ر گردان   ما نيز افسانه  روزگارشان  گردانيديم  و سخت  پراکنده  شان   ساختيم  و در اين  عبرتهاست  براي  شکيبايان  سپاسگزار.
وَلَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقًا مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ؛ شيطان  گمان  خود را در باره  آنها درست  يافت   و جز گروهي  از مؤمنان  ،، ديگران  از او پيروي  کردند.
وَمَا كَانَ لَهُ عَلَيْهِم مِّن سُلْطَانٍ إِلَّا لِنَعْلَمَ مَن يُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْهَا فِي شَكٍّ وَرَبُّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ حَفِيظٌ؛ و شيطان  را بر آنان  تسلطي  نبود ، مگر آنکه  مي  خواستيم  بدانيم  که  چه   کساني  به  قيامت  ايمان  دارند و چه  کساني  از آن  در شک  هستند  و  پروردگار تونگهبان  هر چيزي  است.
سبا قبيله ي معروفي در منطقه ي جنوب يمن بود و محل سکونت آنها شهري بود که به آن «مارب» گفته مي شد. يکي از نعمت هاي خدا و الطاف او به همه ي مردم و به ويژه به عرب ها اين است که خداوند اخبار هلاک شدگان و کيفر داده شدگاني را که در کنار عرب ها بودند و آثار آنها مشاهده مي شود و مردم اخبار و حکايت آنها را براي يکديگر نقل مي کردند بيان کرده است ، تا بهتر حقيقت را تصديق نمايند، و اين امر کمک مي کند که موعظه و پند بيشتر پذيرفته شود. پس فرمود:« لَقَدْ كَانَ لِسَبَإٍ فِي مَسْكَنِهِمْ آيَةٌ» به درستي که براي قوم سبأ در محل سکونتشان نشانه ايست، و آن نعمت هايي بود که خداوند به آنها بخشيده و رنج هايي را نيز از آنان دور کرده بود. و اين اقتضا مي کرد که آنها خدا را بپرستند و شکر او را به جاي آورند. سپس اين نشانه را توضيح داد که « جَنَّتَانِ عَن يَمِينٍ وَشِمَالٍ» دو باغ از راست و چپ و رودخانه ي بزرگي داشتند که سيل هاي زيادي در آن جريان مي يافت. آنان در دهانه ي اين رودخانه سد بزرگ و محکمي بسته بودند که آب در آن جا ذخيره مي شد. سيل ها جاري مي گرديد و آب زيادي در آن جا جمع مي شد، سپس با اين آب باغ هاي خود را که در چپ و راست رودخانه قرار داشتند آبياري مي کردند و آن دو باغ بزرگ ميوه هاي زيادي به اندازه ي نياز آنها به بار مي آورد و موجب شادي و سرورشان مي گرديد . پس خداوند آنها را دستور داد تا شکر نعمت هاي فراوان او را به جاي آورند.
يکي ديگر از نعمت ها اين بود که خداوند شهر آنها را شهري پاکيزه قرار داده بود، چون هواي آن خوب بود و از آلودگي خبري نبود که روزي فراوان در آن وجود داشت. و يکي اين که خداوند به آن ها وعده داد که اگر شکر او را به جاي آورند آن ها را مي آمرزد و مورد رحمت خويش قرار مي دهد. بنابراين فرمود:« بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَرَبٌّ غَفُورٌ» شهري پاک و پرودگاري آمرزنده داريد.
و ديگر اينکه وقتي خداوند دانست آنها در تجارت و کسب خود به سرزمين پربرکت و نعمت که ظاهرا همچنانکه عده اي از علماي سلف مي گويند اين سرزمين پربرکت عبارت از آبادي هاي «صنعاء» بوده است. نيز گفته شده است که مراد سرزمين شام بوده است نياز دارند اسبابي را برايشان فراهم کرد که در نهايت راحتي و آساني و در امنيت کامل مي توانستند به آن سرزمين بروند. و آبادي هاي بين محل سکونت آنان و آن سرزمين پيوسته بود، طوري که آنها از مشقت حمل کردن توشه و خوراک راه در امان بودند.
بنابراين فرمود:« وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا قُرًى ظَاهِرَةً وَقَدَّرْنَا فِيهَا السَّيْرَ» و ميان آنان و آبادي هايي که پربرکت و نعمت گردانده بوديم آبادي هاي پيوسته قرار داديم و در آن جا آمد و رفت مقرر داشتيم. يعني مسافتي که آن را مي شناختند و سرگردان نمي شدند. « سِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَ وَأَيَّامًا آمِنِينَ» شب ها و روزها بدون ترس و با اطمينان خاطر در آن سفر کنيد. و اين نعمت کامل خداوند بر آنها بود که آنان را از ترس و هراس ايمان کرد.
پس آنها يادِ خداوند نعمت دهنده و از عبادت او روي گرداندند و مست و مغرور و غرق در نعمت ها گشتند و از راحتي و آسايش به ستوه آمدند، تا اينکه خواستند و آرزو کردند که فاصله ي سفرهايشان بين اين آبادي ها زياد باشد. « وَظَلَمُوا أَنفُسَهُمْ» و با کفر ورزيدن به خدا و نعمت هايش بر خود ستم کردند، آن گاه خداوند به وسيله همين نعمتي که آنان را سرکش و مغرور کرده بود کيفر داد، و بر آنها سيل مخرّب و ويرانگري فرستاد که سد آنها را خراب کرد و باغ هايشان را از بين برد.
پس آن باغ هاي زيبا و درختان پرميوه از بين رفتند و درختاني بي فايده جايگزين آن شدند. بنابراين فرمود:« وَبَدَّلْنَاهُم بِجَنَّتَيْهِمْ جَنَّتَيْنِ ذَوَاتَى أُكُلٍ خَمْطٍ وَأَثْلٍ وَشَيْءٍ مِّن سِدْرٍ قَلِيل» به جاي دو باغشان دو باغ ديگر با ميوه هاي تلخ و داراي درخت گز و چيزي اندک از درخت کُنار جايگزين کرديم. پس همان طور که آنها به جاي شکرگذاري ناشکري کردند نعمت هاي زيباي آنها نيز به چيزهاي زشت و بي فايده تبديل گشت . بنابراين فرمود:« ذَلِكَ جَزَيْنَاهُم بِمَا كَفَرُوا وَهَلْ نُجَازِي إِلَّا الْكَفُورَ» اين کيفر را به سزاي آن که ناسپاسي کردند به آنها داديم. و آيا ما جز کسي را که به خدا کيفر ورزيده و ناسپاسي کرده است مجازات مي کنيم؟
وقتي خداوند اين  عذاب را به آنها چشاند، متلاشي و پراکنده شدند، اين در حالي بود که قبلا در کنار هم بودند . و خداوند آنها را افسانه و سخن هايي بر سر زبان ها قرار داد که مردم حکايت آنها را بيان مي کردند و طوري شدند که مردم در رابطه با تفرقه و دسته دسته شدن از آنان به عنوان ضرب المثل استفاده مي  کردند، و مي گفتند:« همچون فرزندان سبا دچار تفرقه و چند دستگي شدند.» و همه کس حوادثي را که برايشان اتفاق افتاده بود بيان مي کردند.  اما از واقعه ي آنها درس عبرت نمي آموزد مگر  کسي که خداوند درباره ي او فرموده است:« إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ » بي گمان در اين واقعه براي هر شکيبايي سپاسگزاري نشانه هاي عبرتي است؛ کسي که در بر ابر سختي ها صبور و شکيباست و آن را به خاطر خدا تحمل مي کند و در برابر آن  اظهار خشم و ناخشنودي نمي نمايد، بلکه صبر مي ورزد و شکر نعمت هاي خداوند را مي گذارد و به آن اعتراف و اقرار مي نمايد، و خداوندي را که اين نعمت ها را به او ارزاني کرده است مي ستايد، و نعمت ها را در راه اطاعت از خدا به کار مي برد. پس چنين فردي هرگاه داستان سبا و آنچه که برايشان رخ داده است بشنود ، مي داند که اين کيفر و عذاب سزاي ناشکري نعمت خدا بوده است، و هرکس مانند آنها ناسپاسي کند به سزاي آنها گرفتار خواهد شد. 
و شکر نعمت، نعمت را افزون کند و عذاب را دور مي نمايد. و پيامبران خدا در گفته هايشان صادق اند، و روز جزا حق است همان طور که نمونه هاي آن در  دنيا مشاهده مي شود. سپس بيان نمود که قوم سبا کساني بودند که شيطان پندار خود را درباره آنها راست گرداند؛ آن جا که شيطان به پروردگارش گفت:« فَبِعِزَّتِکَ لَأُغوِينَّهُم أَجمَعِينَ، إِلَّا عِبَادَکَ مِنهُم المُخلَصينَ» سوگند به عزت و قد