 حقير هستند! (أَفَلَا تَعْقِلُونَ ) آيا خرد نمي ورزيد تا به اين حالت واقف شويد! پس چون عقل را از دست داده و از روي آگاهي مرتکب جهالت و گمراهي شده ايد حيوانات از شما بهترند. 
وقتي ابراهيم آنها را جواب کوبنده داد، و ساکت کرد، و هيچ دليلي برايشان باقي نماند، در سزا دادن او از قدرت خود استفاده کردند و (قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِن كُنتُمْ فَعِلِينَ) گفتند: ابراهيم را بسوزانيد و خدايانتان را ياري کنيد. يعني او را به بدترين شيوه به قتل بر سانيد، و اينگونه خدايانتان را ياري کنيد. هلاک باشند! باز هم هلاک باشند، زيرا چيزي را عبادت کردند و به خدايي گرفتند که خودشان اعتراف نمودند به کمک آنها نياز دارند. 
پس خداوند از خليل خود وقتي او را در آتش انداختند حمايت نمود و به آتش گفت: ( يَنَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ) اي آتش! بر ابراهيم سرد و سلامت شو. پس آتش بر ابراهيم سرد و سلامت شد، و هيچ آسيبي به او نرسيد و کمترين رنجي را احساس نکرد. 
(وَأَرَادُوا بِهِ كَيْدًا) و براي نابودي او نيرنگ ورزيدند و تصميم گرفتند وي را بسوزانند، (فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَخْسَرِينَ ) پس ما آنان را در آخرت زيبارترين مردم نموديم، چنان که خليل و پيروانش را رستگار و سودمند گردانيد. 
(وَنَجَّيْنَاهُ وَلُوطًا) و ايشان و لوط را رهايي بخشيديم، چون از قومش کسي جز لوط عليه السلام ايمان نياورده بود. گفته شد که لوط برادرزاده اش بوده است. پس خداوند ابراهيم را نجات داد، (إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا لِلْعَالَمِينَ) و او به سرزميني هجرت نمود که در آن براي جهانيان خير و برکت نهاده ايم. يعني به شام رفت و قومش را در بابل عراق رها کرد. (و قال الي مهاجر الي ربي انه هو العزيز الحکيم) و گفت: همانا من ديار قومم را ترک خواهم کرد و به جايي مي روم که پروردگارم را عبادت کنم. 
يکي از برکت هاي شام اين است که بسياري از پيامبران در شام سر بر آوردند، و خداوند آن را به عنوان محل هجرت خليل خود انتخاب کرد، و يکي از سه خانۀ مقدس خداوند که بيت المقدس است در اين سرزمين قرار دارد. 
(وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةً) وقتي ابراهيم از قومش کناره گيري کرد اسحاق را به او ببخشيديم و يعقوب فرزند اسحاق را افزون بر خواسته هايش در دوران پيري و نازايي هسمرش به او داديم و فرشتگان او را به اسحاق مژده دادند: (و من وراء اسحق و يعقوب) و به دنبال اسحاق، يعقوب ، اسراييل است که امت بزرگي از نسل او پديد آمد و يکي از فرزند ابراهيم، اسماعيل بود که امت بزرگوار عرب از نسل اويند، و سردار گذشتگان  وآيندگان محمد از فرزندان اوست. 
(وَكُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِينَ ) و هر يک از ابراهيم و اسحاق و يعقوب را شايسته قرار داده ايم؛ چرا که حققو خدا و حقوق بندگانش را به جاي مي آوردند.و از جملۀ صلاحيت و شايستگي آنها اين بود که خداوند آنان را پيشواياني قرار داد که با فرمان او مردم را هدايت مي کردند، و اين از بزرگترين نعمت هاي خدا بر بنده است که پيشوا باشد و راهيافتگان به وسيلۀ او راهياب شوند و سالکان به دنبال او حرکت کنند. و اين بدان سبب بود که آنها صبر کردند و به آيات الهي يقين داشتند. 
(يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا) مردم را برابر دستوراتمان به دين ما راهنمايي مي کردند. آنها طبق اميال و هواي نفس خودشان دستور نمي دادند، بلکه به فرمان خدا و به سوي دين خدا و پيروي از خشنودي الهي راهنمايي مي کردند. و بنده پيشوا نمي شود تا وقتي که به فرمان خدا دعوت نکند. (وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ) و انجام دادن خوبيها را به آنان وحي نموديم؛ آن را انجام مي دادند، و مردم را به سوي آن فرا مي خواندند . و اين شامل همۀ خوبيهاست از قبيل انجام دادن حقوق خدا و حقوق بندگان خدا. 
(وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ)و بر پا داشتن نماز و پرداخت زکات را به آنها وحي کرديم. اين از باب عطف خاص بر عام است، چون اين دو عبادت شرافت و فضيلت بيشتري دارند، و چون هر کس نماز و زکات را به طور کامل انجام دهد آنگونه که خداوند دستور داده دينش را برپا داشته است. و هر کس نماز و زکات را ضايع کند ديگر امور ديني را نيز ضايع خواهد کرد. نماز برترين اعمال است، چرا که حق خداوند در آن است، و زکات [نيز] برترين اعمال است که در آن با مردم نيکي کرده مي شود. (وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ) و آنها فقط ما را مي پرستيدند . يعني همواره عبادت هاي قلبي و قولي و بدني را در بيشتر اوقاتشان انجام مي دادند، پس عبادت و بندگي تبديل به صفت و شخصيت آنها شده بود، و به آنچه خداوند مردم را بدان دستور داده و به خاطر آن آفريده است متصف بودند. حَتَّى إِذَا رَأَوْا مَا يُوعَدُونَ فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ نَاصِرًا وَأَقَلُّ عَدَدًا تا آنگاه  که  آنچه  را به  آنها وعده  داده  بودند بنگرند  پس  خواهند  دانست ، چه  کسي  را ياران  ناتوان  تر و شمار کمتر بوده  است.
« حَتَّى إِذَا رَأَوْا مَا يُوعَدُونَ» زماني که آنچه را به آنها وعده داده مي شود آشکار را مشاهده کنند و يقين نمايند که آن ها را فراگرفته است« فَسَيَعْلَمُونَ» در اين وقت به طور حقيقي خواهند دانست که « مَنْ أَضْعَفُ نَاصِرًا وَأَقَلُّ عَدَدًا» چه کسي ناتوان تر و کم تعدادتر است . وقتي که کسي آن ها را ياري نمي کند و خودشان نيز نمي توانند خود را ياري نمايند و تک و تنها و همان گونه که نخستين بار آفريده شده اند حشر گردند، آنگاه خواهند دانست که چه کسي ضعيف تر و ناتوان است!قُلْ إِنْ أَدْرِي أَقَرِيبٌ مَّا تُوعَدُونَ أَمْ يَجْعَلُ لَهُ رَبِّي أَمَدًا بگو : من  نمي  دانم  که  آيا آن  وعده  اي  که  به  شما داده  اند نزديک  است   ،يا پروردگار من  براي  آن  زماني  نهاده  است  ?
عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا او داناي  غيب  است  و غيب  خود را بر هيچ  کس  آشکار نمي  سازد ،
إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا مگر بر آن  پيامبري  که  از او خشنود باشد که  براي  نگهباني  از او پيش  روي و پشت  سرش  نگهباني  مي  گمارد ،
لِيَعْلَمَ أَن قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالَاتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بِمَا لَدَيْهِمْ وَأَحْصَى كُلَّ شَيْءٍ عَدَدًا  تا بداند که  آنها پيامهاي  پروردگارشان  را رسانيده  اند و خدا به  آنچه   درنزد آنهاست  احاطه  دارد و همه  چيز را به  عدد شمار کرده  است.
اگر آنها از تو پرسيدند و گفتند:« مَتَي هَذا الوَعدُ إِن کُنتُم صَدِقينَ » اين وعده کي خواهد بود اگر راست مي گوييد؟  به آنها بگو:« أَدْرِي أَقَرِيبٌ مَّا تُوعَدُونَ أَمْ يَجْعَلُ لَهُ رَبِّي أَمَدًا» نمي دانم آيا آنچه وعده داده مي شويد نزديک است يا پروردگارم زماني طولاني براي آن مّقرر مي دارد؟ و آن زمان نزد خداوند مشخص است. 
« عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا» خداوند دانا