 را بداند و خوب و بد را تشخيص بدهد چنين استدلال نمي کند، زيرا دليل جز با حجت و دليل رد نمي شود. اما کيس که حق را اورده است با اين دلايل پوچ و واهي گفتار او رد شود مبين ناتواني طرف است و اينکه او نمي تواند چيزي را بياورد که ادعاي طرفش را رد نمايد، چون اگر او دليلي داشت ان را ارائه مي داد، و به اين پناه نمي برد که بگويد: قصد شما اين يا آن است، خواه در بيان قصد و نيت طرف مقابلش راستگو باشد يا دروغگو. حال آنکه هر کس موسي و دعوت او را بشناسد، مي دند که او قصد رياست طلبي و حکمراني بر زمين را نداشته است، بلکه قصد او به مانند قصد ديگر پيامبران هدايت مردم و راهنمايي آنان به سوي چيزي است که نفع آنان در آن مي باشد. 
 اما همانطور که خودشان گفتند: (وَمَا نَحْنُ لَكُمَا بِمُؤْمِنِينَ ) و ما به شما ايمان نمي آوريم ، از روي تکبر و سرکشي ايمان نياوردند، اما نه به خاطر باطل بودن آنچه که موسي و هارون آورده بودند، يا به خاطر اينکه اشتباهي در آن باشد، و نه به خاطر ديگر دلايل، بلکه تنها از روي ستم و دشمني و بلند پروازي هايي که موسي و هارون را به آن متهم کردند و خودشان هم درپي آن بودند.وَقَالَ فِرْعَوْنُ ائْتُونِي بِكُلِّ سَاحِرٍ عَلِيمٍ  و فرعون گفت: «همۀ جادوگران ماهر و دانان را نزد من آوريد».
فَلَمَّا جَاء السَّحَرَةُ قَالَ لَهُم مُّوسَى أَلْقُواْ مَا أَنتُم مُّلْقُونَ و هنگامي که جادوگران آمدند، موسي به آنان گفت: «آنچه شما مي خواهيد بيافکنيد، بياندازيد»
فَلَمَّا أَلْقَواْ قَالَ مُوسَى مَا جِئْتُم بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللّهَ سَيُبْطِلُهُ إِنَّ اللّهَ لاَ يُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِينَ و هنگامي که افکندند ، موسي گفت: «آنچه را آورده ايد جادو است ، همانا خداوند آن را باطل خواهد کرد، بدون شک خداوند کار تباهکاران را شايسته و سودمند نمي گرداند. »
(وَقَالَ فِرْعَوْنُ) فرعون با حقي که موسي آورده بود مبارزه کرد، و به منظور به اشتابه انداختن قومش گفت: ( ائْتُونِي بِكُلِّ سَاحِرٍ عَلِيمٍ ) همۀ جادوگران ماهر را نزد من بياوريد. پس کساني را به شهرهاي مصر فرستاد تا انواع جادوگران را علي رغم اختلاف و تفاوتي که در جنس و طبقات آنان بود پيش او آوردند. (فَلَمَّا جَاء السَّحَرَةُ ) و هنگامي که جادوگران براي مقابله با موسي آمدند، (قَالَ لَهُم مُّوسَى أَلْقُواْ مَا أَنتُم مُّلْقُونَ ) موسي به آنان گفت: هر چيزي را که مي خواهيد بياندازيد عملي کنيد و من براي شما تعيين نمي کنم که فلان چيز را بياندازيد . اين به خاطر آن بود که موسي به پيروز شدن خود يقين داشت، و به آنان و به آنچه آورده بودند اهميتي نمي داد. (فَلَمَّا أَلْقَواْ ) و هنگامي که ريسمانها و عصاهايشان را انداختند، انگار مارهايي شدند که حرکت مي کردند. (قَالَ مُوسَى مَا جِئْتُم بِهِ السِّحْرُ) موسي گفت: اين جادوي واقعي و بزرگ است، اما با وجود بزرگي آن (إِنَّ اللّهَ سَيُبْطِلُهُ إِنَّ اللّهَ لاَ يُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِينَ ) خداوند قطعاً آن را باطل خواهد کرد، همانا خداوند کار تباهکاران را شايسته و سودمند نمي گرداند. چون آنها با اين کار مي خواهندباطل بر حق پيروز شود، و چه فساد و تباهي بزرگتر از اين وجود دارد؟
نيز هر فساد کننده اي که نقشه اي بکشد يا توطئه اي بکند کارش باطل و نابود خواهد گشت. گرچه زماني کار او رونق بگيرد، اما سرانجام آن اضمحلال و نابودي است. ولي اصلاح کنندگاني که هدفشان رضاي خداست و کارها و وسايلي که از آن است،اه مي کنند مشروع و به انجام آن دستور داده است، خداوند کارهايشان را ساماندهي کرده، و آن را پيش مي برد و هميشه آن را رونق مي دهد. پس موسي عصاي خود را انداخت و همۀ آنچه را که جادوگران درست کرده بودند بلعيد و جادويشان باطل شد و باطل آنها نابودگرديد.وَيُحِقُّ اللّهُ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ و خداوند با سخنان خود حق را پايدار و ماندگار مي نمايد گرچه کافران نپسندند. 
فَمَا آمَنَ لِمُوسَى إِلاَّ ذُرِّيَّةٌ مِّن قَوْمِهِ عَلَى خَوْفٍ مِّن فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِمْ أَن يَفْتِنَهُمْ وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِي الأَرْضِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِينَ پس هيچ کس به موسي ايمان نياورد مگر جواناني از بني اسرائيل (آن هم) با ترس از فرعون و سرانشان که مبادا آنان را از اين دين برگردانند. بي گمان فرعون در زمين طغيان کرده بود و از زمرۀ متجاوزان بود. 
وَيُحِقُّ اللّهُ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ  و خداوند با سخنان خود حق را پايدار و ماندگار مي سازد گرچه كافران نپسندند.
پس جادوگران وقتي كه حق برايشان روشن شد تسليم شدند و ايمان آوردند. فرعون آنها را به اعدام و قطع كردن دستها و پاهايشان تهديد كرد. اما آنها به تهديد او توجهي نكردند و بر ايمانشان پايدار ماندند. و اما فرعون و سران قومش و پيروان آنها ايمان نياوردند و همچنان در سركشي خود سرگردان ماندند. 
بنابراين فرمود: (فَمَا آمَنَ لِمُوسَى إِلاَّ ذُرِّيَّةٌ مِّن قَوْمِهِ ) پس هيچ كس به موسي ايمان نياورد مگر جواناني از بني اسراييل، آنان وقتي كه ايمان در دلهايشان جاي گرفت با ترس و هراس بردباري كردند. (عَلَى خَوْفٍ مِّن فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِمْ أَن يَفْتِنَهُمْ) با ترس از فرعونو سرانشان كه مبادا آنان را از دينشان برگردانند. ( وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِي الأَرْضِ ) و بي گمان فرعون قدرت و فرمانروايي گسترده اي داشت. پس شايسته است كه آنها نيز از عذاب و هجوم فرعون بترسند. (وَإِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِينَ ) و به ويژه او (فرعون) در ستم و تجاوز از حد گذشته بود. 
و حكمت اينكه خدا بهتر مي داند جز جواناني از قوم موسي كسي به او ايمان نياورد اين است كه جوانان زودتر حق را مي پذيرند، و زودتر از آن فرمان مي برند، به خلاف پيرمردان و امثالشان كه بر كفر پرورش يافته اند، زيرا آنها به خاطر عقايد فاسدي كه در دلهايشان جاي گرفته و ماندگار شده است نسبت به ديگران از حق دورترند.وَقَالَ مُوسَى يَا قَوْمِ إِن كُنتُمْ آمَنتُم بِاللّهِ فَعَلَيْهِ تَوَكَّلُواْ إِن كُنتُم مُّسْلِمِينَ و موسي گفت: «اي قوم من! اگر شما به خدا ايمان آورده ايد پس بر او توكل كنيد اگر خدا را به او تسليم كرده ايد». 
(وَقَالَ مُوسَى ) وموسي قومش را به بردباري توصيه كرد و وسايلي را كه در اين امر به كمكشان مي آيد به آنان تذكر داد و گفت: (يقَوْمِ إِن كُنتُمْ آمَنتُم بِاللّهِ ) اي قومن! اگر شما به خدا ايمان آورده ايد، پس به مقتضاي ايمان عمل كنيد. (فَعَلَيْهِ تَوَكَّلُواْ إِن كُنتُم مُّسْلِمِينَ) به وي تكيه كنيد، و به او پناه ببريد و از او ياري بجوييد، اگر خود را به او تسليم كرده ايد.فَقَالُواْ عَلَى اللّهِ تَوَكَّلْنَا رَبَّنَا لاَ تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ پس ممنان گفتند: «برخدا توكل مي كنيم، پروردگارا! ما را دستخوش فتنةستمكاران مگردان
(فَقَ