بود مبني بر اينکه آنان و پيروانشان را نجات داده و خوشبخت خواهد کرد وفا نمود، و اسرافکاران تکذيب کننده را نابود ساخت. 
پس چرا براي انکار رسالت محمد شبهات باطلي ايجاد مي شود، در حالي که همين شبهات [باطلي که آنان اقامه مي کنند] در رابطه با  ديگر برادران پيامبرش که تکذيب کنندگان محمد به نبوت آنها اعتراف مي نمايند وجود دارد؟ پس اين امر به صورت بسيار واضح براي آنان الزام آور است، و اگر آنان به يکي از پيامبران که بشر بوده است ايمان بياورند در حالي که به پيامبري که از غير بشر باشد هرگز ايمان نمي آ ورند به درستي که شبهه ي آنان باطل است و خودشان با اقرار کردن به فساد آن، و با تناقض گويي شان در اين رابطه، آن را باطل کرده اند. و اگر فرض کنيم که آنان از اين موضوع به انکار قطعي نبوت بشر برسند و بگويند: رسول اگر فرشته اي نباشد که هميشه زنده بماند و نياز به خوردن غذا نداشته ب اشد، نمي تواند پيامبر باشد ، خداوند در جواب اين شبه مي فرمايد: (وقالوا لو لا انزل عليه ملک ولو انزل ملکا لقضي الامر ثم لا يتنظرون، و لو جعلئه ملکا لجعلنه رجلا و للبسنا عليهم ما يلبسون) و مي گويند: «چرا فرشته اي بر او نازل نشده است؟ اگر ما فرشته اي را فرو مي فرستاديم کار تمام مي شد، و سپس به آن مهلت داده نمي شود. و اگر پيامبر را فرشته اي قرار مي داديم، او را مردي قرار مي داديم، و آنچه را که برايشان مشتبه است بر آنان مشتبه مي کرديم».
و جواب ديگر اينکه انسانها نمي توانند مفاهيم وحي را از فرشتگان فرا بگيرند. (قل لو کان ي الارض ملکئه يمشون مطمئن لنزلنا عليهم من السماء ملکا رسولا) بگو: «اگر در زمين فرشتگاني بود که در آن راه مي رفتند و سکونت مي گزيدند، ما از آسمان فرشته اي را به عنوان پيامبر برايشان فرو مي فرستاديم».
و اگر شما حالت پيامبران گذشته را نمي دانيد و در آن شک داريد، (فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ) از اهل کتاب بپرسيد که به شما خبر مي دهند و شما را خواهند گفت که همۀ پيامبران گذشته انسان بوده اند. 
گرچه سبب نزول اين آيه مخصوص سوال کردن از اهل کتابهاي اسماني [اهل علم و دانش]  در رابطه با حالت پيامبران گذشته است، اما هر مسئله اي از مسائل دين را فرا مي گيرد، اما هر مسئله اي از مسايل دين را فرا مي گيرد، و شامل اصول و فروع آن مي شود، و اگر انسان آنر ا نداند، بايد از کسي بپرسد که اهل علم و دانش است. پس در اين آيه به فرا گرفتن و پرسيدن از اهل علم دستور داده شده، و بدان جهت امر شده است که از آنان سوال شود که ياد دادن، و جواب دادن آنها طبق علمي که دارند واجب است. 
و پرسيدن را به اهل علم و دانش اختصاص داد، و اين بيانگر آن است که نبايد از فردي سوال کرد که به جهالت و ناداني معروف است، و نبايد چنين فردي درصدد پاسخ دادن بر آيد. و اين آيه دليلي بر اين است که هيچ زني پيامبر نبوده است، نه مريم و نه غير از اوف به دليل اينکه فرمود(إِلاَّ رِجَالاً) مگر مرداني.كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ فَكَذَّبُوا عَبْدَنَا وَقَالُوا مَجْنُونٌ وَازْدُجِرَ پيش  از اينها قوم  نوح  تکذيب  کرده  بودند  بنده  ما را تکذيب  کردند و  گفتند : ديوانه  است   و به  دشنامش  راندند.
فَدَعَا رَبَّهُ أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانتَصِرْ و پروردگارش  را خواند : من  مغلوب  شده  ام  ، انتقام  بکش
فَفَتَحْنَا أَبْوَابَ السَّمَاء بِمَاء مُّنْهَمِرٍ و ما نيز درهاي  آسمان  را به  روي  آبي  که  به  شدت  مي  ريخت  گشوديم.
وَفَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُيُونًا فَالْتَقَى الْمَاء عَلَى أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ و از زمين  چشمه  ها شکافتيم  تا آب  به  آن  مقدار که  مقدر شده  بود گرد آمد.
وَحَمَلْنَاهُ عَلَى ذَاتِ أَلْوَاحٍ وَدُسُرٍ و او را بر آن  کشتي  که  تخته  ها و ميخها داشت  سوار کرديم.
تَجْرِي بِأَعْيُنِنَا جَزَاء لِّمَن كَانَ كُفِرَ زير نظر ما، روان  شد  اين  بود جزاي  کساني  که  کفر ورزيدند
وَلَقَد تَّرَكْنَاهَا آيَةً فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ و هر آينه  آن  کشتي  را نشانه  اي  ساختيم   آيا هيچ  پند گيرنده اي  هست  ?
فَكَيْفَ كَانَ عَذَابِي وَنُذُرِ پس  عذاب  و بيم  دادنهاي  من  چگونه  بود ?
وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ و اين  قرآن  را آسان  ادا کرديم  تا از آن  پند گيرند آيا پند گيرنده اي  هست ?
وقتي خداوند تبارک و تعالي حالات کساني را بيان کرد که پيامبرش را تکذيب مي کنند، و اين که آيات هيچ نفع و سودي به حال آنان ندارد، آنان را برحذر داشت که چگونه خداوند تکذيب کنندگان پيش از آنها را هلاک نمود و  عذابش را بر آنان فرود آورد. پس قوم نوح را بيان کرد. نوح اوّلين پيامبري است که خداوند او را به سوي قومي بت پرستان فرستاد.
پس نوح آن ها را به شناخت خداي يگانه و يگانه پرستي فرا خواند امّا آن ها از ترک گفتن شرک امتناع ورزيدند و گفتند:« لَا تَذَرُونَّ ءَالِهَتَکُم وَلَا تَذَرُنَّ وَدّا سُوَاعَاَ وَلَا يغُوثَ وَيعُوقَ وَنَسرَاَ » معبودهاي خود را رها نکنيد و «ودّ» و «سواع» و «يغوث» و «يعوق» و «نسر» را ترک ننماييد. و نوح شب و روز و در پنهاني و آشکار آن ها را دعوت مي کرد امّا دعوت آن ها چيزي جز عناد و سرکشي و عيب جويي پيامبرشان به آنان نيفزود. بنابراين در اين جا فرمود:« فَكَذَّبُوا عَبْدَنَا وَقَالُوا مَجْنُونٌ» آنان بنده ما را تکذيب کردند وگفتند : ديوانه است. چون ادعا مي کردند که شرک و گمراهي که آن ها و پدرانشان بر آن هستند چيزي است که عقل به آن فرا مي خواند و آن چه نوح عليه السلام آورده است جهالت و گمراهي است و فقط ديوانگان آن را ابراز مي دارند! و نوح را دروغگو انگاشتند و حقايقي که از ديدگاه عقل و شريعت ثابت است را وارونه جلوه دادند، چرا که آن چه نوح آورده بود حق بود و عقل هاي روشن و سالم را به سوي هدايت و نور و رشد راهنمايي مي کرد، و آن چه آن ها بر آن بودند جهالت و گمراهي بود.« وَازْدُجِرَ» و قوم نوح، او را از خود راندند، و وقتي نوح آن ها را به سوي خدا دعوت کرد با خشونت با او رفتار کردند. آن ها فقط به ايمان نياوردن و تکذيب او بسنده نکردند، بلکه تا آن جا که مي توانستند او را اذيت و آزار کردند و اين گونه که همه پيامبران دچار اذيت و آزار شده اند.
پس در اين هنگام نوح پروردگارش را به فرياد خواند و گفت:« أَنِّي مَغْلُوبٌ» من مغلوب شده ام و توانايي چيره شدن بر آن ها را ندارم. چون تعداد بسيار اندکي از قومش ايمان آورده بودند و آن ها توان مقابله با قومشان را نداشتند. پس نوح دعا کرد که من شکست خورده ام. « فَانتَصِرْ» بار خدايا! از آنان انتقام بگير. و در آيه اي ديگر فرموده است:« رَّبَ لَا تَذَر عَلَي الأَرضِ مِنَ الکَفِرينَ دَيارَاً » بار خدايا! هي کسي از کافران را روي زمين باقي و زنده مگذار.
پس خداوند خواسته نوح را پذيرفت و از قومش انتقام گرفت. خداوند متعال مي فرمايد:« فَفَتَحْنَا أَبْوَابَ السَّمَاء بِمَاء مُّنْهَمِرٍ» پس درهاي آسمان را با آبي تند و فراوان گشوديم. « وَفَجَّرْنَ