مْ وَاصْطَبِرْ ما آن  ماده  شتر را براي  آزمايششان  مي  فرستيم   پس  مراقبشان  باش  و  صبرکن
وَنَبِّئْهُمْ أَنَّ الْمَاء قِسْمَةٌ بَيْنَهُمْ كُلُّ شِرْبٍ مُّحْتَضَرٌ و به  آنها بگوي  که  آب  ميانشان  تقسيم  شده   نوبت  هر که  باشد او به  سر  آب ، مي  رود
فَنَادَوْا صَاحِبَهُمْ فَتَعَاطَى فَعَقَرَ يارشان  را ندا دادند و او شمشير برگرفت  و آن  را پي  کرد
فَكَيْفَ كَانَ عَذَابِي وَنُذُرِ عذاب  و بيم  دادنهاي  من  چگونه  بود ?
إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ صَيْحَةً وَاحِدَةً فَكَانُوا كَهَشِيمِ الْمُحْتَظِرِ ما بر آنها يک  آواز سهمناک  فرستاديم  پس  همانند آن  علفهاي  خشک   آغل گوسفند شدند.
وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ و اين  قرآن  را آسان  ادا کرديم  تا از آن  پند گيرند  آيا پندگيرنده  اي   هست  ?
« كَذَّبَتْ ثَمُودُ» ثمود قبيله معروف و مشهوري در سرزمين حجر بودند، و پيامبرشان صالح عليه السلام وقتي آن ها را به عبادت خداوند يگانه و بي شريک دعوت نمود و آن ها را از عذاب بيم داد، با او مخالفت کردند. 
پس آن ها صالح را تکذيب کردند و خود را از او برتر داشتند و از روزي تکبّر و سرکشي گفتند:« أَبَشَرًا مِّنَّا وَاحِدًا نَّتَّبِعُهُ» چگونه از يک انسان که فرشته نيست پيروي کنيم. هم چنين او از خود ماست و از ديگران که نزد مردمان از ما بزرگ تر هستند والا و مهم تر نمي باشد، با وجود اين او يک نفر است. « إِنَّا إِذًا» اگر در اين صورت ما از او پيروي کنيم، همانا « لَّفِي ضَلَالٍ وَسُعُرٍ» ديوانه و بدبخت خواهيم بود. آن ها اين سخن را به سبب گمراهي و شقاوتشان مي گفتند آن ها نپذيرفتند که پيامبر انسان باشد و اين امر را عيب مي پنداشتند. امّا اين را عيب و ننگ نمي دانستند که درخت و سنگ و مجسمه هايي را پرستش مي کنند.
« أَؤُلْقِيَ الذِّكْرُ عَلَيْهِ مِن بَيْنِنَا» چگونه از ميان همه ما خداوند اورا مي گزيند و وحي را بر او نازل مي کند؟ کدام ويژگي او سبب شده که وي از ميان ما برگزيده شود؟ اين اعتراضي بود که تکذيب کنندگان مي کردند و همواره با اين اعتراض دعوت پيامبران را رد مي کردند و خداوند با اين گفته که پيامبران به امّت هايشان گفته اند پاسخ آن ها را داده است:« قَالَت لَهُم رُسُلُهم إِن نَّحنُ إِلَّا بَشَرُ مِّثلُکُم وَلَکِنَّ اللَّهَ يمُنُّ عَلَي مَن يشَآءُ مِن عِبَادِهِ» پيامبرانشان گفتند: ما جز انسان هايي همچون شما نيستيم، ولي خداوند بر هرکس از بندگانش که بخواهد منّت مي گذارد. خداوند صفات و اخلاق و کمالاتي به پيامبران ارزاني داشته است که با آن براي حمل رسالت پروردگارشان شايسته مي گردند و وحي الهي را به خود  اختصاص داده اند. و اين از رحمت و حکمت الهي است که پيامبران انسان بوده  اند، و اگر فرشته بودند انسان ها نمي توانستند از  آن ها فرا بگيرند. و اگر پيامبران را از فرشتگان مقّرر مي کرد تکذيب کنندگان را هر چه زودتر عذاب فرا مي گرفت.
منظور قوم ثمود از سخني که به پيامبرشان صالح مي گفتند تکذيب کردن او بود، بنابراين حکم ستمگرانه اي در حق او نمودند و گفتند:« بَلْ هُوَ كَذَّابٌ أَشِرٌ» بلکه او زياد دروغ مي گويد و بدي او زياد است. خداوند رويشان را زشت بگرداند! چقدر نادان و ستمگر بودند و چقدر با سخنان زشت و سخت با راستگويان خيرخواه برخورد مي کردند. پس وقتي که طغيان و سرکشي شان شدّت گرفت خداوند آن ها را گرفتار کيفر و عذاب کرد.
پس خداوند ماده شتر را فرستاد که از بزرگ ترين نعمت هايش بر آن ها بود  و آن ها شير آن را مي دوشيدند و همه را کفايت مي کرد. « فِتْنَةً لَّهُمْ» و براي امتحان و آزمون آن ها بود. « فَارْتَقِبْهُمْ وَاصْطَبِرْ» پس بر دعوت کردن خود شکيبا باش و منتظر عذابي باش که بر آن ها فرود خواهد آمد. يا منتظر باش و ببين آيا ايمان مي آورند يا کفر مي ورزند؟
« وَنَبِّئْهُمْ أَنَّ الْمَاء قِسْمَةٌ بَيْنَهُمْ» و به آنان خبر ده آيي که استفاده مي کنند ميان آن ها و ماده شتر تقسيم شده است؛ يک روز نوبت ماده شتر است و يک روز ديگر نوبت آب آن هاست. « كُلُّ شِرْبٍ مُّحْتَضَرٌ» و هرکس که نوبتش باشد بر سر آب مي آيد و هرکس که نوبتش نباشد بر سر آب نمي آيد.
« فَنَادَوْا صَاحِبَهُمْ» پس همان يارشان را که شتر را پي زد کسي که بدبخت ترين فرد قبيله بود صدا زدند، « فَتَعَاطَى» و دستوري را که به او دادند اطاعت کرد. « فَعَقَرَ» و شتر را پي زد.
« فَكَيْفَ كَانَ عَذَابِي وَنُذُرِ» پس عذاب خدا سخت ترين عذاب بود و خداوند بانگي مرگبار و زلزله اي را براي نابودي شان فرستاد که  همه را نابود کرد و صالح و کساني را که همراه او ايمان آورده بودند نجات داد.
« إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ صَيْحَةً وَاحِدَةً» پس از چهار روز، بعد از اين که شتر را پي زدند بر آنان بانگ مرگباري فرستاديم که جبرئيل عليه السلام آن را سر داد. « فَكَانُوا كَهَشِيمِ الْمُحْتَظِرِ» پس آنان همگي به صورت گياه خشکيده و خُرد شده اي درآمدند. يا مانند گياه خشکي درآمدند که صاحب چهارپايان در آغل جمع آوري مي کند. خلاصه معني  اين است که بر آن ها بانگ مرگباري مسلط کرديم و به سبب آن مانند گياهان خشکي شدند که هرکس بخواهد آن را جمع آوري مي کند تا به چهارپايانش بدهد. « وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ» و به درستي که قرآن را براي پندپذري آسان گردانده ايم، پس آيا پند پذيري هست؟كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ بِالنُّذُرِ قوم  لوط بيم  دهندگان  را تکذيب  کردند
إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ حَاصِبًا إِلَّا آلَ لُوطٍ نَّجَّيْنَاهُم بِسَحَرٍ ما بر آنها بادي  رمل  برانگيز فرستاديم  ، مگر بر خاندان  لوط که  آنها را  سحرگاه  رهانيديم.
نِعْمَةً مِّنْ عِندِنَا كَذَلِكَ نَجْزِي مَن شَكَرَ نعمتي  بود از جانب  ما و آنان  را که  سپاس  گويند چنين  پاداش  دهيم.
وَلَقَدْ أَنذَرَهُم بَطْشَتَنَا فَتَمَارَوْا بِالنُّذُرِ از، انتقام  سخت  ما ترسانيدشان  ولي  با بيم  دهندگان  به  جدال  برخاستند
وَلَقَدْ رَاوَدُوهُ عَن ضَيْفِهِ فَطَمَسْنَا أَعْيُنَهُمْ فَذُوقُوا عَذَابِي وَنُذُرِ از مهمان  او کاري  زشت  خواستند  ما نيز چشمانشان  را کور گردانيديم   پس  بچشيد عذاب  و بيم  دادنهاي  مرا
وَلَقَدْ صَبَّحَهُم بُكْرَةً عَذَابٌ مُّسْتَقِرٌّ هر آينه  بامدادان  عذابي  پايدار به  سر وقتشان  آمد
فَذُوقُوا عَذَابِي وَنُذُرِ پس  عذاب  من  و بيم  دادنهاي  مرا بچشيد
وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ و اين  قرآن  را آسان  ادا کرديم  تا از آن  پند گيرند  آيا پند گيرنده  اي   هست  ?
« كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ» لوط عليه السلام وقتي قومش را به پرستش خداوند يگانه که شريکي ندارد فرا خواند و آنان را از شرک و کار زشتي که پيش از آنان هيچ يک از جهانيان مرتکب آن نشده بود نهي کرد، او را تکذيب کردند و دروغگوش انگاشتند و به شرک ورزيدن و ز