رگز راهياب نمي شوند. زيرا که اميد مي رود به نداي دعوتگر هدايت لبيک بگويد کسي است که شناختي ندارد، اما اينان که حق را  ديده اند، سپس چشم فروبسته اند و راه حق را شناخته ، سپس آن را رها کرده اند، و راه گمراهي را دانسته و آن را در پيش گرفته اند،و خداوند به سزاي کارهايشان ، بر دلهايشان مهر زده و دلهايشان را بسته است. پس براي هديات شدن چنين کساني راه و چاره اي نيست. و اين آيه هشداري است براي کساني که حق را بعد از شناخت آن ترک گفته اند که مبادا ميان آنان و حق چيزي حايل گردد که ديگر نتوانند به آن برسند. 
سپس خداوند متعال از گستردگي آمرزش و رحمت خويش، و اينکه گناهان را مي آمرزدف و توبۀ کساني را که توبه مي نمايند، مي پذيرد. و آنان را با رحمت خويش مي پوشاندف و احسان خود را شامل حالشان مي گرداند، خبر داد و فرمود: اگر بندگان را به خاطر گناهاني که انجام مي دهند مجازات نمايد هر چه زودترعذاب را به سراغشان مي فرستد، اما چنين نمي کند، بلکه آنان را مهلت مي دهد، اما فراموششان نمي کند، و پيامدهاي گناهان حتماً بايد رخ بنماياند، هر چه از زمان ارتکاب آن مدتي گذشته باشد . بنابراين فرمود: (بَل لَّهُم مَّوْعِدٌ لَّن يَجِدُوا مِن دُونِهِ مَوْئِلًا) و آنها موعد و زماني دارند که در موعد به سزاي اعمالشان مي رسند، و حتماً بدان روز گرفتار خواهند شد و هيچ پناهگاه و گريزي از آن ندارند. و اين قانون خداوند در مورد پيشينيان و پسينيان است که آنها را فوراً به عذاب گرفتار نمي کند، بلکه آنها را به توبه نمودن و بازگشت به سوي خود دعوت مي کند، پس اگر توبه نمودند و باز گشتند، آنها را مي آمرزد و به آنان رحم مي نمايد و عذاب را از آنها دور مي کند. و اگر به ستم و عناد ومخالفت خود ادامه دهند، و زمان موعد فرا برسد، در آن هنگام خدا عذاب خويش را بر آنان فرود مي آورد. بنابراين فرمود: (وَتِلْكَ الْقُرَى أَهْلَكْنَاهُمْ لَمَّا ظَلَمُوا) و اين شهرها را چون اهالي آن ستم کردند، به سبب ستمشان نابود کرديم، و ما بر آنها ستم ننموديم (وَجَعَلْنَا لِمَهْلِكِهِم مَّوْعِدًا ) و براي نابودي شان وقتي را معين نموديم که از آن وقت پس و پيش نمي شوند.وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِفَتَاهُ لَا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُبًا و به ياد آور آنگاه که موسي به جوان [همراه] خود گفت: پيوسته به پيش مي روم تا اينکه به محل برخورد دو دريا برسم، يا اينکه روزگاران زيادي را بپيماييم»
فَلَمَّا بَلَغَا مَجْمَعَ بَيْنِهِمَا نَسِيَا حُوتَهُمَا فَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ سَرَبًا پس هنگامي که به محل تلاقي دو دريا رسيدند ماهي شان را فراموش کردند، و ماهي راهش را سرازير به دريا پيش گرفت. 
فَلَمَّا جَاوَزَا قَالَ لِفَتَاهُ آتِنَا غَدَاءنَا لَقَدْ لَقِينَا مِن سَفَرِنَا هَذَا نَصَبًا و هنگامي که [از آنجا] گذشتند به خدمتکارش گفت: «صبحانۀ ما را برايمان بياور، به درستي که در اين سفرمان دچار خستگي و رنج زيادي شده ايم».
قَالَ أَرَأَيْتَ إِذْ أَوَيْنَا إِلَى الصَّخْرَةِ فَإِنِّي نَسِيتُ الْحُوتَ وَمَا أَنسَانِيهُ إِلَّا الشَّيْطَانُ أَنْ أَذْكُرَهُ وَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ عَجَبًا [خدمتکارش] گفت: «به ياد داري وقتي را که به آن صخره پناه جستيم، همانا من ماهي را از يادبردم، و جز شيطان آن را از خاطرم نبرد، پس ماهي به طور شگفت انگيزي راه خود را در دريا پيش گرفت. 
قَالَ ذَلِكَ مَا كُنَّا نَبْغِ فَارْتَدَّا عَلَى آثَارِهِمَا قَصَصًا [موسي] گفت: «اين همان بود که ما مي جستيم» . پس جستجو کنان ردپاي خود را گرفته و برگشتند. 
فَوَجَدَا عَبْدًا مِّنْ عِبَادِنَا آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِندِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا پس بنده اي از بندگان ما را يافتند که از نزد خود رحمتي به او داده و از جانب خويش علمي به او آموخته بوديم. 
قَالَ لَهُ مُوسَى هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَى أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا موسي بدو گفت: «آيا تو را پيروي کنم به اين شرط که از آنچه به تو آموخته شده و مايۀ رشد است به من بياموزي».
قَالَ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرًا گفت: «تو هرگز نمي تواني همپاي من شکيبايي ورزي»
وَكَيْفَ تَصْبِرُ عَلَى مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرًا و چگونه مي تواني در برابر چيزي که از راز و رمز آن آگاه نيستي شکيبايي کني؟
قَالَ سَتَجِدُنِي إِن شَاء اللَّهُ صَابِرًا وَلَا أَعْصِي لَكَ أَمْرًا [موسي] گفت: «اگر خداوند بخواهد مرا شکيبا خواهي يافت و در هيچ کاري از تو نافرماني نمي کنم».
قَالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي فَلَا تَسْأَلْنِي عَن شَيْءٍ حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْرًاگفت: «اگر از من پيروي مي کني، دربارۀ چيزي از من مپرس، تا آنکه خودم از آن با تو سخن بگويم». 
خداوند متعال از پيامبرش موسي عليه السلام و از شدت علاقه مندي او به خير و طلب علم و دانش خبر مي دهد. او به جوان همراهش که خدمتگزارش بود و در سفر و اقامت همواره با او بود، و آن جوان يوشع بن نون بود گفت: (لآ أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ) همواره در سفر خواهم بود. گرچه دچار مشقت و سختي بشوم تا اينکه به محل برخورد دو دريا برسم. و آن جا يي بود که خداوند به موسي وحي کرده بود در آنجا يکي از بندگان دانشمند را خواهند ديد که دانش فراواني دارد که وي آن دانش و علم را ندارد.  (أَوْ أَمْضِيَ حُقُبًا ) يا اينکه مسافتي طولاني را بيپمايم. يعني شوق وعلاقه به دانش، موسي را واداشت تا اين سخن را به خدمتگزاش بگويد و اين تصميم قاطع او بود، بنابراين تصميم خود را عملي کرد. 
(فَلَمَّا بَلَغَا مَجْمَعَ بَيْنِهِمَا) و چون موسي ببه جواني که هموارهش بود، به محل تلاقي دو دريا رسيدند، (نَسِيَا حُوتَهُمَا ) ماهي شان را فراموش کردند. آنها ماهي به همراه داشتند تا از آن بخورند. و به موسي وعده داده شده بود هر جا که ماهي را گم کرد، بنده اي که طلبش مي باشي همان جا مي باشد. آنها ماهي را فراموش کردند، و ماهي در دريا راه خود را در پيش گرفت و به درون دريا خزيد و اين از معجزات بود. 
مفسران گفتند: چون موسي و همراهش به آنجا رسيدند، آب دريا به ماهي اي که توشۀ خود کرده بود اصابت کرد و ماهي به حکم خداوند به درون دريا خزيد و به حيوانات زندۀ دريا پيوست. 
و هنگامي که موسي و خدمتکارش از محل تلاقي دو دريا گذشتند و دور شدند، موسي به خدمتکارش گفت: (آتِنَا غَدَاءنَا لَقَدْ لَقِينَا مِن سَفَرِنَا هَذَا نَصَبًا) صبحانۀ ما را برايمان بياور، واقعاً در اين سفرمان که عبادت بود از دور شدن از محل تلاقي دو دريا خسته شده امي، زيرا راه درازي را که تا رسيدن به محل تلاقي دو دريا پيموده بودند آنان را خسته نکرده بود و اين از نشانه هايي بود که موسي را راهنمايي کرد که آنچه به دنبالش هست در اينجا مي باشد . نيز علاقه اي که براي رسيدن بدانجا داشت راه را براي آنها آسان کرد، اما آنگ