را بيان نکرد. و گفت: آمدن شما از صحرا احسان بزرگي است که خداوند در حق من نمود. پس نگفت: که شما را از گرسنگي و رنج بيرون آورد و نگفت: به شما نيکي کرد، بلکه گفت: (أَحْسَنَ بَي) با من نيکي کرد و احسانرا به خود نسبت داد. پس با برکت و بزرگوار است خدايي که رحمت خويش را به هر کس از بندگانش که بخواهد اختصاص مي هد واز جانب خويش بدانان رحمت مي بخشد و او بسيار بخشنده است. (مِن بَعْدِ أَن نَّزغَ الشَّيْطَانُ بَيْنِي وَبَيْنَ إِخْوَتِي)پس از ينکه شيطان بين من و برادرانم اختلاف افکند.
و نگفت: شيطان برادرانم را دستخوش فتنه گرداند و به اختلاف وادار کرد، بلکه چنان وانمود کرد که گويا گناه و جهالت از و طرف سرزده است. پس سپاس خداودي را که شيطان را خوار کرد و آن را طرد نمود و ما را بعد از پراکندگي ، جمع و متحد گرداند. 
(إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ لِّمَا يَشَاء ) به راستي که پروردگارم هر چه بخواهد دقيق و سنجيده انجام مي دهد. و احسان و نيکي را از جايي به بنده اش مي رساند که احساس نمي کند، و انسان را از چيزهاي که نمي پسندد نجات مي دهد و به مقام هاي بلن مي رساند . (إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ ) بي گمان او دانا است و درون و برون کارها و رازهاي بندگان را مي داند. (الْحَكِيمُ ) و حکيم است و هر چيزي را در جايش قرار داده و کارها را در اوقات معين انجام مي دهد. 
و هنگامي که خداوند قدرت و نعمت و پادشاهي را به يوسف داد و او را به ديدار پدر و مادر و برادرانش شاد نمود، و از علم و دانش بزرگي برخوردار گرداند، در حالي که به نعمت خدا اعتراف مي کرد و شکر خدا را به جاي مي آورد و از خداوند مي خواست او را به جاي مي آورد و از خداوند مي خواست او را بر تسليم شدن در برابر او ثابت قدم بدارد، وگفت: (رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ ) پروردگار! به من بهره اي از فرمانروايي داده اي، و آن اين بود که او سرپرست محصولات زمين و وزير بزرگ پادشاه بود. (وَعَلَّمْتَنِي مِن تَأْوِيلِ الأَحَادِيثِ) و به من معني سخنان کتاب هاي آسماني و تعبير خواب ها را آموخته اي و علاوه بر آن دانش فراوان ديگري را نيز به من ياد داده اي. 
(فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ أَنتَ وَلِيِّي فِي الدُّنُيَا وَالآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِمًا) اي پديد آورندۀ آسمان ها و زمين! تو سرپرست و کارساز من در دنيا و آخرت هستي، اسلام را هميشه بر من پايدار بدار و مرا بر آن ثابت قدم بگردان و بر آن بميران. و اين دعائي نبود براي اين که مرگ وي زودتر تحقق يابد، (وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ ) و مرا به صالحان از قبيل پيامبران و نيکوکاران و برگزيدگان ملحق بگردان.
هنگامي که خداوند اين داستان را براي حضرت محمد عليه السلام بيان کرد. به او فرمود: (ذَلِكَ )خبري غيب است که آن را به تو وحي مي کنيم، و اگر آن را به تو وحي نمي کرديم اين سرگذشت گرامي هرگز به تو نمي رسيد. 
(مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُواْ أَمْرَهُمْ وَهُمْ يَمْكُرُونَ )  و تو بدانگاه که برادران يوسف با همديگر پيمان بستند که بين يوسف و يعقوب جدايي بياندازند، آنجا حضور نداشتي و جز خدا هيچ کس از آنها اطلاع نداشت. 
همانطور که خداوند متعال وقتي داستان موسي و آنچه که برايش پيش آمد بيان کرد، اعلام نمود که برايش پيش آمد بيان کرد، اعلام نمود که براي دانستن آن راهي جز وحي خداوندي وجود ندارد، پس فرمود: ( و ما کنت بجانب الغربي اذ قضينا الي موسي الامر و ما کنت من الشهدين) 
پس اين دليل روشني است بر اينکه آنچه پيامبر عليه السلام آورده است حق و راست است. 
خداوند متعال به پيامبرش محمد عليه السلام مي فرمايد: (وَمَا أَكْثَرُ النَّاسِ وَلَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِينَ ) و بيشتر مردم ايمان نمي آورند گرچه تو بر ايمان آوردن آنها بکوشي، زيرا اهداف و مقاصد آنها فاسد گرديده است، پس حرص و کوشش خيرخواهان به آنان سودي نمي بخشد، هر چند که موانعي هم بر سر راهشان وجود نداشته باشد، به اين صورت که خيرخواهان آنها را تعليم دهند و آنان را به آنچه که برايشان خوب است و شر و بدي را از آنان دور مي گرداند، بدون مزد و پاداش دعوت دهند، و نشانه ها و شواهدي که بر راستي آنان دلالت مي نمايد ارائه نمايد. 
بنابراين فرمود: (وَمَا تَسْأَلُهُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ(  و تو در برابر اين دعوت از آنان پاداشي نمي خواهي، و اين قرآن جز پند و اندرزي براي جهانيان نيست، که آنچه را به آنها فايده مي رساند يادآوري مي کند تا آن را انجام دهند و آنان را از آنچه که به زيانشان است بر حذر مي دارد تا آن را ترک گويند. وَكَأَيِّن مِّن آيَةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ و چه بسيار نشانه هايي در آسمانها و زمين است (كه) از كنار آن اعراض كنان ميگذرند. 
وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلاَّ وَهُم مُّشْرِكُونَ و بيشترشان (كه ادعا مي كنند) به خدا ايمان نمي آورند مگر اينكه مشركند. 
أَفَأَمِنُواْ أَن تَأْتِيَهُمْ غَاشِيَةٌ مِّنْ عَذَابِ اللّهِ أَوْ تَأْتِيَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً وَهُمْ لاَ يَشْعُرُونَ آيا ايمن هستند از اين كه عذاب فراگيري از سوي خدا آنان را دربرگيرد، يا ناگهان قيامت به سراغشان بيايد، در حالي كه غافل و بي خبر باشند؟
قُلْ هَـذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَاْ وَمَنِ اتَّبَعَنِي وَسُبْحَانَ اللّهِ وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ بگ: «اين راه من است، با آگاهي و بينش به سوي خدادعوت مي كنم و پيروان من هم (بايد چنين باشند) وخداوند پاك است و من از مشركان نيستم.
(وَكَأَيِّن مِّن آيَةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْهَا) و چه بسيار نشانه هايي در آسمانها و زمين است كه بر توحيد خداوند دلالت مي نمايد كه ازكنار آن اعراض كنان ميگذرند. با وجود اين، گرچه شمه اي از ايمان برده اند. (وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلاَّ وَهُم مُّشْرِكُونَ) اما بيشترشان كه ماعي ايمان به خداوند هستند مشرك ميباشند. 
پس آنان گرچه به ربوبيت خداوند متعال و اينكها و آفريننده و روزي دهنده و مدبر همة كارهاست ايمان مي آورند، امادر موضوع الوهيت خداوند و يگانگي او شرك مي ورزند. پس براي آنان چيزي جز اين باقي نمانده است. كه عذاب ايشان را فراگيرد، در حالي كه از عذاب خدا ايمن هستند. 
(أَفَأَمِنُواْ )آيا كساني كه اين كارها را انجام مي دهند و آيات خدا روي بر مي تابند ايمن هستند از اينكه (أَن تَأْتِيَهُمْ غَاشِيَةٌ مِّنْ عَذَابِ اللّهِ) عذابي فراگير آنان را بپوشاند و همة آنها را فراگيرد و ريشه كن كند. 
(أَوْ تَأْتِيَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً وَهُمْ لاَ يَشْعُرُونَ ) يا ناگهان قيامت به سراغشان بيايد، در حالي كه ازآن خبر نداشته باشند. يعني آنها خود را مستحق عذاب خدا قرار داده اند، پس بايد به سوي خدا بر گردند و توبه نمايند و آ