 بيغيرتي، و باعث منسوب شدن فرزنداني به شوهر ميشود كه در حقيقت متعلق به او نيستند. مرد زناكار با زنان ديگر مشغول است و به پاكدامني زن خود فكر نميكند، و اين دليل براي حرام بودن ازدواج با زناكار كافي ميباشد. و نيز بيانگر آن است كه فرد زناكار مؤمن نيست، چنانكه پيامبر (ص) فرموده است: «زناكار وقتي كه زنا ميكند مؤمن نيست». پس او گر چه مشرك نباشد اما اسم مدح كه همان ايمان مطلق است بر او اطلاق نميشود.وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً وَلَا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَدًا وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ و كساني كه به زنان پاكدامن نسبت زنا ميدهند و آنگاه چهار گواه نميآورند، هشتاد تازيانه به آنان بزنيد، و هرگز گواهي دادن آنان را نپذيريد، و چنين كساني فاسقاند.
إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا مِن بَعْدِ ذَلِكَ وَأَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ مگر آنان كه پس از اين توبه كردند و [كار را] به صلاح آوردند. بيگمان خداوند آمرزگار و مهربان است.
پس از آنكه خداوند گناه زناكار را خيلي بزرگ به حساب آورد و تازيانه يا سنگسار كردنش را در صورت متأهل بودن- واجب قرار داد، و فرمود: نزديكي و همراهي با زناكار جايز نيست، تا بنده از شر وي در امان باشد، بيان كرد كه متهم كردن مردم به زنا امري بسيار خطرناك است و فرمود: وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ و كساني كه زنان آزادة پاكدامن و همچنين مردان پاكدامن را به زنا متهم ميكنند، ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء سپس چهار مرد عادل كه به طور صريح بر آن گواهي دهند براي اثبات تهمتي كه زدهاند نميآورند، فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً با تازيانه و شلاقي متوسط هشتاد تازيانه به آنان بزنيد تا دردمند شوند. و در زدن چنين كساني آنقدر مبالغه نكنيد كه بميرند و تلف شوند، چون هدف ادب كردن است نه از بين بردن و در اينجا مجازات و تهمت زنا مشخص گرديده است اما به شرط اينكه فردي كه متهم واقع شده است متأهل نيست موجب تعزيز ميباشد. وَلَا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَدًا و هرگز گواهي دادن آنان را نپذيرند، يعني آنها سزا و عقوبتي ديگر هم دارند؛ و آن اين است كه گواهي به خاطر تهمت زدن شلاق هم خورده باشد، مگر آنكه توبه نمايد. چنان كه بيان خواهد شد.
وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ و چنين كساني فاسقاند. يعني از فرمان خدا منحرف هستند و بدي و شرشان فزوني يافته است، زيرا دستور خدا و حرمت برادر خود را شكسته، و مردم را به گفتن آنچه كه خودش ميگويد وادار نموده، و پيوند برادري را كه خداوند ميان مؤمنان قرار داده است از بين برده و زشتي و بدي را در ميان مؤمنان اشاعه داده است. و اين دليلي است بر اينكه تهمت زدن از گناهان كبيره ميباشد.
إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا مِن بَعْدِ ذَلِكَ وَأَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ توبه در اينجا به اين معني است كه تهمت زننده حرف خود را تكذيب نمايد و اقرار كند كه او در آنچه گفته است دروغگو ميباشد. و بر او واجب است كه خودش را تكذيب نمايد، گر چه وقوع زنا را به طور يقين بداند، اما نتواند چهار گواه را بياورد. پس وقتي كه تهمت زننده توبه نمود و عمل خويش را اصلاح كرد و آن را به نيكوكاري تبديل نمود، فسق از او دور ميشود. و همچنين طبق گفتة صحيح گواهي دادن او پذيرفته ميشود، زيرا خداوند آمرزنده و مهربان است و هر كس را كه توبه نمايد و باز گردد همةگناهانش را ميآمرزد، و تهمت زننده اگر چهار گواه نياورد تازيانه زده ميشود، و اين در صورتي است كه تهمت زننده شوهر نباشد، پس اگر شوهر، زنش را به زنا متهم كرد حكم او چنين خواهد بود:وَالَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ وَلَمْ يَكُن لَّهُمْ شُهَدَاء إِلَّا أَنفُسُهُمْ فَشَهَادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ و كساني كه به زنانشان زنا نسبت ميدهند و جز خودشان گواهاني ندارند، هر يك از ايشان بايد چهار مرتبه خداي را به شهادت بطلبد كه او از راستگويان است.
وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِن كَانَ مِنَ الْكَاذِبِينَ و پنجمين [گواهي چنين است] كه لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگويان باشد.
وَيَدْرَأُ عَنْهَا الْعَذَابَ أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ و عذاب را از آن [زن] بر ميدارد اينكه چهار بار [به خدا سوگند بخورد] و گواهي دهد كه شوهرش از دروغگويان است.
وَالْخَامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ اللَّهِ عَلَيْهَا إِن كَانَ مِنَ الصَّادِقِينَ و در مرتبة پنجم آن زن بايد بگويد: «لعنت خدا بر او باد اگر او [=شوهرش] از راستگويان باشد».
وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ حَكِيمٌ  و اگر فضل خدا و رحمت او بر شما نميبود و اينكه خداوند توبهپذير و حكيم است [بر آن كس از دو لعنت كننده كه دروغ گفته است آنچه را وارد ميكرد كه براي خويشتن خواسته است].
گواهي دادن شوهر به اينكه زنش مرتكب زنا شده است حد قاف را از او دور مينمايد، چون اغلب چنين است كه شوهر زنش را به زنا متهم نميكند، زيرا بدنام شدن زن، بد نام شدن شوهر است، مگر اينكه شوهر راستگو باشد. و دليل دوم اينكه شوهر در اين باره حق دارد، و از اين ميترسد كه فرزنداني به او نسبت داده شوند كه متعلق به او نيستند، و ديگر حكمتهايي كه در غير شوهر وجود ندارد. پس فرمود: وَالَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ و آن كساني كه همسران آزادهاي خود [نه كنيزان] را به زنا متهم مينمايند، وَلَمْ يَكُن لَّهُمْ شُهَدَاء إِلَّا أَنفُسُهُمْ و براي اثبات اين اتهام گواهاني جز خودشان ندارند، به اين صورت كه گواهاني براي اثبات اين اتهام گواهاني جز خودشان ندارند، به اين صورت كه گواهاني براي اثبات اتهام نياورند، فَشَهَادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّدِقِينَ از آنان خواسته ميشود كه هر يك از ايشان چهار مرتبه به نام خدا سوگند ياد كند كه او از راستگويان است. و آن را شهادت ناميد چون به جاي شهود ميباشد. به اين صورت كه بگويد: خدا را گواه ميگيرم كه من در سخني كه در مورد او زدهام از راستگويانم.
وَالْخَمِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِن كَانَ مِنَ الْكَاذِبِينَ و در مرتبه پنجم به شهادت مذكور اين را اضافه نموده، و گواهيها را مؤكد مينمايد. به اين صورت كه عليه خودش دعا كند و خويشتن را لعنت و نفرين كند كه اگر دروغگو است لعنت بر او باد. پس وقتي لعان او كامل شد، حد قذف ومجازات تهمت از او ساقط ميگردد.
و از ظاهر آيات چنين به نظر ميآيد كه اگرشوهر مردي را نام برد و زن را متهم نمود كه با آن مرد زنا كرده است، حق آن مرد در حد قذف به تبع ساقط شدن حق زن ساقط ميشود. آيا به محض لعان مرد، و انكار زن، حد بر او جاري ميشود، يا زن را زند