يخواهد بر شما برتري يابد، اگر خداوند ميخواست حتماً فرشتگاني ميفرستاد، ما چنين چيزي را از پدران پيشين خود نشنيدهايم».
إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ بِهِ جِنَّةٌ فَتَرَبَّصُوا بِهِ حَتَّى حِينٍ او جز شخصي نيست كه در خود جنوني دارد، پس تا مدتي در بارة او صبر كنيد.
قَالَ رَبِّ انصُرْنِي بِمَا كَذَّبُونِ [نوح] گفت: «پروردگارا! چون مرا تكذيب ميكنند ياريام كن».
فَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِ أَنِ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا فَإِذَا جَاء أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ فَاسْلُكْ فِيهَا مِن كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلَّا مَن سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ مِنْهُمْ وَلَا تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ پس به او وحي كرديم كه زير نظر و فرمان ما كشتي را بساز، پس هر گاه فرمان ما صادر شد و آب از تنور بر جوشيد، بلافاصله از همة حيوانات از هر نوعي جفتي [نر و ماده] را سوار كشتي كن خانوادهات را نيز سواركن، مگر كسي از آنان كه وعدة [حق] از پيش بر او مقرر شده است، و دربارة كساني كه ستم ورزيدهاند با من سخن مگو، بيگمان آنان غرق شدنياند.
فَإِذَا اسْتَوَيْتَ أَنتَ وَمَن مَّعَكَ عَلَى الْفُلْكِ فَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي نَجَّانَا مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ پس چون تو و همراهانت بر كشتي [سوار شديد] و استقرار يافتيد، بگو: «ستايش خداوندي را سزا است كه ما را از گروه ستمكاران رهايي بخشد»
وَقُل رَّبِّ أَنزِلْنِي مُنزَلًا مُّبَارَكًا وَأَنتَ خَيْرُ الْمُنزِلِينَ و بگو: پروردگارا! مرا در منزلي پرخير و بركت فرود آور، و تو بهترين فرود آورندگاني».
إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ وَإِن كُنَّا لَمُبْتَلِينَ قطعاً در اين نشانههايي است، و به طور مسلم [ما بندگان خود را] آزمايش مينماييم.
خداوند متعال از رسالت بنده و پيامبرش نوح (ع) سخن به ميان ميآورد كه اولين پيامبري است كه خداوند به سوي اهل زمين فرستاده است. پس خداوند او را به سوي قومش فرستاد كه بتهايي را پرستش ميكردند، و آنها را به پرستش و عبادت خداوند يكتا دستور داد و فرمود: يَقَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ اي قوم من! عبادت را خالصانه براي خداوند انجام دهيد، چون تنها عبادت خالص مورد قبول خداوند ميباشد. 
مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ شما معبود به حقي جز او نداريد. در اينجا خداوند معبودهاي ديگر را باطل قرار داده و الوهيت را براي خويش ثابت مينمايد، زيرا او آفريننده و روزي دهنده است، خدايي كه كمال مطلق از آن اوست و غير از او هر كس كه باشد بر سر خوان كريمانة او روزي ميخورد. أَفَلَا تَتَّقُونَ  آيا از پرستش بتها باز نميآييد؟ بتهايي به شكل و سيماي مردمان صالح درست شده بودند و آنها به همراه خداوند آنان را عبادت ميكردند، پس نوح آشكارا و پنهاني و شب و روز به دعوت دادن آنها پرداخت و دعوتش را تا نهصد و پنجاه سال ادامه داد، اما اين كار جز به سركشي و نفرت قوم او نميافزود.
فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن قَوْمِهِ مَا هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ اشراف و سران كافر قوم در قالب مخالفت با پيامبرشان نوح و بر حذر داشتن مردم از پيروي از او گفتند:اين مرد جز انساني همچون شما نيست، و هدفش از ادعاي نبوت و پيامبري اين است كه بر شما برتري يابد و از او پيروي كنيد، و گر نه او چه برتري بر شما دارد، حال آنكه از نوع شما و يك انسان است؟! و اين مخالفت همواره در ميان تكذيب كنندگان پيامبران وجود داشته است.
و خداوند بر زبان پيامبرانش جواب كاملي به اين اعتراض داده است، آنجا كه آنها به پيامبرانشان گفتند: شما جز انسانهايي همانند ما نيستيد، و ميخواهيد ما را از آنچه كه پدران و نياكانمان پرستش ميكردند باز داريد، پس اگر راست ميگوييد دليل آشكاري براي ما بياوريد. پيامبرانشان گفتند:« [درست است] ما جز انسانهايي مانند شما نيستيم، اما خداوند بر هر كس از بندگانش كه بخواهد منت ميگذارد».
پس آنها خبر دادند كه اين رسالت و نبوت، فضل و منت خداوند است، و شما نميتوانيد دايرة فضل و منت خداوند است، و شما نميتوانيد دايرة فضل او را تنگ كنيد و او را از رساندن فضلش به ما بازداريد. و در اينجا گفتند:  وَلَوْ شَاء اللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَائِكَةً اگ رخداوند ميخواست فرشتهاي را فرو ميفرستاد و اين نيز با مشيت خدا تعارض دارد و باطل است، چون خداوند اگر ميخواست فرشتهاي را فرو ميفرستاد، اما خداوند فرزانه و مهربان است، و حكمت و رحمت او اقتضا مينمايد كه پيامبر از جنس و نوع انسانها باشد، و چون مردم توانايي گفتگو با فرشتگان را ندارند بايد فرستادة خدا از جنس مردم باشد، زيرا در غير اينصورت كار بر ايشان مشتبه ميشد.
و آنها ميگفتند:مَّا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي آبَائِنَا الْأَوَّلِينَ ما در ميان پدران و نياكان خود نشنيدهايم كه پيامبري فرستاده شود. آنها گفتند: نشنيدهايم كه در ميان پدران و پيشينيانمان پيامبري فرستاده شده باشد. و اين جاي تعجب ندارد، زيرا از گذشته آگاهي ندارند، پس آنها نبايد بيخبري و جهالت خويش را دليلي براي خود قرار بدهند. به فرض اينكه خداوند پيامبري را به ميان گذشتگان آنان نفرستاده باشد، دو حالت متصور است: يا آنها بر هدايت بودهاند، كه در اين صورت نيازي به فرستادن پيامبر نبوده است، و يا گمراه بودهاند، پس در اين صورت بايد خداوند را ستايش نمايند كه چنين نعمتي را به آنها اختصاص داده، نعمتي كه به پدرنشان نرسيده است. و نبايد عدم احسان به ديگران سبب شود تا به احساني كه خداوند به آنان ارزاني داشته است كفر ورزند.
إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ بِهِ جِنَّةٌ او جز مردي نيست كه به نوعي از ديوانگي و جنون مبتلا شده است. فَتَرَبَّصُوا بِهِ حَتَّى حِينٍ پس چشم به راه و منتظرش باشيد تا مرگش فرا رسد. شبهاتي را كه ايراد كردند به منظور ابراز مخالفت با نبوت پيامبرانشان بود، كه بر شدت كفر و كينهتوزي آنها دلالت مينمايد. نيز بيانگر آن است كه آنها در نهايت جهالت و گمراهي قرار دارند و اين شبهات به هيچوجه صلاحيت و شايستگي آن را ندارند كه با آنها مخالفت كرد، چرا كه اين شبهات متناقض و با يكديگر مخالفند. پس آنها كه ميگويند: ما هذا بشر مثلكم يريد أن يتفصل عليكم ثابت كردند كه پيامبر عقل و انديشهاي دارد كه از اين طريق توطئه مينمايد تا بر آنها برتري يابد، و رياست كند، پس بايد از او پرهيز كرد، تا كسي فريب او را نخورد. و اين گفته با ادعاي قبلي آنان كه ميگفتند: إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ بِهِ جِنَّةٌ او فقط مردي است كه به نوعي از ديوانگي مبتلا ميباشد، مطابقت ندارد، و اين جز از فرد گمراه و وسوسهگري كه قضيه بر او مشتبه گرديده و هدفش آن است كه به هر طريقي حق را نپذيرد، و رسالت را انكار نمايد، سر نميزند؛ فردي كه نميداند چه ميگويد، و خداوند هر كس را كه با او و پيامبرانش دشمني ورزد خوار ميگرداند.
وقتي نوح ديد كه دعوت كردن وي 