ي مشخص گرديد جايي براي جدال و ستيز و کشمکش باقي نمانده است. چون  منظور از مجادله و گفتگو اين است که حق از باطل روشن گردد تا فردي که راهيافته است هدايت شود و حجّت بر فرد گمراه اقامه گردد. منظور اين است که با اهل کتاب مجادله نشود، چرا که خداوند مي فرمايد: و با اهل کتاب مجادله نکنيد مگر به شيوه اي که بهتر است. منظور همان چيزي است که ما بيان کرديم. « اللَّهُ يَجْمَعُ بَيْنَنَا وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ» خداوند در روز قيامت همه ما را گرد مي آورد و هريک را طبق عملش  مجازات مي کند و  در اين وقت دروغگو و راستگو مشخّص مي شوند.وَالَّذِينَ يُحَاجُّونَ فِي اللَّهِ مِن بَعْدِ مَا اسْتُجِيبَ لَهُ حُجَّتُهُمْ دَاحِضَةٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ؛ و کساني  که  در باره  خدا جدال  مي  کنند ، پس  از آنکه  دعوت  او را، اجابت کرده  اند نزد پروردگارشان  حجتشان  ناچيز است   بر آنهاست  خشم  خدا  و بر آنهاست  عذابي  سخت.
اين آيه « وَالَّذِينَ يُحَاجُّونَ فِي اللَّهِ» تاکيد « لَا حُجَّةَ بَينَنَا وَبَينَکُمُ» ميان ما و شما هيچ مجادله اي نيست مي باشد. « وَالَّذِينَ يُحَاجُّونَ فِي اللَّهِ» و کساني که درباره خدا به وسيله حجّت هاي باطل و شبهات متناقض مجادله  و مخاصمه مي ورزند، « مِن بَعْدِ مَا اسْتُجِيبَ لَهُ» بعد از آن که خردمندان و عاقلان به سبب آيات و نشانه هاي قاطع و دلايل روشن فرمان او را پذيرفته اند، پس اينان که با حق به مجادله مي پردازند، پس از آن که حق برايشان روشن شده است،« حُجَّتُهُمْ دَاحِضَةٌ عِندَ رَبِّهِمْ» مجادله آنها نزد پروردگارشان باطل است و پذيرفتني نيست. چون  مجادله آنها مشتمل بر ردّ حق است و هر آنچه که با حق مخالف باشد باطل است.« و َعَلَيْهِمْ غَضَبٌ» و به خاطر نافرماني و روي گرداني اشان از حجّت هاي خدا و دروغ انگاشتن آن خشم خدا بر آنهاست. « وَلَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ» و عذابي دردناک دارند که آن عذاب نتيجه خشم خداوند بر آنهاست. پس اين کيفر ِ هرکسي است که به وسيله باطل با حق به مجادله مي پردازد.اللَّهُ الَّذِي أَنزَلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ وَالْمِيزَانَ وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ قَرِيبٌ؛ خداست  که  اين  کتاب  بر حق  و ترازو را نازل  کرده  است   و تو چه  مي   داني ? شايد قيامت  نزديک  باشد.
يَسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِهَا وَالَّذِينَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْهَا وَيَعْلَمُونَ أَنَّهَا الْحَقُّ أَلَا إِنَّ الَّذِينَ يُمَارُونَ فِي السَّاعَةِ لَفِي ضَلَالٍ بَعِيدٍ ؛ آنان  که  باورش  ندارند آن  را به  شتاب  مي  طلبند ، و آنان  که  ايمان ، آورده اند از آن  بيمناکند و مي  دانند که  حق  است   آگاه  باش  ، کساني  که   در باره  قيامت  جدال  مي  کنند سخت  در گمراهي  هستند.
وقتي خداوند متعال بيان کرد که حجتّ ها و دلايل او واضح و روشن هستند، طوري که هرکس در وي اميد خيري باشد آن را مي پذيرد، اصل و اساس حجّت ها را نيز بيان کرد،  اساسي که همه دلايل و حجتّ هايي که به بندگان رسيده اند به اين دليل بر مي گردند. پس فرمود:« اللَّهُ الَّذِي أَنزَلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ وَالْمِيزَانَ» خداوند ذاتي است که کتاب و  ابزار سنجش را به حق نازل کرده است. کتاب، اين قرآن بزرگ است که به حق نازل شده و مشتمل بر حق و راستي و يقين است و در سراسر آن نشانه هاي روشن و دلايل  واضح است که بر همه مطالب الهي و عقايد ديني دلالت مي کند. پس قرآن بهترين مسائل و روشن ترين دلايل را ارائه داده است . امّا معيار و ميزان عدالت و سنجش و مقايسه درست وعقل صحيح مي باشد. بنابراين همه دلايل عقلي از قبيل نشانه هاي الهي در کرانه هاي جهان و نشانه هايي که در وجود انسان است و اعتبارات و معيارهاي شرعي و مناسبت ها و علّت ها و احکام و حکمت ها همه در ميزان و معياري داخل هستند که خداوند آن را در ميان بندگانش گذاشته است تا اموري را که اثبات نموده و اموري را که نفي کرده است بسنجيد و به وسيله آن به راست بودن پيام خداوند و پيامبرانش يقين حاصل کنيد. و آنچه از دايره  کتاب و ميزان بيرون است و آنچه گفته مي شود حجّت و دليل است باطل و متناقض مي باشد، اصل آن فاسد است و مباني و فروع آن نيز فاسد مي باشد. و هرکس که قدرت تشخيص را داشته باشد و ادله راجح و مرجوح را از يکديگر تشخيص دهد و حجّت ها و شبهات را از هم بازشناسد، به اين موضوع واقف است. ولي هرکس فريب عبارت هاي آراسته و کلمات فريبنده را بخورد و بصيرت او معني مورد نظر را در نيابد، او اهل اين کار نيست و از سوارکاران اين ميدان نمي باشد. پس موافقت و مخالفت او برابر است.
سپس خداوند متعال با ترساندن کساني که درآمدن قيامت شتاب دارند و منکر آن هستند  فرمود:« وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ قَرِيبٌ» و تو چه مي داني شايد قيامت نزديک باشد، پس زمان و فاصله آن معلوم نيست، و مشخص نيست که چه زماني برپا مي شود، بنابراين در هر وقتي اتفاق افتادن آن انتظار مي رود. 
« يَسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِهَا» کساني که از روي عناد و تکذيب و ناتوان قرار دادن پروردگارشان به آن ايمان ندارند در فرا رسيدن آن شتاب مي ورزند، « وَالَّذِينَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْهَا» امّا کساني که ايمان آورده اند از قيامت در هراس اند. يعني از آن مي ترسند چون به آن ايمان دارند و مي دانند که در قيامت جزاي اعمال داده مي شود، و از آنجا که پروردگارشان را مي شناسند و مي ترسند که مبادا اعمالشان نجات دهنده نباشد و آنان را به سعادت نرساند. بنابراين فرمود:« وَيَعْلَمُونَ أَنَّهَا الْحَقُّ» و مي دانند که آن حق است و هيچ شک و ترديدي در وقوع آن ندارند. « أَلَا إِنَّ الَّذِينَ يُمَارُونَ فِي السَّاعَةِ»  بدانيد کساني که در وقوع قيامت شک دارند و درباره آن به ستيز و مجادله مي پردازند، يعني بعد از آنکه دچار شک و ترديد شدند با پيامبران و پيروان آنان درباره ي وقوع قيامت به مجادله پرداختند، « لَفِي ضَلَالٍ بَعِيدٍ» در گمراهي بي نهايت دوري قرار دارند . و چه گمراهي و ضلالتي بدتر است از دوري و ضلالت کسي که سراي آخرت را تکذيب کرده است؛ سرايي که سراي آخرت را تکذيب کرده است؛ سرايي که سراي حقيقي است و براي جاودانگي آفريده شده است؟! سراي سزا و جزايي که خداوند در آن عدالت و فضل خويش را اظهار مي کند ، و اين جهان نسبت به آن مانند سفر مسافري است که در زير سايه درختي مي خوابد سپس آن را ترک مي کند و از آنجا کوچ مي نمايد. اين دنيا سراي عبور و گذر است نه محل استقرار و ماندن. پس کافران، فنا شدن و از بين رفتن دنيا را تصديق مي کنند چون آن را مشاهده کرده اند امّا سراي آخرت را تکذيب مي نمايند، سرايي که کتاب هاي الهي و پيامبران بزرگوار و پيروانشان که از همه  مردم؛ عقلي کامل تر و دانشي بيشتر دارند و فهميده تر و هوشيارترند از آن خبر داده اند.اللَّهُ لَطِيفٌ بِعِبَادِهِ يَرْزُقُ مَن يَشَاء وَهُوَ الْقَ