند خود را بپوشاند، سپس با او می خوابید.
و این کناره گیری تا وقتی است که زنها پاک شوند، « حَتَّىَ يَطْهُرْنَ» یعنی تا خونشان قطع شود، پس وقتی که خون قطع شد ممنوعیتی که به هنگام جریان خود وجود داشت از بین می رود، ممنوعیتی که رفع آن مشروط به دو شرط بود: قطع شدن خون و غسل کردن. پس وقتی که خون قطع شود، شرط اول حاصل می گردد، و شرط دوم باقی می ماند، بنابراین فرمود :« فَإِذَا تَطَهَّرْنَ» و هنگامی که غسل کردند، « فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللّهُ» با آنان نزدیکی کنید از آن جا که خداوند شما را دستور داده است، یعنی از جلو نه از پشت، چون جلو کشتزار است . و این آیه دلیلی است بر واجب بودن غسل برای حائض، و نیز دلیلی است بر اینکه قطع شدن خون شرط صحت غسل است.
و از آن جا که این ممنوعیت لطفی است از جانب خدا نسبت به بندگانش، و از این طریق آنها را از شر و زیان مصون می دارد، فرمود: « إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ» همانا خداوند کسانی را که همواره از گناهانشان توبه می کنند، دوست دارد، « وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ» و کسانی را دوست می دارد که خود را از گناهان دور و پاک می گردانند. و این، پاکیزگیِ حسی از قبیل دوری از نجاسات، نداشتن وضو، و جُنب بودن را نیز شامل می شود. پس این اشاره ایست به مشروعیت طهارت مطلق، چون خداوند کسی را که پاک است دوست دارد، بنابراین طهارت مطلق برای صحّت نماز و طواف و جایز بودن دست زدن به قرآن یک شرط اساسی است. و شامل پاکیزگی معنوی از قبیل نداشتن اخلاق و صفات و کارهای فرومایه و زشت نیز می شود.
« نِسَآؤُكُمْ حَرْثٌ لَّكُمْ فَأْتُواْ حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ» زنانتان کشتزار شما هستند، پس هر طور که دوست دارید با زنانتان آمیزش کنید؛ از جلو، و از پشت اما آمیز باید از راه جلو باشد، چون جلو کشتزار است و آن محلی است که از آن فرزند به دنیا می آید. و این دلیلی است بر  حرام بودن آمیزش از راه پشت، چون خداوند آمیزش با زنان را حلال نکرده، است