 سازم، ولي خوبي را به خداوند نسبت داد و گفت (فَأَرَادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغَا أَشُدَّهُمَا وَيَسْتَخْرِجَا كَنزَهُمَا رَحْمَةً مِّن رَّبِّكَ) و پروردگارت خواست آن دو کودک به نهايت رشدشان برسند و گنج خود را بيرون بياورند و اين مرحمت پروردگارت بود، چنان که ابراهيم عليه السلام گفت: (و اذا مرضت فهو يشفين) و هرگاه بيمار شوم او مرا شفا مي دهد. 
و جن ها گفتند: (و انا لا ندري اشر اريد بمن في الارض ام اراد بهم ربهم رشدا) و ما نمي دانيم که براي اهل زمين شري خواسته شده، يا پروردگارشان صلاح آنها را خواسته است؟ با اينکه هر کاري با تقدير و قضاي الهي انجم مي شود، اما در تمام اين موارد بدي به خداوند نسبت داده نشده است. 
36-همسفر نبايد به هيچ وجه از همراهش جدا شود، و او را رها کند و هر وقت خواست از او جدا شود بايد از همراهي اش عذر بخواهد، آن طور که خضر با موسي چنين کرد. 
37- موافقت با دوست، و همسويي با او در غير از امور ممنوع چيزي است مطلوب، و سبب بقاي دوستي و همسفري و محکم شدن آن مي گردد، همانطور که عدم موافقت سبب قطعي شدن رفاقت و همراهي مي شود. 
38- همانا قضايايي را که خضر اجرا نمود، تقديرات محض خداوند بود که خداوند آنها را اجرا نمود و بر دست اين بنده ي صالح علمي کرد تا بندگانان بدين وسيله در هر کار و قضيه اي بر الطاف او استدلال کنند، و اينکه بدانند خداوند کارهايي را بر بنده مقدر مي کند که جداً آنها را ناپسند مي دارد اما خير و صلاح دين او در آنهاست، همچنانکه در قضيه ي پسر بچه چنين بود و يا خير و صلاح دنياي او در آن است همچنانکه در قضيه ي کشتي روي داد. پس خداوند نمونه هايي از لطف و کرم خود را بر آنان نشان داد تا هدف از تقديرات ناگوار خدا را بشناسند و به آن خشنود گردند.وَيَسْأَلُونَكَ عَن ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَيْكُم مِّنْهُ ذِكْرًا و دربارۀ «ذي القرنين» از تو مي پرسند، بگو: «گوشه اي از سرگذشت او را برايتان بازگو خواهم کرد». 
إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَآتَيْنَاهُ مِن كُلِّ شَيْءٍ سَبَبًا همانا به او در زمين قدرت و حکومت داديم و از هر چيزي به او وسيله اي بخشيديم. 
فَأَتْبَعَ سَبَبًا پس او و هم سببي را دنبال کرد. 
حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِندَهَا قَوْمًا قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا تا آنکه به غروبگاه خورشيد رسيد، آن را چنان يافت که [انگار خورشيد] در چشمه اي سياه فرو مي رود، و در آن نزديکي گروهي را يافت. گفتيم: «اي ذوالقرنين» [اختيار در دست توست] يا عذاب [شان] مي دهي و يا نسبت به ايشان خوبي مي کني».
قَالَ أَمَّا مَن ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُّكْرًا گفت: «اما کسي که ستم کند او را عذاب خواهي داد سپس در آخرت به سوي پروردگارش برگردانده مي شود و او [نيز] سخت عذابش مي دهد».
وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاء الْحُسْنَى وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا يُسْرًا و اما کسي که ايمان آورد و کار شايسته انجام دهد پاداش نيکو خواهد داشت و ما به فرمان خود او را به کاري آسان وا خواهيم داشت. 
اهل کتاب با مشرکين دربارۀ داستان ذي القرنين از پيامبر عليه السلام پرسيدند، خداوند پيامبر را دستور داد تا بگويد: (سَأَتْلُو عَلَيْكُم مِّنْهُ ذِكْرًا) گوشه اي از سرگذشت او را برايتان بازگو خواهم کرد. يعني برخي از حالات او را که مايۀ پند و عبرت است برايتان بازگو مي کنم، و ديگر حالات او را برايشان بازگو نگرد. 
(إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ) خداوند به او پادشاهي داد، و به وي در سرزمين هاي دنيا قدرت و نفوذ داد و مردم را مطيع او نمود. 
(وَآتَيْنَاهُ مِن كُلِّ شَيْءٍ سَبَبًا ) و ابزار هر چيزي را در اختيار او قرار داديم. يعني خداوند اسبابي را که در پي به دست آوردن آن بود و از آن براي پيروز شدن بر شهرها است،اده مي نمود و رسيدن به آبادي هاي دور دست را براي او آسان مي کرد، به وي داد، ، (فَأَتْبَعَ سَبَبًا) و او نيز از اين وسايلي که خداوند به وي بخشيده بود به بهترين شيوه است،اده کرد. يعني آنها را در راستاي رسيدن به هدف خود به کار برد. چرا که هر کس نمي تواند از وسائل به نحو مطلوب است،اده نمايد، و يا نمي تواند وسيلۀ واقعي را به دست آود. و ا گر اين دو چيز وجود نداشته باشد يا يکي از آنها نباشد مقصود حاصل نمي گردد. 
وسايلي که  خداوند به او بخشيده بود ما را از آن آگاه نساخته، و پيامبر نيز ما را به آن آگاهي نکرده است. 
در روايت نيز به طوري که مفيد علم باشد از آن ذکر به ميان نيامده است . بنابراين جز اين که در اين مورد سکوت کنيم کاري از دست ما ساخته نيست، و نبايد به آنچه روايت هاي اسراييلي نقل مي کنند توجه کرد. ولي به طور کلي مي دانيم که آن ها وسايل زياد، قوي، داخلي و خارجي بوده اند که از اين طريق توانسته است لشکر بزرگي را با سرباز و اسلحه و سازو کار نظامي گسترده سامان دهد، و با اين لشکر و ارتش مسلح توانست دشمنان را شکست دهد، و به شرق و غرب و اطراف دنيا دسترسي پيدا کند. پس خداوند به او چيزي بخشيد که با آن به غروبگاه خورشيد رسيد، تا اينکه خورشيد را مشاهده کرد؛ انگار در چشمه اي سياه غروب مي نمايد لازم به ذکر است که هر کس بين او و افق غربي خورشيد، آبي قرار گيرد چنين مي پندارد که گويا خورشيد به داخل آب غروب مي کند، گرچه خورشيد نسبت به آب ارتفاع بسيار بلندي داشته باشد. و ذوالقرنين در مغرب زمين قومي را يافت. 
(قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا (و گفتيم: «يا آنها را با کشتن و زدن و اسير کردن و امثال آن عذاب ده و يا اينکه با آنها به نيکي رفتار کن. و به ذوالقرنين اختيار داده شد که يکي از اين دو راه را انتخاب نمايد، چون ظاهراً آنها يا کافر بوده اند و يا فاسق، و يا نوعي از کفر و فسق در آنها وجود داشته است، زيرا اگر مومن غير فاسق بودند به ذوالقرنين اجازه داده نمي شد که آنها را شکنجه دهد و ذوالقرنين در قبال آنها چنان سياستي را در پيش رگفت که سزاوار ستايش گرديد، زيرا خداوند به او چنين توفيقي را داد. پس گفت: من آنها را به دو گروه تقسيم مي کنم:
(أَمَّا مَن ظَلَمَ ) اما کسي که با کفر ورزيدن، ظلم و ستم کند، (فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُّكْرًا ) او را عذاب خواهيم داد، سپس در آخرت به سوي پروردگارش باز برگردانده مي شود و او نيز سخت عذاب مي دهد. يعني به عذاب دنيا و آخرت گرفتار مي شود. (وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاء الْحُسْنَى) و اما کسي که ايمان آورد و کار شايسته انجام دهد پاداش او در نزد خداوند پاداشي نيکو خواهد بود . (وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا يُسْرًا ) و با او به نيکي رفتار مي کنيم، و