گر را دوست دارند و هيچ کس آرزو نمي کند که به جاي همسرش کسي ديگر را داشته باشد . و نيز به شدّت پاکدامني همه ي آنها دلالت مي نمايد. و نيز نشانگر آن است که آنها در آن جا به همديگر حسد و کينه نمي ورزند، چون سببي براي حسد و کينه وجود ندارد. « عِنُ ُ» به معني زيبا چشم و سياه چشم است.
« كَأَنَّهُنَّ» حوريان بهشتي انگار، « بَيْضٌ مَّكْنُونٌ» تخم هاي پوشيده شده اي هستند، و اين به خاطر زيبايي و صفاي آنهاست. و به خاطر آن است که رنگ هايشان زيباترين و درخشنده ترين رنگ هاست و هيچ تيرگي و بدي در آن نيست.فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَسَاءلُونَ؛ رو به  يکديگر کنند و به  گفت  و گو پردازند.
قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ إِنِّي كَانَ لِي قَرِينٌ؛ يکي  از آنها گويد : مرا همنشيني  بود .
يَقُولُ أَئِنَّكَ لَمِنْ الْمُصَدِّقِينَ؛ که  مي  گفت  : آيا تو از آنها هستي  که  تصديق  مي  کنند ?
أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَئِنَّا لَمَدِينُونَ؛ آيا آنگاه  که ، مرديم  و خاک  و استخوان  شديم  ، کيفرمان  مي  دهند ?
قَالَ هَلْ أَنتُم مُّطَّلِعُونَ؛ گويد : مي  توانيد از بالا بنگريد ?
فَاطَّلَعَ فَرَآهُ فِي سَوَاء الْجَحِيمِ؛ از بالا بنگرد و او را در ميان  آتش  دوزخ  بيند.
قَالَ تَاللَّهِ إِنْ كِدتَّ لَتُرْدِينِ؛ گويدش  : به  خدا سوگند ، نزديک  بود که  مرا به  هلاکت  افکني.
وَلَوْلَا نِعْمَةُ رَبِّي لَكُنتُ مِنَ الْمُحْضَرِينَ؛ و اگر موهبت  پروردگارم  نبود ، من  نيز همراه  تو مي  بودم.
أَفَمَا نَحْنُ بِمَيِّتِينَ؛ آيا ما را مرگي  نيست .
إِلَّا مَوْتَتَنَا الْأُولَى وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ؛ جز آن  مرگ  نخستين  ? و ديگر عذابمان  نمي  کنند ?
إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ؛ هر آينه  اين  است  کاميابي  بزرگ.
لِمِثْلِ هَذَا فَلْيَعْمَلْ الْعَامِلُونَ؛ عمل  کنندگان  بايد براي  چنين  پاداشي  عمل  کنند.
وقتي خداوند متعال بهره مند شدن آنها را از نعمت ها و شادماني کامل و خوردني ها و نوشيدني ها و همسران زيبا و مجالس نيکو بيان کرد، نيز گفتگوي آنان را به همديگر در رابطه با چيزهاي گذشته توصيف نمود و فرمود: آنان همچنان مشغول گفتگو و پرسيدن از يکديگر هستند تا اين که گفتگويشان به اينجا مي کشد که يکي از آنها مي گويد:« إِنِّي كَانَ لِي قَرِينٌ» من يک همنشين داشتم که در دنيا همنشين من بود و او زنده شدن پس از مرگ را انکار مي کرد و مرا  به خاطر اين که به زنده شدن پس از مرگ باور داشتم سرزنش مي نمود:« يَقُولُ أَئِنَّكَ لَمِنْ الْمُصَدِّقِينَ أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَئِنَّا لَمَدِينُونَ» و مي گفت: آيا تو از زمره کساني هستي که قيامت را باور مي کنند؟ آيا زماني که مُرديم و تبديل به خاک و استخوان شديم به خاطر اعمالتان به ما سزا و جزا داده مي شود؟ يعني چگونه وقتي از هم پاشيده شويم و به خاک و استخوان تبديل گرديم دوباره زنده خواهيم شد و محاسبه مي شويم و به خاطر اعمالتان سزا و جزا مي بينيم؟! و آيا اين امر غريب و بعيد را تصديق مي کني؟! يعني آن فرد بهشتي به برادرانش مي گويد: اين داستان من است و اين حکايت من و همنشينم بود. و من همچنان مومن باقي ماندم و تصديق کردم و او هم چنان تکذيب مي کرد و زنده شدن پس از مرگ را انکار مي نمود تا اينکه مُرديم و باز دوباره زنده شديم . و من به اين ناز و نعمت رسيدم که مي بينيد؛ نعمت هايي که پيامبران، ما را از آن خبر داده بودند، و او بدون شک به عذاب گرفتار شده است.
« قَالَ هَلْ أَنتُم مُّطَّلِعُونَ» آن بهشتي به دوستانش مي گويد: آيا به دوزخ نگاه نمي کنيد تا به آن همنشين من که در دنيا در کنار هم بوديم نگاه کنيم، تا شادي ما بيشتر گردد و اين را با چشم خود مشاهده نماييم؟ و از ظاهر احوال بهشتيان و شاد شدن آنها به ديدار يک ديگر و موافقت آنها با همديگر چنين بر مي آيد که آنها خواسته ي او را اجابت کرده و به دنبال او راه افتاده تا از همنشين اواطلاع يابند. « فَاطَّلَعَ فَرَآهُ» و او نگاه مي کند و همنشين خود را « فِي سَوَاء الْجَحِيمِ» در وسط عذاب مي بيند، در حالي که عذاب او را از هر طرف احاطه کرده است.
پس به خاطر حالتي که دارد خدا را سپاس مي گويد، زيرا او را از مکر آن فرد نجات داده است. پس آن فرد را سرزنش کرده و مي گويد:« تَاللَّهِ إِنْ كِدتَّ لَتُرْدِين» سوگند به خدا نزديک بود که مرا با شبهاتي که به من القاء مي کردي هلاک گرداني.
« وَلَوْلَا نِعْمَةُ رَبِّي لَكُنتُ مِنَ الْمُحْضَرِينَ» و اگر نعمت پروردگارم نبودکه مرا بر اسلام ثابت قدم و استوار گردانيد من هم به همراه تو از احضارشدگان در  عذاب بودم. « أَفَمَا نَحْنُ بِمَيِّتِينَ؛ إِلَّا مَوْتَتَنَا الْأُولَى وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ»  و مومن با ابراز شادي از نعمت هاي خداوند که به اهل بهشت داده، و اين که در بهشت جاودانه مي مانند و از عذاب در امان هستند، مي گويد: آيا ما نمي ميريم؟! مگر مرگ نخستين که داشتيم و ما عذاب نخواهيم ديد؟! استفهام براي اثبات و تاکيد است. يعني پس آيا ادعا مي کني که ما نمي ميريم به جز مرگ نخستين، و پس از  آن هيچ زنده شدن و عذابي در کار نيست.
« فَأقبَل بَعضُهُم عَلَي بَعضِ يتَسآءلُونَ» و بعضي رو به بعضي ديگر مي کنند و از يکديگر مي پرسند. در اينجا معمول حذف شده است. و مقام، مقام لّذت و شادماني است و بر اين دلالت مي نمايد که آنها در مورد همه آن چيزهايي از هم ديگر سوال مي کنند که از گفتگو کردن درباره آن لذّت مي برند. و يکديگر را در مورد مسائلي جويا مي شوند که در آن اختلاف داشتند. و مشخصّ است که لذّت بردن اهل علم از پرس و جو درباره مسايلي علمي بالاتر از لذّتي است که به سبب يادآوري مسايل دنيا به آنان دست مي دهد. پس آنها از اين نوع لّذت، بهره کاملي دارند، وحقايقي از علم در بهشت برايشان روشن مي گردد که نمي توان آن را بيان کرد.
وقتي نعمت هاي بهشت را بيان کرد و با اين اوصاف زيبا آنها را توصف نمود، بهشت را ستود و عاملان را تشويق کرد که براي رسيدن به آن کار و تلاش نمايند و فرمود:« إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» اين واقعا پيروزي بزرگي است، زيرا آنها به هر خوبي دست يافته اند و هر آنچه که دلشان مي خواهد به دست آورده اند، و هر امر مکروه و نامطلوبي از آنها دور گشته است. پس چرا که اين آخرين مقاصد است که خشنودي پروردگار آسمان ها و زمين آنان را فرا گرفته است. و از نزديکي پروردگار شاد گشته و با شناخت او بهره مند شده و از ديدن  او خوشحال گرديده و از سخن گفتن با او شادمان شده اند!
« لِمِثْلِ هَذَا فَلْيَعْمَلْ الْعَامِلُونَ» براي رسيدن به چنين چيزي کارکنان بايد کار کنند، پس بهشت شايسته ترين و سزاوارترين چيزي است که ارزشمندترين لحظه ها در آن تصرف شده است، و بهترين چيزي است که عارفان هوشيار براي بدست آوردن آن آستين بالا زده اند. و حسرت و افسوس فراوان براي انسان محتاط و عاقبت انديشي است که وقتي بر او س