 بر می گردد که قصد ضرر رساندن را داشته است. « وَلاَ تَتَّخِذُوَاْ آيَاتِ اللّهِ هُزُوًا» خداوند آیت خود را بیان نمود، و هدف از آن این بود که مردم آن را بدانند و بدان عمل نمایند، و مرزها و حدود الهی را زیر پا ننهاده، و از آن تجاوز نکنند، چون خداوند این قوانین و حدود را بیهوده وضع نکرده است، بلکه آن را به حق نازل کرده، و از تمسخر به آن نهی نموده است. یعنی پروردگار از بازیچه قرار دادن آن، و فرمان نبردن از دستورات واجب نهی کرده است؛ مانند زیان رساندن در نگاهداری زن، جدایی، کثرت طلاق دادن، یا هر سه طلاق را یکجا دادن، که همه تجاوز از حدود الهی است.
و خداوند از سر ِ مهربانی و رحمت خویش طلاق را یکی پس از دیگری قرار داده است. و خداوند از آنجا که نسبت به بنده مهربان است و مصلحت او را می خواهد چنین حکم نموده است. « وَاذْكُرُواْ نِعْمَتَ اللّهِ عَلَيْكُمْ» و به طور عموم نعمتهای خداوند را با ستایش و تمجید به زبان و با اعتراف و اقرار قلبی و با به کار گرفتن اعضا در طاعت خداوند، به خاطر آورید. « وَمَا أَنزَلَ عَلَيْكُمْ مِّنَ الْكِتَابِ وَالْحِكْمَةِ» و آنچه خداوند از کتاب و سنت بر شما نازل کرده است، به یاد آورید، که کتاب و سنت برای شما راههای خیر را بیان می نمایند، و شما را بر آن تشویق می کنند. و بیراهه ها را برایتان بیان نموده و شما را از آن برحذر می دارند، و خداوند خودش را به شما معرفی می کند ، و آنچه او برای دوستان و دشمنانش پیش آورده است به شما می شناساند، و خداوند به شما چیزهایی آموخت که نمی دانستید.
و گفته شده که منظور از حکمت اسرار شریعت است، پس در کتاب خدا رازها و حکمت هایی وجود دارد، و آن بیان حکمت الهی در رابطه با اوامر و نواهی خدا می باشد، و هر دو مفهوم درست است، بنابراین فرمود: « يَعِظُكُم بِهِ» شما را به وسیله آنچه فرو فرستاده پند می دهد. این موید این نظریه است که منظور از حکمت، اسرار شریعت است، چون پند دادن با بیان حُکم و حکمت و تشویق یا ترساندن حاصل می شود. پس با حکم، جهل از بین می رود، و حکمت و تشویق سبب علاقه مندی می گردد، و حکمت و ترهیب باعث بازآمدن و ترسیدن می شود. « وَاتَّقُواْ اللّهَ» و در همه کارهایتان از خدا بترسید، « وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ» به  همین خاطر این احکام را بطور کامل برای شما بیان کرد، که این احکام  را بطور کامل برای شما بیان کرد، که این احکام در هر زمان و مکانی به نفع مردم است. پس در هر وقت و هر حال او را سپاس می گوییم.وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاء فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلاَ تَعْضُلُوهُنَّ أَن يَنكِحْنَ أَزْوَاجَهُنَّ إِذَا تَرَاضَوْاْ بَيْنَهُم بِالْمَعْرُوفِ ذَلِكَ يُوعَظُ بِهِ مَن كَانَ مِنكُمْ يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكُمْ أَزْكَى لَكُمْ وَأَطْهَرُ وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ ، و چون زنان را طلاق دادید و به پایان عدّه خود رسیدند، آنها را از اینکه با شوهران (قبلی) خود ازدواج کنند، چنانچه در میانشان به طرز پسندیده ای توافق برقرار گردید، منع نکنید، این همان چیزی است که هرکس از شما که به خدا و روز آخرت ایمان داشته باشد، به آن پند داده می شود. آن برایتان پاکتر و بهتر است، و خداوند می داند و شما نمی دانید.
این ، خطاب به اولیای زنی است که کمتر از سه طلاق داده شده است، که وقتی از عده بیرون شد و شوهرش خواست با او ازدواج کند و زن هم با این کار موافق بود، برای سرپرست زن از قبیل پدر و غیره جایز نیست که به سبب خشمگین بودن بر شوهر و ناراحتی از او به خاطر طلاقی که داده است، زن را از ادواج با او منع کنند. به همین خاطر فرمود: « مَن كَانَ مِنكُمْ يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ» یعنی هرکس که به خدا و روز اخرت ایمان دارد، ایمانش باید او را از منع کردن باز دارد. « ذَلِكُمْ أَزْكَى لَكُمْ وَأَطْهَرُ» این برایتان بهتر و پاکتر است از آنچه که گمان می برید جلوگیری از ازدواج بهتر و شایسته تر می باشد و اینکه با ازدواج مجدد آن دو مخالفت کرد. همان طور که عادت افراد متکبر و خود بزرگ بین چنین است. « وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ» پس، از دستور کسی فرمان برید که او منافع شما را می داند، و مصلحت شما را می خواهد و به روشهای گوناگون آن را برایتان سهل و میسر می گرداند.
و این آیه دلیلی است بر  اینکه وجود «ولّی» در نکاح شرط است، چون خداوند اولیا را نهی کرده است از اینکه مانع ازدواج شوند، واین بیانگر آن است که وجود « ولّی» در نکاح موثر است. و خداوند آنها را باز نمی دارد مگر از کاری که در اختیارشان است و در آن حقی دارند.وَالْوَالِدَاتُ يُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ حَوْلَيْنِ كَامِلَيْنِ لِمَنْ أَرَادَ أَن يُتِمَّ الرَّضَاعَةَ وَعلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَكِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ لاَ تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلاَّ وُسْعَهَا لاَ تُضَآرَّ وَالِدَةٌ بِوَلَدِهَا وَلاَ مَوْلُودٌ لَّهُ بِوَلَدِهِ وَعَلَى الْوَارِثِ مِثْلُ ذَلِكَ فَإِنْ أَرَادَا فِصَالاً عَن تَرَاضٍ مِّنْهُمَا وَتَشَاوُرٍ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِمَا وَإِنْ أَرَدتُّمْ أَن تَسْتَرْضِعُواْ أَوْلاَدَكُمْ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِذَا سَلَّمْتُم مَّآ آتَيْتُم بِالْمَعْرُوفِ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ ، و مادران ، فرزندان خود را دو سال کامل شیر دهند، این برای کسی است که بخواهد مدت شیرخوارگی را کامل نماید. و بر کسی که فرزند برای او متولد شده (پدر) لازم است خوراک و پوشاک مادران را به گونه ای شایسته فراهم کند، هیچ کس جز به اندازه توانش مکلف نمی شود. هیچ مادری نباید به خاطر فرزندش زیان ببیند، و هیچ پدری نیز نباید به خاطر فرزندش زیان ببیند، و بر وارث فرزند چنین چیزی (نفقه) لازم است، و اگر پدر و مادر با رضایت و مشورت همدیگر خواستند فرزند را از شیر بگیرند، گناهی بر آنها نیست، و اگر خواستید دایه شیردهی برای  فرزندان خود بگیرید گناهی بر شما نیست به شرط اینکه آنچه را که متعهد شده اید پرداخت کنید به خوبی بپردازید،  از خداوند بترسید و بدانید که خداوند به آنچه می کنید بیناست.
سپس خداوند متعال فرمود: « وَالْوَالِدَاتُ يُرْضِعْنَ» این خبر به معنی امر و دستور است، چون به جای چیزی قرار داده شده که ثابت و مقرر  است و احتیاجی به دستور دادن ندارد.
خدا فرمان می دهد که « يُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ حَوْلَيْنِ» مادران دو سال به فرزندان خود شیر دهند، و از آن جا که منظور از سال، سال کامل است، و نیز به بخش اعظم سال هم سال گفته می شود، بنابراین فرمود: « كَامِلَيْنِ لِمَنْ أَرَادَ أَن يُتِمَّ الرَّضَاعَةَ» یعنی دو سال کامل برای کسی که می خواهد دوران شیرخوارگی را کامل کند، و چون شیرخوار دو سالش تمام شد، دوران شیرخوارگی دو سالش تمام شد، دوران شیرخوارگی او به پای