.
وقتي  نوشتن صلح نامه تمام شد پيامبر(ص) فرمود:« بلند شويد  و شتران را سر ببريد، سپس موهاي سرتان را بتراشيد». سوگند به خدا هيچ کسي از مسلمان ها بلند نشد تا اين که پيامبر سه بار چنين گفت: وقتي هيچ يک از آن ها بلند نشد پيامبر برخاست و نزد ام سلمه رفت و آن چه از مردم ديده بود براي او بيان کرد. ام سلمه گفت: « اي پيامبر خدا! آيا تو اين کار را دوست داري؟» فرمود ، آري گفت:« پس بيرون برو و با هيچ کس يک کلمه حرف نزن تا اينکه شترت را سر مي بري و موي سرت را مي تراشي». پيامبر بلند شد و با هيچ کس سخني نگفت. تا اين که شترش را ذبح کرد و کسي را صدا زد که موي سر او را بتراشد، و موي سر خود را  تراشيد.
مردم وقتي اين را مشاهده کردند بلند شدند و قرباني ها را سربريدن و شروع  کردند به تراشيدن موهاي سر يکديگر تا اين که نزديک بود از شدّت ناراحتي، يک ديگر را بکشند. سپس زنان مومني آمدند و خداوند اين آيه را نازل کرد« إِذَا جَآءَکُم المُومِنَتُ مُهَجِرَتِ .... بِعِصَمِ الکَوَافِرِ» پس در اين روز عمر دو تا زن که در دوران شرک همسر او بودند طلاق داد، پس يکي با معاويه ازدواج کرد و ديگري با صفوان بن اميه. آن گاه پيامبر به مدينه بازگشت و به هنگام بازگشت، خداوند اين آيه را نازل فرمود:« إِنَّا فَتَحنَا لَکَ فَتَحَا مُبِينَا» تا آخر. عمر گفت:« آيا اين فتح و پيروزي است اي پيامبر خدا» فرمود:« بله» اصحاب گفتند:« تو را مبارک باد اي پيامبر خدا! بهره ي ما چيست» سپس خداوند  نازل فرمود:ن هُوَ الذَّي أَنزَلَ السَّکينَة فِي قُلُوبِ المُومِنينَ» .
پايان تفسير سوره فتح
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) احابيش قومي عرب نژاد بودند از تيره هاي بني کنانه و ديگر طوايف، و آن چنان که از لفظ احابيش متبادر است، اهل حبشه نبودند.« م»<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:676.txt">آيه 3-1</a><a class="text" href="w:text:677.txt">آيه 5-4</a><a class="text" href="w:text:678.txt">آيه 6</a><a class="text" href="w:text:679.txt">آيه 8-7</a><a class="text" href="w:text:680.txt">آيه 10-9</a><a class="text" href="w:text:681.txt">آيه 11</a><a class="text" href="w:text:682.txt">آيه 12</a><a class="text" href="w:text:683.txt">آيه 13</a><a class="text" href="w:text:684.txt">آيه 18-14</a></body></html>مدني و 18 آيه مي باشد.
بسم الله الرحمن الرحيم
آيه 3-1:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ اي  کساني  که  ايمان  آورده  ايد ، بر خدا و، پيامبر او پيشي  مگيريد و از  خدابترسيد ، زيرا خدا شنوا و داناست
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ اي  کساني  که  ايمان  آورده  ايد ، صداي  خود را از صداي  پيامبر بلندتر، مکنيدو همچنان  که  با يکديگر بلند سخن  مي  گوييد با او به  آواز بلند سخن  مگوييد، که  اعمالتان  ناچيز شود و آگاه  نشويد.
إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِيمٌ کساني  که  در نزد پيامبر خدا صدايشان  را پايين  مي  آورند همانهايند که   خدادلهايشان  را به  تقوي  آزموده  است  آنهاراست  آمرزش  و مزد بسيار.
اين آيه بيانگر آن است که در پيش گاه  خداوند و پيامبرش بايد مودّب بود و پيامبر را گرامي داشت. خداوند بندگان مومن خويش را فرمان مي دهد که به مقتضاي ايمانِ به خدا و پيامبرش عمل نمايند؛ از دستورات خدا پيروي کنند و از منهيات او پرهيز نمايند. و آن ها را امر مي نمايد تا به دنبال اوامر خدا حرکت کنند  و در همه کارهايشان از سنت پيامبر خدا(ص) پيروي نمايند  وبر خدا و پيامبرش پيشي نگيرند. پس سخن نگويند تا او سخن بگويد و دستور ندهند تا او دستور بدهد. اين است ادب حقيقي در برابر خدا و پيامبرش ،و نشان سعادت بنده و رستگاري اش همين است و با نبود آن انسان سعادت هميشگي و نعمت جاوداني را از دست مي دهد.
در اين جا به شدّت از اين نهي شده که گفته کسي ديگر بر گرفته پيامبر مقّدم داشته شود، پس هرگاه سنّت و حديث پيامبر مشخّص و واضح گرديد پيروي از آن واجب است و بايد بر گفته ديگران هرکسي که باشد مقدّم داشته شود. سپس خداوند به طور عام به تقوي فرمان داد و تقوي آن گونه که «طلق بن حبيب» گفته است يعني اطاعت از خداوند در پرتو نور الهي به اميد کسب پاداش او، و دوري از نافرماني خداوند در پرتو نور الهي و ترس از کيفر  او. « إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ» بي گمان خداوند همه صداها را در همه اوقات و در جاها و جهت هاي پوشيده و پنهان مي شنود. « عَلِيمٌ» و خداوند به ظواهر و درون ها و گذشته و آينده و امور واجب و محال و جايز آگاه است.
بعد از نهي کردن از پيشي گرفتن از خدا و پيامبر و فرمان دادن به تقواي الهي، دو اسم ارجمند خدا ذکر شده اند و اين در واقع تشويقي است در راستاي عمل به اين آداب مستحسن و برحذر بودن از ضد آن. 
سپس خداوند متعال فرمود:« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ» اين ادبِ سخن گفتن با پيامبر است. يعني فردي که با او سخن مي گويد نبايد صدايش را از صداي او بلندتر بکند و با آواز بلند با او سخن بگويد، بلکه بايد صدايش را پايين بياورد و با ادب و نزاکت و بزرگداشت و احترام او را مورد خطاب قرار دهد. و نبايد پيامبر را مانند يکي از خودشان قرار دهند و همان گونه که با هم ديگر سخن مي گويند با او سخن بگويند ، بلک به هنگام سخن گفتن بايد بين او و ديگران فرق بگذارند، همان طور که او در واجب بودن حقّش بر امّت و واجب بودن ايمان آوردنِ به او و داشتن محبّت نسبت به او محبّتي که ايمان جز با آن کامل نمي گردد با ديگران فرق مي کند. زيرا اگر اين  ادب رعاي نشود بيم آن مي رود که عمل بنده ضايع گردد در حالي که خودش نمي داند. همان طور که رعايت ادب در پيش گاه او يکي از اسباب پاداش و پذيرفته شدن اعمال است.
سپس خداوند کساني را که صداي خود را نزد پيامبر پايين مي آورند ستود و فرمود:«خداوند دل هايشان را براي پرهيزگاري امتحان کرده است، درنتيجه دل هايشان جايگاه پرهيزگاري گشته است. سپس آن ها را به آمرزش گناهانشان و پاداشي بزرگ مژده داد که آمرزش گناهان متضمن دور شدن شر و ناگواري است، همان گونه که مي فرمايد:« لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِيمٌ» آنان آمرزش و پاداشي بزرگ دارند؛  پاداش بزرگي که جز خداوند متعال وصف و ويژگي آن را نمي داند. و در «پاداش بزرگ» هر آنچه که دل بطلبد و از آن راضي و خشنود باشد، وجود دارد. و اين دليلي است بر اين که خداوند دل ها را با امر و نهي و با مشکلات مي آزمايد؛ پس هرکس به امر و فرمان خدا پايبند باشد و از رضامندي او پيروي کند و به سوي رضامندي اش بشتابد و خشنودي او را بر خواسته