گان را بي نياز گردانده است.« وَأَقْنَى» و بندگانش را از انواع اموال و دارايي بهره مند کرده است به گونه اي که آن را دارا مي باشند و مالک بسياري چيزها هستند. و اين از نعمت الهي  است که به آن ها خبر داده که همه نعمت ها از آن اوست و  او باعث مي شود تا بندگان او را سپاس گزارند و وي را به يگانگي بپرستند.
« وَأَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْرَى» و اوست پروردگار شعري. شعري ستاره ايست که به «الشعري العبور» معروف بود و آن را مرزم ناميده  اند. خداوند با آن که پروردگار همه چيز است به طور ويژه بيان کرد که او پروردگار ستاره شعري مي باشد. چون اين ستاره در اياّم جاهلّيت پرستش مي شد. پس خداوند متعال خبر داد که آن چه آن ها مي پرستند خود آفريده شده اند و تحت تدبير خداوند قرار دارند پس چنين چيزي چگونه مي تواند در کنار خداوند معبود قرار داده شود.
« وَأَنَّهُ أَهْلَكَ عَادًا الْأُولَى» و اين که او عاد نخستين را هلاک کرد. و آن ها قوم عاد عليه السلام بودند، وقتي که هود را تکذيب کردند خداوند آن ها را با تند بادي ويرانگر نابود و هلاک ساخت.
« وَثَمُودَ» و ثمود را هلاک کرد. ثمود قوم صالح عليه السلام بودند. خداوند صالح را به سوي ثمود فرستاد پس آن ها او را تکذيب کردند آن گاه خداوند شتر ماده را به عنوان نشانه و معجزه به سوي آن ها فرستاد امّا آن ها شتر را پي زدند و صالح را تکذيب  کردند . در نتيجه خداوند آن ها را هلاک و نابود کرد. « فَمَا أَبْقَى» و از آن ها هيچ کسي را باقي نگذاشت بلکه همه آنان را نابود ساخت.
« وَقَوْمَ نُوحٍ مِّن قَبْلُ إِنَّهُمْ كَانُوا هُمْ أَظْلَمَ وَأَطْغَى» و نيز قوم نوح را قبل از آنان هلاک کرد و آنان از همه اين امّت ها ستمگرتر و سرکش تر بودند . پس خداوند آنان را هلاک کرد و غرق نمود.
« وَالْمُؤْتَفِكَةَ» آن ها قوم لوط عليه السلام هستند « أَهْوَى» يعني خداوند به آن ها عذابي داد که هيچ يک از جهانيان را چنان عذابي نداده است. خداوند شهرهاي آنان را زيرو رو کرد و بر آن ها سنگ هايي از گلِ باراند. بنابراين فرمود:« فَغَشَّاهَا مَا غَشَّى» مقدار بزرگي از عذاب دردناک که نمي توان آن را توصيف کرد آن شهر و ديار را فرا گرفت و فرو پوشاند.
« فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكَ تَتَمَارَى» پس اي انسان! به کدام يک از نعمت هاي خداوند و فضل او شک و ترديدي مي ورزي؟ چون نعمت هاي خداوند آشکار هستند و به هيچ صورت ترديد و شکّي در آن وجود ندارد. و هر نعمتي که بندگان دارند از جانب خداست و جز خدا هيچ احدي رنج ها را دور نمي کند.
« هَذَا نَذِيرٌ مِّنَ النُّذُرِ الْأُولَى» اين پيامبر قريشي هاشمي، محمّد بن عبدالله(ع) نخستين پيامبر نيست، بلکه پيش از او نيز پيامبراني آمده اند و به آن چه او به آن دعوت مي کند دعوت کرده اند. 
پس چرا رسالت او مورد انکار قرار مي گيرد؟ و با چه دليلي دعوت او باطل قرار داده مي شود؟ آيا اخلاق او همانند اخلاق و رفتار پيامبران بزرگوار نيست؟ مگر او به هر خوبي و خير دعوت نمي کند و از هر شرّ و بدي نهي نمي کند؟!
آيا او قرآن کريمي را که باطل از هيچ سويي به آن راه ندارد نياورده است؟ قرآني که از سوي خداوند فرزانه ستوده نازل گرديده است؟! آيا خداوند کساني را که پيامبران پيش از او  تکذيب کرده اند هلاک نکرده است؟ پس چه چيزي عذاب را از کساني دور مي نمايد که محمّد سرور پيامبران و پيشواي پرهيزگاران را تکذيب مي کنند؟! 
« أَزِفَتْ الْآزِفَةُ» يعني قيامت نزديک شده و وقت آن نزديک گرديده و علامت هاي آن آشکار شده است. « لَيْسَ لَهَا مِن دُونِ اللَّهِ كَاشِفَةٌ» هرگاه قيامت بيايد و  عذابي که به آن ها وعده داده شده است فرا رسد هيچ کس نمي تواند آن را دور کند. سپس کساني را که منکر رسالت محمّد(ص) هستند و آن چه را که قرآن آورده است تکذيب مي کنند تهديد نمود و فرمود:« أَفَمِنْ هَذَا الْحَدِيثِ تَعْجَبُونَ» آيا از اين سخن تعجب مي کنيد؟! يعني آيا از اين سخن که بهترين و برترين و شريف ترين سخن است تعّجب مي کنيد و آن را امري غير عادي و غير طبيعي مي دانيد که با امور و حقائق معروف و طبيعي مخالف است؟ 
اين از جهالت و گمراهي و عناد آن هاست وگرنه قرآن سخني است که هرگا بيان شود تصديق مي گردد و هرگاه چيزي بگويد گفته آن قطعي است و شوخي بردار نيست . اين قرآن بزرگ اگر بر کوهي نازل شود کوه را از خشيت الهي تکه و پاره خواهد ديد. اين قرآن افرادي را که داراي شايستگي و صلاح هستند خرد و انديشه مي افزايد و به آن ها ايمان و درستکاري مي بخشد . 
بلکه آن چه که بايد از آن تعجّب کرد بي خردي و گمراهي کسي است که از قرآن تعجّب مي کند. « وَتَضْحَكُونَ وَلَا تَبْكُونَ» و به آن مي خنديد و آن را به مسخره مي گيريد، با اين که انسان ها بايد با شنيدن امر و نهي قرآن و گوش فرا دادن به آن به وعده و وعيد آن و شنيدن اخبار راست و نيکوي آن متاّثر شوند ودل ها نرم گردند و چشم ها گريان شوند.
« وَأَنتُمْ سَامِدُونَ» و شما از آن غافل و بي خبر هستيد و از تدّبر و انديشيدن در آن غافل مي باشيد و اين نشانگر کم خردي و گمراي شماست. پس اگر شما خدا را عبادت مي کرديد و خشنودي او را در همه حالات طلب مي نموديد در اين حالت که خردمندان آن را ننگ مي دانند قرار نمي گرفتيد. بنابراين خداوند متعال فرمود:« فَاسْجُدُوا لِلَّهِ وَاعْبُدُوا» پس براي خدا سجده کنيد و او را بندگي نماييد. 
اين که به سجده کردن براي خدا به طور ويژه امر شده دليلي است بر فضيلت سجده و نشانگر آن است که سجده راز عبادت ومغز آن است، زيرا روح عبادت خشوع و فروتني براي خداست و سجده بزرگ ترين و بالاترين حالتي است که بنده با آن کرنش و فروتني مي نمايد چون دل و جسمش فروتني مي کند و شريف ترين عضو خود را بر زمين و جايي که پا گذاشته مي شود مي گذارد .سپس به عبادت و بندگي کردن به طور عام فرمان داد که شامل تمام آن کارها و گفته هاي ظاهري و باطني مي شود که خداوند آن ها را دوست دارد و مي پسندد.
پايان تفسير سوره نجم<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:728.txt">آيه 5-1</a><a class="text" href="w:text:729.txt">آيه 8-6</a><a class="text" href="w:text:730.txt">آيه 17-9</a><a class="text" href="w:text:731.txt">آيه 22-18</a><a class="text" href="w:text:732.txt">آيه 32-23</a><a class="text" href="w:text:733.txt">آيه 40-33</a><a class="text" href="w:text:734.txt">آيه 55-41</a></body></html>مکي و 55 آيه است.
بسم الله الرحمن الرحيم
آيه ي 5-1:
اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ قيامت  نزديک  شد و ماه  دو پاره  گرديد.
وَإِن يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُّسْتَمِرٌّ و اگر معجزه  اي  ببينند ، روي ، بگردانند و گويند : جادويي  بزرگ  است.
وَكَذَّبُوا وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءهُمْ وَكُلُّ أَمْرٍ مُّسْتَقِرٌّ و تکذيب  مي  کنند و از پي  هواهاي  خويش  مي  روند  و هر کاري  را هدفي   است.
وَلَقَدْ جَاءهُم مِّنَ الْأَنبَاء مَا فِيهِ مُزْدَجَرٌ و برايشان  خبرهايي  آمده  است  که  از گناهشان  باز مي  دارد.
حِكْمَةٌ بَالِغَةٌ فَمَا تُغْنِ النُّذُرُ حکمتي  است  تمام   ولي  بيم  دهندگان  سودشان  ن