د و هم احتمال چیزی دیگر، پس در رابطه با خواستگاری از زنی که طلاق طلاق بائن است جایز است گفته شود: من می خواهم ازداج کنم، و دوست دارم بعد از پایان عده ات به من مشورت کنی و امثال آن. 
این عمل جایز است چون به منزله خواستگاری صریح نیست. و همچنین گناه نیست که انسان در دل خود پنهان کند با زنی که در حال گذراندن عده است پس از تمام شدن عده اش ازدواج ک ند. بنابراین فرمود: « أَوْ أَكْنَنتُمْ فِي أَنفُسِكُمْ عَلِمَ اللّهُ أَنَّكُمْ سَتَذْكُرُونَهُنَّ» تمام این تفاصیل در مورد مقدمات عقد است. اما نکاح حلال نیست« حَتَّىَ يَبْلُغَ الْكِتَابُ أَجَلَهُ» تا اینکه عده تمام شود.
« وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ يَعْلَمُ مَا فِي أَنفُسِكُمْ» و بدانید که خداوند آنچه را که در دل دارید می داند، پس نیت خیر داشته باشید و قصد بد مکنید و از عذاب او بترسید، و به پاداش او امید داشته باشید. « وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ غَفُورٌ » و بدانید که خداوند آمرزنده است، برای کسی که گناهی از او سر می زند اما توبه می کند و به سوی پروردگارش باز می گردد« حَلِيمٌ» بردبار است و گناهکاران را به سبب گناهانشان زود مواخذه نمی کند، با اینکه بر آنها قدرت دارد.لاَّ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِن طَلَّقْتُمُ النِّسَاء مَا لَمْ تَمَسُّوهُنُّ أَوْ تَفْرِضُواْ لَهُنَّ فَرِيضَةً وَمَتِّعُوهُنَّ عَلَى الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَعَلَى الْمُقْتِرِ قَدْرُهُ مَتَاعًا بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُحْسِنِينَ ، اگر زنان را قبل از اینکه با آنان آمیزش جنسی کنید و قبل از اینکه برای آنان مهریه ای تعیی نمایید، طلاق دهید، بر شما گناهی نیست. آنان را به طور پسندیده، به نوعی بهره مند سازید، توانگر به اندازه خودش و تنگدست به اندازه خودش، این کاری است شایسته نیکوکاران.
بر شما ای گروه شوهران گناهی نیست که زنان را قبل از آمیزش و قبل از تعیین مهریه طلاق دهید، گرچه این کار باعث سرشکستگی و خرد شدن شخصیت زن می گردد، اما با دادن متعه جبران می شود. پس بر شما لازم است که چیزی بدهید تا رنجش خاطرشان جبران شود.
« عَلَى الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَعَلَى الْمُقْتِرِ قَدْرُهُ» بر توانگر به اندازه توانش و بر فقیر به اندازه وسعش. و این به عرف بر می گردد، و با اختلاف حالات فرق می کند. بنابراین فرمود:« مَتَاعًا بِالْمَعْرُوفِ» پس این حق الزامی است،« عَلَى الْمُحْسِنِينَ»  بر نیکوکاران، و آنها نباید زنان را تحقیر کنند  وچون آنان باعث شدند تا زنان چشم بدوزند و علاقه پیدا کنند و دلهایشان به آنان وابسته شود، سپس چیزی را که به آن علاقه پیدا کردند به آنان ندادند، بر مردان لازم است در مقابل این کار به آنان متعه بدهند. چقدر زیباست این حکم خدوند! و چقدر حکمت و رحمت پروردگار را در بردارد! و چه کسی زیباتر از خدا برای قومی که یقین دارند حکم صادر می نماید؟! پس این حکم زنانی است که قبل از آمیزش و قبل از تعیین مهریه طلاق داده می شوند.وَإِن طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِن قَبْلِ أَن تَمَسُّوهُنَّ وَقَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِيضَةً فَنِصْفُ مَا فَرَضْتُمْ إَلاَّ أَن يَعْفُونَ أَوْ يَعْفُوَ الَّذِي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكَاحِ وَأَن تَعْفُواْ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَلاَ تَنسَوُاْ الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ إِنَّ اللّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ، و اگر زنان را قبل از ایکه با آنان آمیزش جنسی کنید، طلاق دادید، در حالی که برای آنها مهریه تعیین کرده اید، پس نصف آنچه تعیی کرده اید را بپردازید. مگر اینکه آن را به شما ببخشند یا کسی که عقد ازدواج در دست اوست آن را ببخشد، و اگر ببخشد، به پرهیزگاری نزدیک تر است ، و نیکوکاری را در میان خود فراموش نکنید همانا خداوند به آنچه می کنید بیناست.
سپس حکم زنانی را بیان کرد که مهریه آنها تعیین گردیده است، پس فرمود: « وَإِن طَلَّقْتُمُوهُنَّ»  و اگر زنان را قبل از آمیزش و بعد از اینکه مهریه تعیین گردید طلاق دادی، پس نصف مهریه تعیین شده را به آنان بدهید، و نصف آن مال شماست، و این واجب است به شرطی که گذشت و بخششی در میان نباشد و زن نصف مهریه را به شوهر نبخشد، البته به شرطی که بخشیدن زن درست باشد. « أَوْ يَعْفُوَ الَّذِي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكَاحِ» طبق قول صحیح ، منظور شوهر است. یعنی یا کسی که پیوند نکاح در دست اوست، ببخشد، چون باز کردن گره ازدواج در دست شوهر است، و نیز برای ولی درست نیست که حق زن را ببخشد چون او نه مالک است و نه وکیل. 
سپس خداوند متعال به گذشت تشویق نمود و بیان کرد که گذشت کردن به پرهیزگاری نزدیکتر است، چون گذشت احسان است و موجب شرح صدر می گردد، و انسان نباید از نیکوکاری دوری نماید و آنرا فراموش کند، که بالاترین رتبه در معاملات نیکوکاری است، زیرا تعامل و رفتار مردم در میان خودشان دو گونه است: یا عدل و انصاف است که واجب می باشد، و آن گرفتن واجب و دادن واجب است، و یا فضل و احسان است، که به معنی تسامح و چشم پوشی از حقوق و دادن چیزی است که بر آدمی لازم نیست. پس انسان نباید هیچ گاه این مقام را فراموش کند، به خصوص در مورد کسی که بین تو و او معامله و همزیستی است. همانا خداوند نیکوکاران را در عوض این عمل نیک از فضل و کرم خویش بهره مند می سازد. بنابراین فرمود: « إِنَّ اللّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ» همانا خداوند  به آنچه می کنید آگاه است.وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُواْ كَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُواْ أَنُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاء أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاء وَلَـكِن لاَّ يَعْلَمُونَ، و هنگامی که به آنها گفته شود: « ایمان بیاورید همان گونه که مردم ایمان آورده اند»، گویند: « آیا ایمان آوریم همان گونه که بی خردان ایمان آورده اند؟!» هان، ایشان بی خردانند ولی نمی دانند.
یعنی هرگاه به منافقان گفته شود: ایمان بیاورید، همانگونه که توده مردم ایمان آورده اند، یعنی مانند اصحاب(ص) ایمان بیاورید، و آن ایمان آوردن با قلب و زبان است، منافقان به گمان باطل خود می گویند: آیا مانند بی خردان ایمان بیاوریم؟ هدفشان اصحاب(ص) بود. زیرا آنها ادعا می کردند که بی خردی اصحاب آنها را وادار کرده است تا ایمان بیاورند و خانه و کاشانه خود را ترک گویند و با کفار دشمنی ورزند، و عقل نزد منافقان خلاق این را اقتضا می نماید، بنابراین آنها را به بی خردی متهم کردند، و به صورت ضمنی می خواستند به این نکته اشاره کنند که آنها عاقلان و صاحبان درک و  فهم هستند.
خداوند سخن آنها را رد نمود و خبر داد که در حقیقت خودشان بی خردانند زیرا بر خردی حقیقی آن است که انسان منافع خود را نشناسد و در پی چیزی باشد که به وی ضرر و آسیب برساند. و این ویژگی بر آنان صدق می کند و کاملا بر آنها منطبق می باشد. همانگونه که عقل و درایت آن است که انسان منافع خود را بشناسد، برای دستیابی به آن تلاش نماید و برای دفع آنچه که به او ضرر می رساند کوشش کند. و این صفت در اصحاب رسول خدا و مومن