َقِيمَ» آنگاه که تندباد بي خبر و برکتي بر آنان فرستاديم که هيچ خيري در آن نبود. و اين عذاب وقتي آمد که آن ها پيامبرشان هود  عليه السلام را تکذيب کردند.« مَا تَذَرُ مِن شَيْءٍ أَتَتْ عَلَيْهِ إِلَّا جَعَلَتْهُ كَالرَّمِيمِ» بر هر چيزي که مي وزيد آن را مانند  استخوان هاي خشک و پودر شده مي گرداند. خداوند آن ها را با وجود قدرت و توانمندي شان هلاک کرد. اين دليلي است بر کمال قدرت و قدرتمندي خداوند که هيچ چيزي او را درمانده نمي کند، و او از کساني که از فرمانش سرپيچي کنند، انتقام خواهد گرفت.وَفِي ثَمُودَ إِذْ قِيلَ لَهُمْ تَمَتَّعُوا حَتَّى حِينٍ و نيز عبرتي  است  در قوم  ثمود آنگاه  که  به  آنها گفته  شد : تا زماني   چندبرخوردار شويد.
فَعَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ وَهُمْ يَنظُرُونَ آنان  از فرمان  پروردگارشان  سرباز زدند و همچنان  که  مي  نگريستند صاعقه   فروگرفتشان.
فَمَا اسْتَطَاعُوا مِن قِيَامٍ وَمَا كَانُوا مُنتَصِرِينَ ايستادن  نتوانستند و ياراي  انتقام  نداشتند.
« وَفِِي ثَمُودَ» و در قوم ثمود نشانه بزرگي است، آن گاه که خداوند صالح عليه السلام را به سوي آنان فرستاد و او را تکذيب کردند و با او مخالفت ورزيدند، و خداوند شتر را به عنوان نشانه اي راهنما و روشنگر برايش پديد آورد، امّا اين نشانه جز سرکشي و گريز چيزي به آنان نيفزود.« إِذْ قِيلَ لَهُمْ تَمَتَّعُوا حَتَّى حِينٍ؛ فَعَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ وَهُمْ يَنظُرُونَ» آن گاه که به آنان گفته شد: تا مدّتي بهره مند شويد. پس آنان از فرمان پروردگارشان سرپيچي کردند آن گاه صداي بزرگ و مرگبار صاعقه آن ها را فرا گرفت و با چشمان خود به عذابشان نگاه مي کردند.
« وَقَوْمَ نُوحٍ مِّن قَبْلُ» آن ها نتوانستند برخيزند و خود را از عذاب نجات بدهند. « وَمَا كَانُوا مُنتَصِرِينَ» و نتوانستند خود را ياري نمايند.وَقَوْمَ نُوحٍ مِّن قَبْلُ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ و از پيش  قوم  نوح  را فرو، گرفتيم  ، که  قومي  نافرمان  بودند.
هم چنين وقتي که قوم نوح، نوح عليه السلام را تکذيب کردند و از فرمان خدا سرپيچي نمودند خداوند آنان را هلاک کرد و از آسمان آب فراواني بر آن ها فرو فرستاد و همه آنان را هلاک ساخت و از کافران کسي را بر جاي نگذاشت. و اين عادت و سنّت خدا درباره کساني است که از فرمان او سرپيچي مي کنند.وَالسَّمَاء بَنَيْنَاهَا بِأَيْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ؛ و آسمان  را به  نيرو برافراشتيم  و حقا که  ما تواناييم.
وَالْأَرْضَ فَرَشْنَاهَا فَنِعْمَ الْمَاهِدُونَ و زمين  را گسترديم  ، و چه  نيکو گسترندگانيم.
وَمِن كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ و از هر چيز جفتي  بيافريده  ايم  ، باشد که  عبرت  گيريد.
فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّي لَكُم مِّنْهُ نَذِيرٌ مُّبِينٌ؛ پس  به  سوي  خداوند بگريزيد من  شما را از جانب  او بيم  دهنده  اي  آشکارم.
وَلَا تَجْعَلُوا مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ إِنِّي لَكُم مِّنْهُ نَذِيرٌ مُّبِينٌ و با خداي  يکتا خداي  ديگري  را مپرستيد  من  شما را از جانب  او بيم  مي   دهم.
خداوند با بيان قدرت بزرگش مي فرمايد: « وَالسَّمَاء بَنَيْنَاهَا بِأَيْدٍ» و آسمان را با توانمندي بنا نموده و آن را محکم کرده و آن را سقفي براي زمين و آن چه روي زمين است قرار داده  ايم. « وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ» و ما همواره گوشه و کرانه هاي آن را وسعت مي بخشيم. و روزي را براي بندگان خود گشاده و فراوان مي داريم، که هيچ جنبنده اي در دل صحراها و قعر درياها و گوشه هاي جهان نيست مگر اين که به اندازه کافي به آن روزي مي رسد. و خداوند از احسان خويش آن قدر به او مي دهد که او را بي نياز سازد. پس پاک است خداوندي که بخشش او همه مخلوقات را فرا گرفته است. و خجسته است خداوندي که رحمت او همه آفريده ها را فرا گرفته است.
« وَالْأَرْضَ فَرَشْنَاهَا» و زمين را بستري براي خلق قرار داده ايم که مي توانند در آن خانه بسازند و درخت بکارند و کشاورزي کنند و بنشينند. و راه هايي در آن قرار داده ايم که مي توانند به وسيله آن به مقاصد خود برسند و منافعشان را در زمين تامين نمايند. و از آن جا که بستر و فرش ممکن است از جهتي قابل استفاده و مناسب باشد. و از جهتي نامناسب، خداوند خبر داد که آن را به بهترين صورت گسترده است، و خود را بر اين چيز ستوده و فرمود:« فَنِعْمَ الْمَاهِدُونَ» و چه نيک گسترانيده ايم، خدايي که آن چه رحمت و رحمتش اقتضا نموده براي بندگانش گسترانده است!
« وَمِن كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ» و از هر حيواني دو نوع نر و ماده آفريديم، « لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ» تا نعمت هاي خداوند را که به شما ارزاني داشته ياد آوريد. و چنين مقّدر نموده هر حيواني داراي نر و ماده باشد. و حکمت الهي را به ياد آوريد که نر و ماده بودن را سبب بقاي همه حيوانات گردانده است تا به پرورش دادن و تربيت آن بپردازيد و در نتيجه منافع فراواني برايتان به دست آيد.
وقتي بندگان را به انديشيدن در نشانه هايش فراخواند که موجب ترس از خدا و روي آوردن به او مي شوند به چيزي فرمان داد که از تامل و انديشه کردن در آيات خدا همان چيز حاصل مي شود، و آن فرار به سوي خداست. يعني فرار از آن چه خدا در ظاهر و باطن دوست ندارد و روي آوردن به آن چه در ظاهر و باطن دوست دارد؛ گريز از جهالت به سوي علم و از کفر به سوي ايمان و از معصيت به سوي طاعت و از غفلت به سوي يادآوري. پس هرکس اين چيزها را کامل نمايد به راستي که تمام دين را کامل نموده و هر امر نامطلوبي از او دور شده و به مقصود و مراد خود رسيده است. و خداوند بازگشت به سوي خويش را فرار ناميده است، چون بازگشت به سوي غير او داراي انواع هراس ها و ناگواري هاست و در بازگشتن به سوي او انواع امور دوست داشتني و امنّيت و شادي و سعادت و رستگاري است. پس بنده از قضا و تقدير  الهي به سوي قضا  و تقدير او مي گريزد و از هر آن چه که بترسد از آن به سوي خدا مي گريزد. پس به هر اندازه که انسان از چيزي بترسد به همان اندازه از آن به سوي خدا فرار مي کند. 
« إِنِّي لَكُم مِّنْهُ نَذِيرٌ مُّبِينٌ» همانا من براي شما از جانب او بيم دهنده آشکاري هستم. يعني شما را از عذاب خدا مي ترسانم و بيم دهنده و ترساننده آشکاري هستم.« وَلَا تَجْعَلُوا مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ» و با خداوند معبود ديگري را انباز مسازيد. اين از جمله فرار کردن به سوي خداست ، بلکه اين اصل فرار و گريز به سوي خداست و انسان بايد از برگرفتن معبودي ديگر به غير از خدا از قبيل بت ها و همتايان و قبرها و ديگر چيزهايي که به جاي خدا پرستش مي شوند فرار کند و ترس و عبادت را خاص خداوند نمايد و تنها به او اميد داشته باشد و او را بخواند و فقط به سوي او روي آورد.كَذَلِكَ مَا أَتَى الَّذِينَ مِن قَبْلِهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا قَالُوا سَاحِرٌ أَوْ مَجْ