فت: اين همان تخت است، چون در آن تعبيري صورت گرفته بود. و اين را هم نفي نكرد كه آن نيست، چون آن را شناخت. بنابراين كلمهاي گفت كه احتمال دو چيز را داشت و هر دو حال راست بودند. سليمان با تعجب از هدايت و عقل او، و با به جا آوردن شكر الهي كه به او برگتر از اين را داده است، گفت: وَأُوتِينَا الْعِلْمَ مِن قَبْلِهَا ما پيش از اين زن از هدايت و عقل و دور انديشي برخوردار شده، وَكُنَّا مُسْلِمِينَ و مسلمان و فرمانبردار بودهايم.
و احتمال دارد كه اين، گفته ملكه سبا باشد آنگاه گفت: «ما پيش از آنكه قدرت سليمان را در حاضر آوردن تخت پادشاهيام از آن مسافت دور مشاهده كنيم، اطلاع داشتيم كه او داراي سلطنت و اقتدار فراواني است. پس به حقانيت او يقين كرده، و تسليم شده به نزد او آمده، و در برابر قدرت او سر تسليم فرود آوردهايم».
خداوند متعال فرمود: وَصَدَّهَا مَا كَانَت تَّعْبُدُ مِن دُونِ اللَّهِ و آنچه به جاي خدا ميپرستيد او را از اسلام بازداشته بود، وگرنه او داراي چنان هوشياري بود كه به وسيله آـن حق و باطل را تشخيص ميداد، ولي عقايد و باورهاي باطل بينش قلب را از بين ميبرد. إِنَّهَا كَانَتْ مِن قَوْمٍ كَافِرِينَ همانا او از زمرة قوم كافر بود. پس بر دين آنها باقي مانده و آن را ادامه ميداد. و بسيار كم اتفاق ميافتد كه در بين قومي يك نفر – تنها با استاد به عقل و تشخيص خود- از گمراهي و اشتباهات و آداب و رسوم متداول آيين قوم خود كنارهگيري كند. بنابراين باقي مانده او بر كفر عجيب نيست. سپس سليمان خواست تا او از پادشاهي و سلطنتش چيزهايي را ببيند كه عقلها را حيران مينمايد. بنابراين او را فرمان داد تا وارد كاخ و آن جايگاه بلند و وسيع شود؛ نشيمنگاه شيشهاي كه رودها زير آن روان بود.
قِيلَ لَهَا ادْخُلِي الصَّرْحَ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً به آن زن گفته شد: وارد كاخ شو، هنگامي كه آن را ديد گمان برد كه آب عميقي است چون شيشهها شفاف و صاف بودند، و آب از زير آن ديده ميشد و انگار در حال جريان بود. وَكَشَفَتْ عَن سَاقَيْهَا و دامن از دو ساق خود بالا زد تا وارد آب شود. و اين نيز از عقل و ادب او بود، زيرا از وارد شدن به محلي كه دستور به وارد شدنش داده شده بود امتناع نورزيد، چون ميدانست كه جز براي بزرگداشت به آنجا دعوت نشده است و ميدانست كه پادشاهي سليمان و ترتيب كارهايش بر اساس فرزانگي و حكمت است. و در دل او كوچكترين شك و ترديدي باقي نماند.
وقتي براي وارد شدن آماده گرديد، به او گفته شد: إِنَّهُ صَرْحٌ مُّمَرَّدٌ مِّن قَوَارِيرَ اين صحني صاف از بلور است، پس نيازي نيست كه دامن از دو ساق خود بالا بزني.
هنگامي كه به سليمان رسيد، و آنچه كه بود مشاهده كرد، و نبوت و رسالت او را دانست، توبه نمود و از كفرش بازگشت و قَالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ گفت: «پروردگارا! من برخود ستم كردهام، و همراه با سليمان تسليم پروردگار جهانيانم».
اين اصل داستاني است كه خداون از ملكة سبا و آنچه كه در رابطه با سليمان برايش اتفاق افتاده بود. براي ما بيان فرموده است. و غير از اين هر چه كه باشد ساختگي و از داستانهاي اسراييلي است كه به تفسير كلام خدا ربطي ندارد. آنچه گفتيم از اموري است كه بايد به آن يقين كرد، زيرا از طريق وحي به ما رسيده است.
و آنچه در اين مورد نقل شده است همه، يا بيشتر آن چنين نيست، پس بهتر است كه از داستانهاي بياساس دوري شود، و در تفاسير وارد نگردند. والله اعلم.وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ فَإِذَا هُمْ فَرِيقَانِ يَخْتَصِمُونَ و به راستي به سوي قوم ثمود برادرشان صالح را فرستاديم، كه خدا را بپرستيد. اما آنان به دو گروه تقسيم شدند كه با هم ستيزه ميكردند.
قَالَ يَا قَوْمِ لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّيِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ لَوْلَا تَسْتَغْفِرُونَ اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ [صالح] گفت: «اي قوم من! چرا با شتاب گناه و بدي را پيش از نيكي ميجوئيد؟ چرا از خداوندآمرزش نميخواهيد تا مورد رحمت قرار گيريد؟!».
قَالُوا اطَّيَّرْنَا بِكَ وَبِمَن مَّعَكَ قَالَ طَائِرُكُمْ عِندَ اللَّهِ بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ گفتند: «ما تو و كساني را كه با تو هستند به فال بد گرفتهايم». گفت: «فال بدتان نزد خداوند است، بلكه شما گروهي هستيد كه آزموده ميشويد».
وَكَانَ فِي الْمَدِينَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ و در آن شهر نه نفر بودند كه در زمين فساد ميكردند و در اصلاح [آن] نميكوشيدند.
قَالُوا تَقَاسَمُوا بِاللَّهِ لَنُبَيِّتَنَّهُ وَأَهْلَهُ ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِيِّهِ مَا شَهِدْنَا مَهْلِكَ أَهْلِهِ وَإِنَّا لَصَادِقُونَ گفتند: «براي همديگر سوگند بخوريد كه بر صالح و خانوادهاش شبيخون ميزنيم، سپس به وارثش ميگوييم: هنگام هلاكت خانوادهاش حاضر نبودهايم و ما راستگوييم».
وَمَكَرُوا مَكْرًا وَمَكَرْنَا مَكْرًا وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ و نقشه كشيدند، و ما هم چارهانديشي كرديم، در حالي كه آنان خبر نداشتند.
فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ مَكْرِهِمْ أَنَّا دَمَّرْنَاهُمْ وَقَوْمَهُمْ أَجْمَعِينَ پس بنگر سرانجام حيلهورزي آنان چگونه بود! ما آنان و قومشان را همگي نابود كرديم.
فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خَاوِيَةً بِمَا ظَلَمُوا إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لِّقَوْمٍ يَعْلَمُونَ پس اين خانههاي آنان است كه به سزاي آنكه ستم كردند فرو تپيده است. بيگمان در اين [ماجرا] براي گروهي كه ميدانند نشانهاي هست.
وَأَنجَيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ و كساني را كه ايمان آورده و تقوا پيشه كرده بودند، نجات داديم.
خداوند متعال خبر ميدهد كه صالح را به سوي قبيلة معروف ثمود فرستاد كه از نسل و خاندان آنها بود. او آنها را فرمان داد كه فقط خداي را بپرستيد و انبازان و بتها را رها كنند. فَإِذَا هُمْ فَرِيقَانِ يَخْتَصِمُونَ اما آنان به دو گروه تقسيم شدند؛ برخي مؤمن و برخي كافر شدند كه بيشترشان كافر بودند، و اي دو گروه با هم ستيز و كشمكش پرداختند.
قَالَ يَا قَوْمِ لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّيِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ صالح گفت: چرا قبل از انجام نيكيها كه به سبب آن احوال شما سامان مييابد، و امور ديني و دنياييتان بهبود مييابد، در انجام بديها شتاب ميورزيد و به آن علاقهمنديد؟حال آنكه دليلي وجود ندارد كه كارهاي بد را انجام دهيد؟ لَوْلَا تَسْتَغْفِرُونَ اللَّهَ چرا از خداوند آمرزش نميخواهيد و از شركورزي و گناهانتان توبه نكرده، و دعا نميكنيد تا آمرزيده شويد؟ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ باشد كه مورد رحمت قرار گيريد، زيرا رحمت خداوند به نيكوكاران نزديك است، و هر كس از گناهان توبه نمايد از نيكوكاران است.
قَالُوا آنها با تكذيب و مخالفت به پيامبرشان صالح گ