وند او را صدا زد، چنان که فرموده است: (وندينه من جانب الطور الايمان و قربنه نجيا) واز سوي راست کوه طور او را نداد داديم، و او را نزديک ساختيم و با مناجات خود مشرف ساختيم.
(إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى) خداوند او را خبر د اد که پروردگارش مي باشد، و بدان اهتمام دهد و کفشهايش را در بياورد، چون او در وادي مقدس و پاک و معظم «طوي» مي باشد. و براي مقدس بودن آن سرزمين همين کافي است که خداوند آن را باري مناجات با کليم خود موسي انتخاب کرد. و بسياري از مفسرين گفته اند: خداوند موسي را دستور داد تا کفشهايش را در آورد چون کفشهايش از پوست الاغ بود وخداوند بهتر مي داند.قُل لَّن يَنفَعَكُمُ الْفِرَارُ إِن فَرَرْتُم مِّنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذًا لَّا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلًا؛ بگو : اگر از مرگ  يا کشته  شدن  بگريزيد ، هرگز گريختن  سودتان  ندهد  و، آنگاه  از زندگي  جز اندکي  بهره  مند نخواهيد شد.
«قُل» با سرزنش کردن آنها به خاطر فرارشان و يا بيان اينکه فرار برايشان سودي ندارد به آنها بگو:« لَّن يَنفَعَكُمُ الْفِرَارُ إِن فَرَرْتُم مِّنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ» فرار از مرگ يا کشته شدن سودي به حال شما نخواهد داشت و اگر در خانه هايتان باشيد کساني که کشته شدن آنان مقّرر گشته است به محل کشته شدن خويش خواهند رفت. اسباب فايده مي بخشد اما به شرطي که در خلاف جهت قضا و تقدير الهي نباشد، و هرگاه تقدير و قضاي الهي بيايد هر سببي از بين مي رود و هر وسيله اي که انسان گمان برد او را نجات مي دهد باطل مي شود. « وَإِذًا لَّا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلًا» و آن گاه که فرار کرديد تا از مرگ  و کشته شدن در امان بمانيد و در دنيا بهره مند شويد و لذت ببريد، بدانيد که شما جز از کالايي اندک بهره مند نخواهيد شد ، و چنان اندک و ناچيز است که به فرار و ترک نمودن دستور خدا و از دست دادن لذت و بهره مندي هميشگي در بهشت نمي ارزد و با آن برابري نمي کند.قُلْ مَن ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُم مِّنَ اللَّهِ إِنْ أَرَادَ بِكُمْ سُوءًا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَلَا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا؛ بگو : اگر خدا برايتان  قصد بدي  داشته  باشد يا بخواهد به  شما رحمتي   ارزاني  دارد ، کيست  که  شما را از اراده  او نگه  دارد  ايشان  جز خدا  براي  خوددوست  و مددکاري  نخواهند يافت.
سپس بيان کرد که هرگاه خداوند بخواهد مصيبتي به بنده برساند اسباب و وسايل، هيچ چيزي را از بنده دور نمي کنند. پس فرمود:« قُلْ مَن ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُم مِّنَ اللَّهِ إِنْ أَرَادَ بِكُمْ سُوءًا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ رَحْمَةً» بگو: چه کسي مي تواند شما را در برابر اراده خدا حفظ کند اگر او مصيبت يا رحمتي را براي شما بخواهد؟ زيرا اوست که مي دهد وباز مي دارد. سود دهنده و زيان رساننده اوست، خير را جز او کسي نمي آورد و بدي را جز او کسي دور نمي کند. « وَلَا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا» و آنها جز او سرپرست و ياوري نخواهند داشت که آنان را سرپرستي نمايد و منافعشان را فراهم آورد. و ياوري ندارند که آنها را ياري کند و زيان ها را از آنان دور بدارد. پس بايد از کسي اطاعت کنند که او به تنهايي همه کارها را انجام مي دهد؛ کسي که خواست او نافذ است و هرچه تقدير نمايد اجرا مي شود . و اگر او کسي را سرپرستي و کمک نکند ياري و حمايت هيچ سرپرست و ياوري برايش سودبخش نيست.قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنكُمْ وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا ؛ خدا مي  داند چه  کساني  از شما مردم  را از جنگ  باز مي  دارند  و نيز مي   شناسد کساني  را که  به  برادران  خود مي  گويند : به  نزد ما بياييد  و جز  اندکي  به  جنگ  نمي  آيند.
سپس خداوند به کساني که مردم را از جنگ بازمي داشتند وعيد داد و آنها را تهديد نمود و فرمود:« قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنكُمْ» خداوند کساني را که مردم را از بيرون رفتن براي جنگ باز مي داشتند، « وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا» و به برادرانشان که براي جنگ بيرون رفته بودند، مي گفتند: به سوي ما بياييد يعني برگرديد. همانطور که گفتند:« يأَهلَ يثرِبَ لَا مُقَامَ لَکُم فَارجِعُوا» اي اهل مدينه! اينجا جاي ماندن شما نيست، پس برگرديد. خداوند اين گونه افراد را به  خوبي مي شناسد. 
و آنها با اينکه ديگران را از شرکت در جنگ باز مي داشتند خودشان « وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا» بسيار کم در جهاد و کارزار شرکت مي کردند و بيشتر از همه مردم دوست داشتند از جنگ باز بمانند چون در وجود آنها انگيزه اي براي جهاد وجود نداشت و انگيزه جهاد، ايمان و صبر است که آنها فاقد آن بودند. و وجود آنها سرشار از نفاق و بي ايماني بود که اين مقتضي بزدلي و ترس مي باشد.أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذَا جَاء الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُم بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُوْلَئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا ؛ هر خيري  را از شما دريغ  مي  دارند ، و چون  وحشت  فراز آيد بيني  که  به   تو، مي  نگرند و چشمانشان  در حدقه  مي  گردد مثل  کسي  که  از مرگ  بيهوش  شده   باشد و چون  وحشت  از ميان  برود ، از حرص  غنايم  با زبان  تيز خود  برنجانندتان   اينان  ايمان  نياورده  اند  و خدا اعمالشان  را تباه  کرده   است  و اين  کار بر خدا آسان  بوده  است.
« أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ» حاضر نيستند جن و مال خود را فدا کنند و در راه کارزار از آن استفاده شود. آنها با مال و جان خود جهاد نمي کنند، « فَإِذَا جَاء الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ» و هنگامي که لحظات بيم و هراس فرا مي رسد به خاطر بزدلي و ترسي که دلهايشان را لرزان نموده و اضطرابي که خاطرشان را پريشان کرده است و از ترس اينکه مبادا به جنگيدن مجبور شوند، مي بيني به تو نگاه مي کنند در حالي که چشمانشان بي اختيار در حدقه به گردش در مي آيد مانند کسي که دچار سکرات موت شده و مي خواهد بميرد.
« فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ» اما وقتي خوف و هراس از ميان برود و در امنّيت و آرامش قرار گيرند، « سَلَقُوكُم بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ» با سخناني درشت و زباني تيز و ادعاهاي نادرست با شما سخن مي گويند و شما را مي آزاراند، و وقتي سخنان آنها را بشنوي گمان مي بري که اهل شجاعت و اقدام هستند. « أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ» بر آنچه از کمک مالي که از آنها خواسته مي شود بخيل اند و بدترين چيز آن است که انسان در انجام آنچه که بد