ه به خاطر آن معجزات ايمان مي آورند.
پس به فرض اينکه معجزات فرو فرستاده شوند، در فرو فرستاده شدن آن فايده اي نيست.
و از آنجا که هدف بيان حق بود، خداوند طريق آن را بيان زکرد و فرمود : أوَلَم يکفِهِم آيا براي اين که آنها به راستگو بودن تو و راست بودن آنچه که آورده اي پي ببرند اين کافي و بسنده نيست که أنَّآ أنزَلنَا عَلَيکَ الکِتبَ يتلَي عَلَيهِم ما کتاب را بر تو نازل کرده ايم که بر آنها خوانده مي شود؟! کلام مختصر و جامعي که در آن نشانه هاي روشن و آشکار زيادي هست! و همانطور که قبلاً بيان شد پيامبر بي سوادي که خواندن و نوشتن را بلد نيست آن را آورده است و اين بزرگترين دليل بر صحت و راست بودن آن است. سپس ناتوان بودن آنها از مبارزه با قرآن نشانۀ ديگري بر حقانيت آن است. و قرآن آشکارا بر آنها خوانده مي شود و از جانب خداست، و پيامبر در زماني که ياورانش اندک و مخالفان و دشمنانش زياد بودند آن را اظهار نمود، و اندک بودن ياوران و زياد بودن دشمنانش او را از آشکار کردن قرآن باز نداشت بلکه به صورت علني در ميان مردم اعلام کرد که اين سخن پروردگارم مي باشد، و آيا کسي توان مقابله  با آن را دارد، و آيا کسي مي تواند سخني مانند آن بياورد؟! پس اين دليلي بر راست بودن قرآن است.
و قرآن کتاب هاي گذشته را تصديق کرده و مطالب آنها را تصحيح نموده است و تحريف و تغييري که در آنها صورت گرفته بيان کرده است. اين نيز دليلي ديگر بر حقانيت قرآن مي باشد.
و قرآن در امر و نهي خود به راه راست هدايت مي نمايد و اين دليلي بر حق و راست بودن آن است. بنابراين قرآن به هيچ چيزي دستور نداده است که عقل بگويد کاش به آن فرمان نمي داد. و از هيچ چيزي نهي نکرده است که عقل بگويد کاش از آن نهي نمي کرد. بلکه امر و نهي قرآن مطالق با عدالت و دادگري و حکمت و عقل صاحبان بينش و خرد است. نيز رهنمودها و احکام قرَآن همگام با زمان و مکان حرکت مي کند به گونه اي که در هيچ زمان و مکاني جز با احکام قرآن کارها بهبود نمي يابد. اين نيز دليلي است بر اينکه قرآن حق و از جانب خداست.
پس همۀ اين موارد براي کسي که بخواهد حق را تصديق نمايد و در پي يافتن آن برآيد کافي است، و خداوند کسي را که به قرآن بسنده نکند به مرادش نرساند، و هر کس را که قرآن شفا بخش او نيست خداوند شفايش ندهد، و هر کس به وسيلۀ قرآن هدايت شود و قرآن برايش بسنده باشد اين براي او مايۀ خير و رحمت است. از اين رو فرمود : إنَّ فِي ذَلِكَ لَرَحْمَهً وَ ذِكْرَي لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ بي گمان در اين براي گروهي كه باور مي دارند رحمت و پندي هست. چون به وسيلة قرآن علم فراوان و خير زياد به دست مي آيد و دل ها و ارواح پاكيزه مي گردند و باورها و عقايد پاك مي شوند و اخلاق كامل مي گردد و در ساية چنين رحمتي مي توان به فتوحات الهي و اسرار رباني دست يافت.
قُلْ كَفَي بِاللهِ بَيْنِي وَ بَيَنْكُمْ شَهِيداً بگو : همين بس كه خدا ميان من و شما گواه است، من او را گواه گرفته ام كه اگر دروغگو باشم عذابي بر من فرود آورد كه ماية عبرت شما باشد، و اگر او مرا ياي كند و كارها را بر من آسان گرداند بايد اين شهادت و گواهي بزرگ خداوند شما را كافي باشد. بنابراين اگر در دل هايتان چنين است كه گواهي او – و شما آن را نشنيده و نديده ايد به عنوان دليل كافي نيست، پس او يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَواتِ وَ الاَرْضِ آنچه را در آسمان ها و زمين است مي داند. از جمله چيزهايي كه خداوند آن را مي داند حالت و سخن من و شماست. پس من به دورغ چيزهايي به او نسبت نمي دهم زيرا او مي داند و بر كيفر دادن من توانايي دارد. و اگر دروغ بگويم و آن را به او نسبت دهم و مرا كيفر او خواهد بود. آن گونه كه فرموده است : وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الأقَاوِيلِ – لَأ خَذناَ مِنْهُ بِاليَمِينِ – ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الوَتِينَ و اگر برخي سخن هاي دروغ را به ما نسبت مي داد او را مي گرفتيم و رگ هاي گردنش را قطع مي نموديم.
وَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ بِالبَطِلِ وَ كَفَرُواْ بِاللهِ أوْلَئِكَ هُمُ الْخَسِرُونَ و كساني كه به باطل ايمان آوردند و به خدا كفر ورزيدند اينانند كه زيانكارند، چون آنها ايمان آوردن به خدا و فرشتگان و كتاب ها و پيامبران و روز قيامت و نعمت پايدارو جاودان را از دست داده اند، و به جاي برخورداري از حق و ]راه[ صحيح، هر امر باطل قبيحي بهرة آنها گرديده، و به عوض نعمت و آسايش، عذاب دردناكي عايدشان شده است. پس آنان در روز قيامت خود و خانواده هايشان را از دست مي دهند.وَ يَسْتَعْجِلوُنَكَ بِالْعَذَابِ وَ لَوْ لَآ أجَلٌ مُّسَمًّي لَّجَآء هُمُ الْعَذَابُ وَ لَيَأتِيَنَّهُم بَغْتَهً وَ هُمْ لَا يَشْعُرُونَ و آنان عذاب را با شتاب از تو مي جويند، و اگر موعدي مقرر نبود به يقين عذاب به آنان مي رسيد و ناگهان در حالي كه نمي دانند عذاب به سراغشان مي آمد.
يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ وَ إنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَهٌ بِالْكَفِرِينَ آنان عذاب را به شتاب از تو مي خواهند و بي گمان جهنم فرا گيرندة كافران است.
يَوْمَ يَغْشَهُمُ الْعَذَابُ مِن فَوْقِهِمْ وَ مِن تَحْتِ أرْجُلِهِمْ وَ يَقُولُ ذَوقُواْ مَا كُنتُمْ تَعْلَمُونَ روزي كه عذاب از بالاي سرشان و از زير پاهايشان آنان را فرو مي پوشاند و ]خداوند[ مي گويد : «بچشيد آنچه را كه مي كرديد».
خداوند از جهالت كساني خبر مي دهد كه پيامبر و آنچه را كه آورده است تكذيب مي كنند و آنها در حالي كه براي آمدن عذاب شتاب دارند و بيشتر حق را تكذيب مي كنند، مي گويند : مَتَي هَذَا الْوَعْدُ إن كُنتُمْ صَدِقِينَ اين وعده كي خواهد آمد اگر راست مي گوييد؟ خداوند متعال مي فرمايد : وَ لَوْ لَآ أجَلٌ مُّسَمًّي و اگر موعدي مقرر براي نازل شدن عذاب نبود كه هنوز آن زمان مقرر فرا نرسيده است، لَجَآءَ هُمُ العَذَابُ عذاب به سراغشان مي آمد، چون آنها ما را ناتوان به حساب مي آورند و حق را تكذيب مي كنند.
و اكر ما آنها را به سبب جهالت و ناداني اشان مي گرفتيم سخنشان بسيار زود آنها را به عذاب و كيفر گرفتار مي كرد : ولي – با وجود اين – آنها براي نازل شدن عذاب شتاب نكنند و گمان نبرند كه دير خواهد آمد، وَلَيَأتِيَنَّهُم بَغْتَهً وَ هُمْ لَا يَشْعُرُونَ بلكه ناگهان در حالي كه نمي دانند عذاب به سراغشان خواهد آمد. و همانطور كه خداوند خبر داد اتفاق افتاد و هنگامي كه با غرور و فخر فروشي به جنگ «بدر» آمدند به گمان اينكه مي توانند به هدف خود دست يابند خداوند آنها را خوار گردانيد و بزرگان و سرانشان را نابود كرد و همة افراد شرور آنها را هلاك نمود و هيچ خانه اي نماند مگر اينكه مصيبت بدان وارد شد. پس عذاب از جايي به سراغشان آمد كه گمانش را نمي بردند.
و اگر عذاب دنيا آنها را فرا نگيرد عذاب آخرت را در پيش دارند كه هيچ يك از آنها نمي تواند از آن رهايي يابد خواه در دنيا عذاب داده شده باشد يا مهلت يافته باشد. وَ إنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَهُ بِالْكَفِرِينَ و همانا جه